گفتوگوی یورگن ویتنر در تاريخ ۵ فوريه ۲۰۲۶ با کارگردان فیلم «کیکی برای رئیسجمهور»
حسن هادی، فیلمساز جوان عراقی، در نخستین فیلم بلند خود، «کیکی برای رئیسجمهور»، با نگاهی از دریچه چشم کودکان، عراقِ سال ۱۹۹۱ را به تصویر میکشد؛ کشوری که زیر سایه جنگ، تحریم و حکومت دیکتاتوری صدام حسین نفس میکشید. این فیلم که در جشنواره کن با دو جایزه مورد تقدیر قرار گرفت، تصویری انسانی و تأثیرگذار از زندگی روزمره مردمی ارائه میدهد که در میان فقر، ترس و امید، برای بقا میجنگند.
در گفتوگوی پیش رو، حسن هادی از خاطرات کودکی خود در سالهای جنگ، نگاهش به طنز، تجربه کار با بازیگران غیرحرفهای و آینده سینمای عراق سخن میگوید.
آقای هادی، فیلم شما در عراقِ سال ۱۹۹۱ میگذرد؛ دورانی که پس از حمله عراق به کویت، این کشور با جنگی گسترده و تحریمهای سنگین روبهرو شد. شما آن زمان کودک بودید. آن سالها را چگونه به یاد میآورید؟
حسن هادی:
پناه گرفتن زیر پلهها، فرار از شهر به روستا و بیدار شدن با صدای آژیر حمله هوایی، بخشی از زندگی روزمره من بود. کودکی من سرشار از ترس و ناامنی بود؛ همه چیز به زنده ماندن خلاصه میشد.
در جنگ، انسان حواس متفاوتی پیدا میکند. گوشها حساستر میشوند، چشمها خطر را از دور تشخیص میدهند و غریزه بقا دائماً بیدار است. افزون بر آن، همیشه این احساس را داشتیم که تمام جهان علیه ماست. تحریمهای بینالمللی مردم عادی عراق را از دسترسی به دارو و مواد غذایی محروم کرده بود.
من آن دوران را با تمام وجود تجربه کردم و دیدم که تحریمها چگونه روح مردم را فرسوده، شخصیتشان را تغییر داد و قلبهایشان را سخت کرد. اگر از من بپرسید، در جنگ هیچ چیز خوب نیست؛ تنها پایان آن خوب است.
در سراسر فیلم، سایه جنگ حضور دارد؛ از هواپیماهای جنگی گرفته تا کمبود غذا، تورم، دزدی، فقر و حتی تنفروشی. در مقابل، ستایش اغراقآمیز صدام حسین، فیلم را به طنزی تلخ تبدیل میکند. آیا طنز راهی برای مقاومت است؟
حسن هادی:
بیتردید. خنده قدرتی شگفتانگیز برای درمان روح انسان دارد. وقتی میخندیم، در واقع درد را به سخره میگیریم و به خودمان فرصت میدهیم که از رنج عبور کنیم.
در فرهنگ عربی ضربالمثلی وجود دارد که میگوید: «اگر امید نبود، زندگی چه اندازه تنگ میشد.» طنز همان روزنه امید است.
خنده، دیکتاتور را کوچک میکند و به انسان قدرت ادامه دادن میدهد. البته یک نکته مهم وجود دارد: اینکه چه کسی میخندد.
بخش مهمی از فیلم در باتلاقهای جنوب عراق میگذرد. این منطقه چه جایگاهی در خاطرات شما دارد؟
حسن هادی:
من در نزدیکی آن منطقه بزرگ شدم، هرچند نه در خود باتلاقها. نخستین باری که به آنجا رفتم هنوز کودک بودم.
مردم در میان آب، خانههایی از نی ساخته بودند. تنها وسیله رفتوآمدشان قایق بود و گاومیشها بخشی از زندگی روزانهشان بودند.
برای من آنجا جایی جادویی بود؛ شاید اسطورهای، شاید حتی کتاب مقدسی. انسان، طبیعت و حیوانات در هماهنگی کامل با یکدیگر زندگی میکردند؛ گویی همه چیز بخشی از یک سمفونی بود. احساس میکردی به بهشت قدم گذاشتهای.
در فیلم، دختر دوازدهسالهای به نام لامیا مجبور میشود برای تولد صدام حسین کیک بپزد؛ در حالی که حتی تهیه مواد اولیه نیز تقریباً غیرممکن است. آیا کودکان آن دوران فرصت کودکی کردن داشتند؟
حسن هادی:
تقریباً نه.
جامعه با کودکان مانند بزرگسالان رفتار میکرد. حتی میتوان گفت در فیلم من، کودکان بزرگسالاند و بزرگسالان کودک.
این رئیسجمهور است که کیک میخواهد، اما این کودکاناند که مسئولیت تهیه آن را بر دوش میکشند.
در آن سالها اگر کودکی مدرسه را ترک نمیکرد تا به خانوادهاش در تأمین معاش کمک کند، بسیاری آن را رفتاری ناپسند میدانستند. مفهوم کودکی و معصومیت کاملاً دگرگون شده بود.
تقریباً همه بازیگران فیلم، بهویژه دو کودک نقش اصلی، نخستین تجربه بازیگری خود را پشت سر میگذاشتند. چگونه توانستید چنین بازیهای طبیعیای از آنها بگیرید؟
حسن هادی:
من هرگز از آنها نمیخواستم «بازی» کنند.
متن را تنها یک روز پیش از فیلمبرداری یا همان روز به آنها میدادم. مهمتر از حفظ کردن دیالوگها، درک احساس و مفهوم صحنه بود.
وقتی شخصیت و موقعیت را میفهمیدند، به آنها آزادی میدادم که بداههپردازی کنند. در نتیجه، به جای تکرار کلمات، احساسات واقعی خود را بیان میکردند.
بداهه زمانی موفق است که از درک عاطفی شخصیت سرچشمه بگیرد، نه از حفظ کردن جملهها.
پس از موفقیت چشمگیر «کیکی برای رئیسجمهور»، دوست دارید به سراغ چه موضوعاتی بروید؟
حسن هادی:
دوست دارم فیلمهایی بسازم که پرسش ایجاد کنند.
به گمان من، هنر واقعی از تردید و پرسش زاده میشود، نه از پاسخهای آماده.
میخواهم درباره موضوعاتی فیلم بسازم که برداشت ما از انسان، جامعه و اخلاق را به چالش بکشند و در عین حال خودم را نیز به عنوان هنرمند رشد دهند.
آرزوی من ساختن فیلمهایی است که مانند آینهای در برابر جامعه قرار بگیرند؛ آثاری که سالها بعد نیز معنا و ارزش خود را حفظ کنند.
اکنون در بغداد زندگی میکنید. آیا فیلمهای آیندهتان درباره عراق امروز خواهند بود؟
حسن هادی:
احتمالاً بله.
ساخت فیلم درباره عراق امروز از نظر تولید آسانتر و کمهزینهتر است.
البته یک مشکل شخصی دارم؛ از حضور آیفون در فیلمها خوشم نمیآید!
شاید عجیب به نظر برسد، اما هر بار تلاش کردهام داستانی امروزی با شخصیتهایی که مدام تلفن همراه در دست دارند تعریف کنم، احساس کردهام چیزی کم است. شاید روزی به آن عادت کنم، اما فعلاً ترجیح میدهم سراغ چنین روایتهایی نروم.
با این حال، عراق پر از داستانهای ناگفته است و امیدوارم بتوانم آنها را با نگاهی تازه به جهان معرفی کنم.
وضعیت سینمای عراق را امروز چگونه ارزیابی میکنید؟
حسن هادی:
سینمای عراق هنوز در آغاز راه است.
این صنعت بیش از هر چیز به حمایت نیاز دارد؛ هم از سوی دولت و هم از سوی بخش خصوصی.
اما این حمایت باید بدون دخالت در آزادی هنرمند باشد. هنر تنها زمانی رشد میکند که مستقل بماند.
من امیدوارم از طریق فیلمهایم و همچنین آموزش نسل تازهای از فیلمسازان، به شکلگیری یک صنعت واقعی سینما در عراق کمک کنم.
در زمان تولید «کیکی برای رئیسجمهور» پیشنهادهای مالی متعددی دریافت کردیم، اما همه آنها مشروط به فیلمبرداری خارج از عراق بود.
از خودم پرسیدم: اگر نه فیلمسازان خارجی در عراق فیلم بسازند و نه فیلمسازان عراقی، پس این صنعت چگونه شکل خواهد گرفت؟
به همین دلیل، با وجود همه دشواریهای فنی، مالی و اجرایی، تصمیم گرفتم فیلم را در خود عراق بسازم.
به باور من، تنها از همین راه میتوان سینمای عراق را به جایگاهی شایسته رساند.
در پایان، پیام شما برای مردم عراق و مخاطبان جهان چیست؟
حسن هادی:
امیدوارم وقتی فیلم تمام میشود، تماشاگر همچنان به شخصیتهای آن فکر کند؛ اینکه آیا زنده میمانند؟ اگر زنده بمانند، چگونه به زندگی ادامه خواهند داد؟
برای یک فیلمساز، بزرگترین موفقیت این است که فیلمش پس از پایان نمایش نیز در ذهن و قلب مخاطبان به زندگی خود ادامه دهد.
گفتوگو: یورگن ویتنر در سايت KULTNEWS
مقالات مربوط در همين باره:
معرفى سينماى عراق
معرفى فيلم کيکئ برائ رئيس جمهور

آخرین دیدگاهها