مهدی اصلانی: تحقق داد تنها با نیستی‌ حکومت خوف میسر است

خوانندگان گرامی،

در پاسخ به پرسش مطرح‌شده در بخش نخست این مقاله دربارهٔ پیامدهای سقوط دیکتاتوری‌ها برای همکاران و همراهان فرهنگی آن‌ها، تاکنون دیدگاه‌های سیروس ملکوتی و محمود معمارنژاد را منتشر کرده‌ایم.

اینک دیدگاه دیگری از مهدی اصلانی را منتشر می‌کنیم که از زاویه‌ای متفاوت به این موضوع می‌نگرد.

مهدی اصلانی، نویسنده، فعال سیاسی و از جان‌به‌دربردگان کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ است. او آثار مهمی درباره زندان‌های سیاسی و کشتارهای دهه ۱۳۶۰ در ایران منتشر کرده است. از همین رو، نگاه و پاسخ او به این پرسش، دریچه‌ای دیگر برای اندیشیدن و شناخت بهتر ماهیت دادخواهی پیش روی ما می‌گشاید.

 

 

 

پرسش کلیدی‌ی شما آن است: «پیامد های سقوط دیکتاتوری‌ها برای همکاران فرهنگی آن‌ها» مکث من اما بر روی سقوط استوار است. نمونه ّایی که در متن و درسش‌تان آورده‌اید به‌‌تمامی مرتبط به دوران پسادیکتاتوری‌ها و «سقوط» است.

اگر پرداخت به هرنوع هم‌شانه‌گی و هم‌کاری با نظام‌های دیکتاتوری (‌این‌جا جمهوری‌ی اسلامی) در مقوله‌ی دادخواهی بگنجد ( که به گمان من این‌گونه است) نخست بگذارید آب پاکی را روی دست خود بریزم و به‌عنوان یک دادخواه بگویم وقتی سخن از دادخواهی، به‌ویژه در نظام اسلامی به میان می‌آید، تا زمانی که تغییر سیاسی جدی یا همان تغییر وضعیت موجود در ایران اسلامی اتفاق نیفتد یا دورانی انتقالی مشابه نمونه‌های آمریکای لاتین و آفریقای جنوبی نداشته باشیم، سخن گفتن از مفهومی معادل تحقق دادخواهی نامیسر است. (تأکید می‌کنم بر تحقق دادخواهی و فرجام نهایی آن در ایران اسلامی) معنای سخن من آن نیست که پروژه‌ی دادخواهی تا وقتی جمهوری‌ی اسلامی برقرار و پابرجا است تعطیل شود، بلکه برعکس، اقدام‌هایی هم‌چون آرشیو کردن، به بایگانی سپردن، ایجاد بانک اطلاعاتی جهت تقویت حافظه‌ی جمعی و مستند کردن آن از جمله کارهایی است که بی‌توقف باید نکته‌ی کانونی‌ی هر آکتور سیاسی و جریان احتماعی‌سیاسی و مدنی قرار گیرد.

با فهم من فرجام و تحقق امر دادخواهی، امروزه مستقیم با نیستی‌ی‌ این نظام و نابودنش گره خورده است.

تحقق داد برای من به‌ویژه به‌عنوان یک زندانی‌ی‌ سیاسی‌‌ی سابق، نقطه‌ی اولش جمهوری‌ی اسلامی است. موجودیت حکومت اسلامی یعنی بیداد. دادخواهی را چند گونه و با خوانش‌ها و برداشت‌های یک‌سر متفاوت می‌توان خواند. دادخواهی کلیت یک نظام بیداد را در بر‌می‌گیرد نه پرانتزی از عمر و مقطعی از آن‌ را. گمان می‌کنم در دادخواهی نخست باید «خواهی‌اش» را خواند. و در پی آن از که خواستن؟ و چه خواستن؟ و چگونه خواستن‌ را.

در ارتباط با پرسش مشخص شما که مرتبط با حوزه‌ی فعالیت کارورزان فرهنگی‌هنری است که هم‌شانه‌گی و هم‌کاری با نظام جمهوری‌ی اسلامی به درجات مختلف داشته و دارند چند پرسش کلیدی به‌میان می‌اید. ما به چه کس و با چه متر و سنجشی به یک کارورز هنری فرهنگی می‌توانیم «هم‌کار» حکومت اطلاق کنیم. آیا تفاوتی میان زباله‌ای چون محمدرضا شریفی‌نیا یا داریوش ارجمند با محسن مخلباف وجود دارد؟ و البته فرصت‌طلبان و نان به‌نرخ‌روز‌خورانی چون گلزار و امین حیاتی و مهران مدیری! واضح است که همه‌ی کسانی که به‌‌درجات مختلف عصای زیر بغل نظام جنایی بودند و شدند باید در  دوران پسا‌ دیکتاتوری پاسخ‌گوی گذشته‌ی خود باشند. از سخافتی چونان فرخ نگهدار تا دیگر کارورزان سیاسی در تمام حوزه‌ها!

پاسخ به گذشته خدمت سربازی نیست که هرکس کف پایش صاف بود از معافیت عدم پاسخ برخوردار شود.

بگذارید از منظر یک زندانی‌ی سیاسی‌ی سابق مثال و نمونه‌هایی از پدیده‌ی تواب و تواب‌سازی دوران حبسِ خود بیاورم. پدیده‌ی تواب‌سازی را شاید بتوان مهم‌ترین بخش از هستی‌ی انگلی‌ی‌ نظامِ زندانِ اسلامی در دهه‌ی شصت خواند. سازمایه‌ی فکری‌ی کارورزان نظامِ زندانِ اسلامی از فردای قدرت و قوام‌شان، کشتن هویت انسانی در بازآفرینی‌ی انسان‌های آزمایشگاهی بوده است. خوارداشت انسان و تسخیر اندیشه و روانِ آدمی، که در مفهوم “خود نبودن” و توبه‌ی اسلامی معنا یافت. تواب کسی است که با ضرایب مختلف و انگیزه‌ها و شرایط متفاوت دریک هم‌سان‌سازی‌ی سیاسی ایدئولوژیک به”هم‌کاری” با زندان‌بان تن داده است.

با رسم‌الخط دیروز بسیاری از ترس‌خورده گان، واداده‌گان، کوتاه‌آمده‌گان، لغزنده‌گان، سُرخورده‌گان، را تواب خطاب کردن خطایی است که بارِ معنایی دارد.

ما نمی‌توانیم زندانی‌ی تیرخلاص‌زن را که در اتاق تیر هم‌دست جنایت بوده را با کوتاه‌آمده‌ای که از قضا زنده‌گی‌ی شرافت‌مندانه‌ای هم داشته یک‌جا «تواب بخوانیم».

بر می‌گردم به پرسش شما و طرح این پرسش‌ها: هم‌کاری یعنی چه؟ میزان هم‌کاری را چه کسی داوری می‌کند و …. می‌توان و باید به تمام آن‌چه پرسش شما است پرداخت و پاسخ داد. اما فرجام و تحقق آرزوهایی که در میان می‌گذاریم به پسا‌دیکتاتوری‌ها برمی‌گردد. سخن یک چیز است: جمهوری‌ی اسلامی نباشد!

 

از مهدى اصلانى تا کنون مقالات و نوشته ها و کتابهاى بسيارى منتشر شده اند که در اينجا به سه کتاب مهم او در اينجا اشاره مى کنيم: