نگاهی انتقادی به نقش سینما و تلویزیون جمهوری اسلامی در بازتولید ایدئولوژی جنگ، تقدیس مرگ و بهرهبرداری سیاسی از قربانیان جنگ ایران و عراق
جنگ همچنان ادامه دارد؛ دستکم در گفتمان جمهوری اسلامی
در پنجمین دهه حیات جمهوری اسلامی، جنگ همچنان یکی از عناصر ثابت گفتمان سیاسی و تبلیغاتی حکومت است. در سال ۲۰۲۶، پس از حملات نظامی اسرائیل و ایالات متحده به ایران در ۲۸ فوریه، کشور وارد جنگی شد که چهل روز نخست آن با آتشبسی شکننده در هشتم آوریل پایان یافت. با این حال، آتشبس به توافقی پایدار منجر نشد و در ماههای بعد نیز درگیریهای پراکنده و مذاکرات بینتیجه ادامه پیدا کرد. تا پنجم نوامبر، تهران و واشنگتن همچنان بر سر شروط پایان مخاصمه اختلاف داشتند. مقامهای جمهوری اسلامی نیز از پذیرش شروط آمریکا خودداری کرده و شروط متقابلی را برای ادامه مذاکرات مطرح کردهاند. گزارش کنگره آمریکا، رویترز، ۳ نوامبر ۲۰۲۶.
در داخل کشور نیز تجمعهای حکومتی، مراسم و برنامههای شبانه با شعارهای ضدآمریکایی و ضداسرائیلی، نشان میدهند که تبلیغات جنگی همچنان بخش مهمی از نمایش قدرت جمهوری اسلامی است. در چنین فضایی، سخن گفتن از سینمای دفاع مقدس صرفاً بررسی یک ژانر سینمایی یا مرور خاطرات جنگ ایران و عراق نیست. موضوع، بررسی رابطه میان سینما، قدرت سیاسی و ایدئولوژی جنگ در حکومتی است که حتی پس از پایان جنگ هشتساله نیز حاضر نشده است این فصل از تاریخ را به یک تجربه تاریخی سپرده و از آن فاصله بگیرد.
جنگ برای جمهوری اسلامی تنها یک واقعه نظامی در گذشته نیست؛ به یکی از پایههای هویت سیاسی و فرهنگی حکومت تبدیل شده است. سینما و تلویزیون نیز در این میان وظیفهای فراتر از بازگویی خاطرات جنگ بر عهده گرفتهاند: زنده نگه داشتن فرهنگ جبهه، شهادتطلبی و ارزشهایی که حکومت آنها را میراث مقدس جنگ مینامد.
از یک واقعه تاریخی تا یک جریان سینمایی حکومتی
با آغاز جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۵۹، سینمای ایران نیز بهتدریج به میدان تازهای وارد شد. جنگ موضوع فیلمهای خبری و مستند بود، اما خیلی زود تولید فیلمهای داستانی با محوریت جبهه، رزمندگان و عملیات نظامی نیز آغاز شد. پس از استقرار جمهوری اسلامی، نهادهای دولتی و نظامی بهتدریج در شکلگیری و گسترش این جریان نقش تعیینکنندهای پیدا کردند.
اصطلاح «سینمای دفاع مقدس» بهتدریج برای این مجموعه آثار تثبیت شد؛ عنوانی که خود حامل یک داوری ایدئولوژیک است. در این نامگذاری، پیش از آنکه مخاطب فیلمی را ببیند، با تعریفی از جنگ روبهرو میشود که آن را نه صرفاً یک درگیری نظامی، بلکه رویدادی مقدس و برخوردار از معنایی مذهبی معرفی میکند.
بر اساس آمارهای منتشرشده در منابع رسمی و رسانههای داخلی، تا سال ۱۳۹۹ حدود ۲۳۷ فیلم سینمایی بلند و نیمهبلند در ارتباط مستقیم یا غیرمستقیم با جنگ ایران و عراق ساخته شده بود. از این تعداد، ۱۳۷ فیلم مستقیماً به میدانهای نبرد و ۱۰۰ فیلم دیگر به موضوعات مرتبط با جنگ و پیامدهای آن پرداخته بودند. گزارش خبرگزاری میزان درباره آثار سینمای دفاع مقدس، از جمله منابع این آمار است.
البته این ارقام شامل تمام تولیدات تلویزیونی، مستندها، فیلمهای کوتاه و گزارشهای جنگی نمیشود. صداوسیمای جمهوری اسلامی نیز در طول این چهار دهه دهها مجموعه تلویزیونی با موضوع جنگ، رزمندگان و خانوادههای کشتهشدگان تولید کرده است.
نکته مهم، استمرار این جریان است. جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۶۷ به پایان رسید، اما سینمای جنگ نهتنها متوقف نشد، بلکه در دهههای بعد نیز با حمایت نهادهای حکومتی به فعالیت خود ادامه داد. نسلهایی از فیلمسازان وارد این حوزه شدند که خود تجربه مستقیمی از جنگ نداشتند، اما در چارچوب سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی به بازسازی و بازتولید روایت رسمی آن پرداختند.
به این ترتیب، جنگ از یک واقعه تاریخی به موضوعی دائمی در تولیدات فرهنگی حکومت تبدیل شد؛ موضوعی که هر نسل تازه باید با روایت رسمی آن آشنا میشد.
وقتی جنگ به نبرد حق و باطل تبدیل میشود
یکی از ویژگیهای اصلی گفتمان رسمی جمهوری اسلامی، تعریف جنگ ایران و عراق بهعنوان نبردی عقیدتی میان حق و باطل است. در این برداشت، جنگ تنها دفاع از مرزهای کشور نیست؛ استمرار واقعه عاشورا و نبردی میان ایمان و کفر تلقی میشود.
این نگاه در ساختار بسیاری از فیلمهای دفاع مقدس نیز بازتاب یافته است. رزمنده در این آثار اغلب شخصیتی فراتر از یک سرباز معمولی دارد. او نهتنها برای دفاع از سرزمین میجنگد، بلکه در حال انجام یک تکلیف مذهبی است. مرگ او نیز دیگر صرفاً یک تلفات جنگی یا تراژدی انسانی نیست؛ به شهادت و عروج معنوی تبدیل میشود.
در چنین روایتی، قهرمان داستان گاهی پیش از آغاز عملیات از شهادت خود اطمینان دارد. آرامش او در برابر مرگ، غسل شهادت و آمادگی برای وداع با خانواده و دوستان، به نشانههایی از ایمان و کمال معنوی تبدیل میشوند.
البته دفاع از سرزمین، شجاعت و فداکاری در برابر تجاوز، ارزشهایی انسانی و قابل احتراماند. هیچکس حق ندارد به دلیل نقد سیاستهای جمهوری اسلامی، فداکاری سربازان و مردمی را که در جنگ از جان خود گذشتهاند، نادیده بگیرد. اما احترام به جانباختگان با تقدیس مرگ و تبدیل شهادت به یک الگوی سیاسی تفاوت دارد.
مسئله از جایی آغاز میشود که حکومت، مرگ انسان را به وسیلهای برای انتقال ارزشهای ایدئولوژیک خود تبدیل میکند و از آن برای ساختن الگوی شهروند مطلوب بهره میگیرد.
وصیتنامه، غسل شهادت و انتظار مرگ
اگر به بسیاری از فیلمهای دفاع مقدس، بهویژه آثار دهههای نخست پس از انقلاب، توجه کنیم، با مجموعهای از تصاویر و موقعیتهای تکرارشونده روبهرو میشویم.
رزمندهای که پیش از عملیات غسل شهادت میکند، لباس تمیز میپوشد، از دوستانش حلالیت میطلبد و وصیتنامه مینویسد. گاهی نیز به همرزمان خود میگوید که در این عملیات شهید خواهد شد. این صحنهها در بسیاری از آثار با موسیقی مذهبی و فضایی آمیخته به آرامش و معنویت همراه میشوند.
وصیتنامه در این فیلمها غالباً از یک نوشته شخصی و خانوادگی فراتر میرود. محتوای آن به فرصتی برای تأکید بر حفظ ارزشهای اسلامی، حجاب، وفاداری به رهبری و ادامه راه شهدا تبدیل میشود.
به این ترتیب، حتی آخرین نوشته یک انسان نیز در خدمت انتقال پیام سیاسی و مذهبی قرار میگیرد.
در اینجا باید پرسید چرا در بخش مهمی از این آثار، اشتیاق به شهادت جای میل طبیعی انسان به زندگی را میگیرد؟ چرا قهرمانی که باید برای نجات جان خود و دیگران تلاش کند، گاهی به دلیل آمادگی برای مرگ، به مرتبهای بالاتر از دیگران میرسد؟
این تصویرسازی، بهویژه وقتی در طول چند دهه در سینما و تلویزیون تکرار شود، میتواند مرگپذیری را از یک انتخاب فردی و اعتقادی به یک فضیلت اجتماعی تبدیل کند.
از فداکاری انسانی تا تقدیس مرگ
فداکاری در شرایط جنگی پدیدهای انسانی است. کسی که برای نجات جان همرزمانش خطر میکند یا برای حفاظت از خانواده و سرزمین خود جانش را به خطر میاندازد، شایسته احترام است. اما میان نمایش چنین فداکاریهایی و تبلیغ فرهنگ شهادتطلبی تفاوت وجود دارد.
در یک روایت انسانی از جنگ، رزمنده نیز انسانی معمولی است؛ از مرگ میترسد، خانوادهاش را دوست دارد، به آینده فکر میکند و آرزو دارد پس از پایان جنگ به زندگی عادی بازگردد. ترس و تردید او چیزی از شجاعتش کم نمیکند.
اما در الگوی ایدئولوژیک سینمای دفاع مقدس، این وجوه انسانی گاهی زیر سایه شخصیت آرمانی قرار میگیرند. قهرمان مطلوب کسی است که تردیدهای شخصی را کنار گذاشته، مرگ را پذیرفته و تمام وجود خود را در خدمت آرمانی مذهبی و سیاسی قرار داده است.
در چنین الگویی، ارزش انسان نه در میل او به حفظ زندگی، بلکه در میزان آمادگیاش برای فدا کردن آن سنجیده میشود.
این همان نقطهای است که فداکاری انسانی به فرهنگ مرگستایی نزدیک میشود. فرهنگ مرگستایی نیز هنگامی خطرناکتر میشود که حکومت از آن برای تربیت نسلهای بعد و آماده کردن جامعه برای پذیرش جنگهای تازه استفاده کند.
همه فیلمهای جنگی تبلیغاتی نیستند
البته نمیتوان تمام فیلمهایی را که درباره جنگ ایران و عراق ساخته شدهاند، در یک گروه قرار داد. چند کار استثنايى وجود دارند که از الگوی رسمی فاصله گرفته و به جای ستایش جنگ، به تجربه انسانی و پیامدهای آن پرداختهاند.
براى نمونه فیلم «باشو، غریبه کوچک» ساخته بهرام بیضایی، از جمله آثاری است که جنگ را از زاویه زندگی کودکی آواره و پیامدهای انسانی آن روایت میکند.
این فیلمها، با وجود تفاوتهای ساختاری و روایی، نشان میدهند که جنگ میتواند موضوع سینمایی انسانی، انتقادی و مستقل باشد؛ بدون آنکه ضرورتاً به ستایش جنگ یا تقدیس مرگ منجر شود.
بنابراین، نقد سینمای دفاع مقدس به معنای نفی هر فیلمی با موضوع جنگ نیست. بحث بر سر جهتگیری غالب یک جریان تولیدی و رابطه آن با نهادهایی است که امکانات مالی، تبلیغاتی و اجرایی آن را فراهم کردهاند.
سینمای آلمان نازی؛ تبلیغات در پوشش سرگرمی
برای شناخت نقش سینما در نظامهای ایدئولوژیک، مقایسهای با سینمای آلمان در دوران حکومت نازیها میتواند نکات قابل تأملی داشته باشد.
بین سالهای ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵، بیش از هزار فیلم بلند سینمایی در آلمان تولید شد. بنیاد مورنائو در آمار خود ۱۰۹۴ فیلم بلند را ثبت کرده و موزه تاریخی آلمان از تولید بیش از ۱۲۰۰ فیلم سخن میگوید؛ تفاوت این ارقام به شیوه شمارش آثار مربوط است.
تمام این فیلمها تبلیغاتی یا جنگی نبودند. بخش بزرگی از تولیدات به فیلمهای سرگرمکننده، کمدی، ملودرام و موزیکال اختصاص داشت. اما این به معنای استقلال سینما از دستگاه ایدئولوژیک نازیسم نبود.
یوزف گوبلز، وزیر تبلیغات حکومت هیتلر، کنترل سینما را بهتدریج در اختیار گرفت. تشکیل اتاق سینمای رایش در سال ۱۹۳۳، اخراج هنرمندان یهودی و مخالفان سیاسی، کنترل فیلمنامهها و نظارت بر تولید و توزیع فیلمها، از جمله اقداماتی بود که آزادی سینمای آلمان را از میان برد.
تا سال ۱۹۴۱، شرکتهای بزرگ سینمایی عملاً به مالکیت دولت درآمدند. حتی فیلمهایی که مستقیماً به سیاست و جنگ نمیپرداختند، در فضای سانسور و ایدئولوژی نازیسم تولید میشدند.
در کنار فیلمهای سرگرمکننده، آثار تبلیغاتی آشکاری نیز ساخته شدند. «یهود سوس» (Jud Süß)، «هیتلر جوان» (Hitlerjunge Quex)، «اوم کروگر» (Ohm Krüger) و «کولبرگ» (Kolberg) از نمونههای شناختهشده این جریاناند.
نکته جالب آن است که سینمای آلمان نازی نیز تنها به نمایش مستقیم جنگ و قهرمانی نظامی متکی نبود. در سالهای جنگ، سرگرم کردن مردم و منحرف کردن توجه آنان از ویرانیها و شکستهای نظامی، به یکی از کارکردهای مهم سینما تبدیل شد.
پس از سقوط رژیم نازی، بخشی از فیلمهای تبلیغاتی آن از توزیع عمومی کنار گذاشته شدند. بنیاد مورنائو امروزه ۴۴ فیلم را در مجموعه موسوم به Vorbehaltsfilme نگهداری میکند. این آثار ممنوعیت مطلق قانونی ندارند، اما نمایش آنها در چارچوب آموزشی و پژوهشی و همراه با توضیح و بحث کارشناسی انجام میشود.
مقایسه سینمای آلمان نازی با سینمای دفاع مقدس ایران نباید به یکسان دانستن دو نظام سیاسی یا تمام آثار سینمایی آنها منجر شود. زمینه تاریخی، اهداف نظامی و محتوای ایدئولوژیک این دو نظام تفاوتهای اساسی دارند. با این حال، بررسی نقش دولت در کنترل تولید، استفاده از سینما برای شکلدهی به افکار عمومی و استمرار تبلیغات ایدئولوژیک، امکان مقایسهای ساختاری را فراهم میکند.
در آلمان نازی، سینما بخشی از دستگاه تبلیغاتی حکومت بود. در جمهوری اسلامی نیز نهادهای دولتی و نظامی طی دههها در تولید و هدایت سینمای دفاع مقدس نقش داشتهاند. تفاوت مهم دیگر در سرنوشت این جریان پس از پایان جنگ است: در آلمان، میراث تبلیغاتی نازیسم به موضوع نقد و پژوهش تاریخی تبدیل شد؛ در ایران، سینمای دفاع مقدس همچنان از حمایت حکومتی برخوردار است و تولید آن ادامه دارد.

بهای فراموششده جنگ؛ شهرهایی که هنوز به زندگی گذشته بازنگشتهاند
در میان صدها فیلم و مجموعه تلویزیونی که طی چهار دهه با عنوان دفاع مقدس ساخته شدهاند، کمتر به سرنوشت مردمی پرداخته شده که جنگ خانه و زندگیشان را نابود کرد.
خرمشهر نمونهای روشن از این واقعیت است. شهری که پیش از جنگ یکی از مهمترین بنادر تجاری ایران و از مراکز فعال اقتصادی و اجتماعی کشور بود، در جریان اشغال و نبردهای نظامی به ویرانهای تبدیل شد. پس از آزادسازی نیز بازسازی آن کماکان با کارشکنى هاى فراوانی همراه بود.
بر اساس گزارش ایرانوایر در سال ۲۰۲۱، حدود ۸۸ درصد ساختمانهای خرمشهر در جریان جنگ آسیب دیده بودند. روند بازسازی شهر ۲۵ سال ادامه یافت و در سال ۲۰۰۷، در حالی که هنوز بخشهای بزرگى از آن ناتمام مانده بود، پایانیافته اعلام شد. در همان گزارش، به نظرسنجیای اشاره شده که نزدیک به ۸۵ درصد پاسخدهندگان وضعیت مالی خود را در دوران پیش از جنگ بهتر از شرایط کنونی ارزیابی کرده بودند.
این وضعیت تنها به خرمشهر محدود نیست. در بخشهایی از آبادان، روستاهای مرزی و دیگر مناطق جنگزده خوزستان، آثار ویرانی و محرومیت همچنان دیده میشود. بازسازی برخی ساختمانها نیز نتوانسته است اقتصاد محلی، فرصتهای شغلی و کیفیت زندگی مردم را به شرایط مطلوب بازگرداند.
با گذشت نزدیک به چهار دهه از پایان جنگ، هنوز خانوادههایی هستند که با مشکلات اقتصادی، کمبود امکانات درمانی و آموزشی و نبود فرصتهای شغلی مناسب دستوپنجه نرم میکنند. فقر و محرومیت در بسیاری از این مناطق به مسئلهای مزمن تبدیل شده است.
در اینجا پرسشی جدی مطرح میشود: حکومتی که طی سالها از ایثار و فداکاری مردم در جنگ سخن گفته، چرا نتوانسته است برای بسیاری از بازماندگان همان جنگ، شرایطی شایسته و برخوردار از حداقل امکانات زندگی فراهم کند؟
برآورد مورد استفاده در این مقاله، مجموع هزینههای ساخت فیلمهای سینمایی و آثار مرتبط با سینمای دفاع مقدس را طی چهار دهه حدود ۱۲۰ میلیون دلار میداند. این رقم یک برآورد کلی است و نه آمار حسابرسیشدهای که تمام هزینههای تولید، حمایتهای نهادی و بودجههای تبلیغاتی را در بر گرفته باشد.
با این حال، حتی با در نظر گرفتن همین برآورد، پرسش درباره اولویتهای هزینهکرد حکومت همچنان پابرجاست. اگر بخشی از منابعی که صرف تولید آثار تبلیغاتی و تکرار روایت رسمی جنگ شده، به بازسازی مناطق ویرانشده، ایجاد اشتغال، توسعه زیرساختها و بهبود شرایط زندگی خانوادههای جنگزده اختصاص مییافت، میتوانست در کاهش بخشی از محرومیتهای باقیمانده مؤثر باشد.
مسئله مخالفت با ساخت فیلم درباره جنگ نیست. سینما حق دارد درباره جنگ فیلم بسازد، خاطره قربانیان را زنده نگه دارد و تجربه نسلهای گذشته را به نسلهای آینده منتقل کند. اما نمیتوان از یک سو رنج و جانباختن انسانها را به سرمایهای برای تبلیغات تبدیل کرد و از سوی دیگر، بازماندگان همان جنگ را در محرومیت رها ساخت. حکومتی که از فداکاری مردم سخن میگوید، پیش از هر چیز در برابر زندگی و آینده آنان مسئول است.
کودکان و نوجوانانی که به نام شهادت به میدان جنگ رفتند
یکی از تلخترین فصلهای تاریخ جنگ ایران و عراق، حضور گسترده کودکان و نوجوانان در جبهههاست. نسلی که بسیاری از اعضای آن هنوز به سن قانونی نرسیده بودند، در فضای تبلیغات مذهبی و انقلابی جمهوری اسلامی به سوی میدانهای نبرد سوق داده شدند.
حکومت، بهویژه از طریق بسیج و شبکههای وابسته به سپاه پاسداران، نوجوانان را با مفاهیمی چون تکلیف شرعی، دفاع از اسلام، بهشت و شهادت به حضور در جنگ تشویق میکرد. تبلیغاتی که گاه با وعدههای مذهبی و روایتهایی درباره پاداش اخروی همراه بود، برای نوجوانانی که هنوز در سن شکلگیری شخصیت و تصمیمگیری مستقل بودند، جذابیت و تأثیر فراوانی داشت.
بر اساس گزارش عفو بینالملل در آوریل ۲۰۲۶، مقامات ایرانی پذیرفتهاند که در جریان جنگ ایران و عراق بیش از ۵۵۰ هزار کودک و نوجوان به جبههها اعزام شدند و دستکم ۳۶ هزار نفر از آنان جان باختند.
این ارقام بهتنهایی ابعاد فاجعه را نشان میدهند. صدها هزار نوجوان وارد محیطی شدند که مرگ، جراحت و اسارت در آن واقعیتی روزمره بود. هزاران خانواده نیز فرزندانی را از دست دادند که باید فرصت زندگی، تحصیل و ساختن آینده خود را میداشتند. مشکل اصلى همچنين شیوهای است که حکومت برای توجیه و تقدیس حضور آنان به کار گرفت. در روایت رسمی، نوجوان جانباخته غالباً نه قربانی یک سیاست نظامی و تبلیغاتی، بلکه قهرمانی معرفی میشود که آگاهانه و با اشتیاق به استقبال شهادت رفته است.
در این میان، مسئولیت بزرگسالان، فرماندهان و تصمیمگیرندگان سیاسی و نظامی در اعزام کودکان به میدان جنگ، زیر سایه روایت حماسی شهادت قرار میگیرد.
تلختر آنکه این رویکرد با پایان جنگ نیز خاتمه نیافت. در شماری از فیلمها و مجموعههای تلویزیونی دفاع مقدس، حضور نوجوانان در جبهه و شهادت آنان همچنان با لحنی ستایشآمیز و عاطفی به تصویر کشیده میشود. گاهی حتی مرگ یک نوجوان به صحنهای برای انتقال پیامهای مذهبی و ایدئولوژیک تبدیل میشود.
در اینجا باید پرسید: آیا ستایش شجاعت یک نوجوان به معنای تأیید فرستادن او به میدان جنگ است؟ آیا نمیتوان به یاد کودکان و نوجوانان جانباخته احترام گذاشت، بیآنکه مرگ آنان به آرمانی برای نسلهای بعد تبدیل شود؟
کودک و نوجوان، فارغ از اعتقادات مذهبی و سیاسی خانواده یا حکومت، حق برخورداری از زندگی، آموزش، امنیت و آینده را دارد. هیچ آرمان سیاسی یا مذهبی نمیتواند مسئولیت بزرگسالان را در حفاظت از این حقوق از میان ببرد.
جنگ تمام شده است؛ اما تبلیغات جنگی همچنان ادامه دارد
چهار دهه پس از پایان جنگ ایران و عراق، سینمای دفاع مقدس همچنان یکی از حوزههای مورد حمایت جمهوری اسلامی است. فیلمهای تازه ساخته میشوند، جشنوارههای مرتبط برگزار میشوند و مجموعههای تلویزیونی جدید با محوریت جنگ، شهادت و مقاومت روی آنتن میروند.
این استمرار در شرایطی صورت میگیرد که نسلهای تازه ایران هیچ تجربه مستقیمی از جنگ هشتساله ندارند. بسیاری از جوانان امروز نه صدای آژیرهای حمله هوایی را شنیدهاند، نه شاهد ویرانی شهرهای مرزی بودهاند و نه از نزدیک با واقعیت زندگی در جبههها آشنا هستند. آنچه از جنگ میشناسند، تا حد زیادی از طریق روایتهای خانوادگی، کتابها، رسانهها و فیلمهایی شکل گرفته است که در طول سالها تولید شدهاند.
در چنین شرایطی، سینمای جنگ میتواند نقش مهمی در شکل دادن به حافظه تاریخی نسل جدید داشته باشد. اما پرسش این است که این حافظه بر چه اساسی ساخته میشود؟ آیا قرار است نسل آینده با تمام واقعیتهای جنگ آشنا شود یا تنها با روایتی که حکومت از آن ارائه میدهد؟
در شرایط کنونی نیز که جمهوری اسلامی بار دیگر درگیر رویارویی نظامی با اسرائیل و ایالات متحده شده است، اهمیت این پرسش بیشتر میشود. وقتی حکومت همچنان از ادبیات شهادت، مقاومت و فداکاری در تبلیغات روزمره خود استفاده میکند، سینمای دفاع مقدس نیز میتواند به ابزاری برای آمادهسازی ذهنی جامعه در برابر تداوم منازعات نظامی تبدیل شود.
در این میان، باید میان یادآوری تاریخ و ترویج فرهنگ جنگ تفاوت گذاشت. جامعهای که تجربه یک جنگ ویرانگر را پشت سر گذاشته، بیش از هر چیز به شناخت علل و پیامدهای آن، بررسی مسئولیت تصمیمگیرندگان و جلوگیری از تکرار چنین فاجعهای نیاز دارد.
سخن پایانی: سینما باید زندگی را ستایش کند، نه مرگ را
سینمای دفاع مقدس در جمهوری اسلامی طی بیش از چهار دهه به جریانی گسترده و برخوردار از حمایتهای سازمانی تبدیل شده است. صدها فیلم سینمایی و مجموعه تلویزیونی درباره جنگ، شهادت، ایثار و مقاومت ساخته شدهاند؛ اما حجم این تولیدات بهتنهایی نمیتواند معیار ارزش هنری یا تاریخی آنها باشد.
آنچه اهمیت دارد، تصویری است که این آثار از انسان و جنگ ارائه میکنند. سینما میتواند از شجاعت یک سرباز، فداکاری یک مادر، رنج یک جانباز و تلاش انسانی برای نجات دیگری فیلم بسازد، بیآنکه مرگ را به آرمان و جنگ را به ارزش تبدیل کند.
احترام به جانباختگان نیز مستلزم پذیرش بیچونوچرای روایت رسمی حکومت از جنگ نیست. میتوان به سربازان و رزمندگانی که برای دفاع از سرزمین خود جنگیدهاند احترام گذاشت، اما همزمان درباره سیاستهای نظامی، ادامه جنگ، اعزام کودکان به جبههها و سرنوشت خانوادههای قربانیان پرسش کرد.
نمیتوان از ایثار مردم سخن گفت، اما ویرانی شهرهای آنان را نادیده گرفت. نمیتوان از شهادت نوجوانان فیلم ساخت، اما درباره مسئولیت کسانی که آنان را به میدان جنگ فرستادند سکوت کرد. نمیتوان دهها سال برای بازتولید یک روایت تبلیغاتی هزینه کرد، اما از تأمین زندگی شایسته برای بازماندگان جنگ غافل ماند.
سینما قرار نیست برای حکومتها تاریخ بنویسد یا مرگ انسانها را به ابزار مشروعیت سیاسی تبدیل کند. وظیفه هنر، از جمله سینما، فراهم کردن امکان دیدن، شناختن و پرسیدن است.
مهمترین روايت جنگ در فیلمی که سینمای ایران هنوز باید بسازد،اثرى است که در آن نه مرگ قهرمان داستان، بلکه زندگی ازدسترفته انسانها در مرکز روایت قرار گیرد؛ فیلمی درباره کودکانی که به خانه بازنگشتند، شهرهایی که هنوز زخم جنگ را بر تن دارند و خانوادههایی که سالها پس از پایان جنگ همچنان بهای آن را میپردازند.
سینمایی که حقیقت جنگ را میجوید، باید پیش از هر چیز در کنار زندگی و حق انسان برای زنده ماندن بایستد.
منابع
1. خبرگزاری میزان – مروری بر آثار سینمای دفاع مقدس در چهار دهه
2. Cinema Iranica – Sacred Defense Cinema: From Defense to Intervention
3. Deutsches Historisches Museum – Filmpolitik im Nationalsozialismus
4. Friedrich-Wilhelm-Murnau-Stiftung – 1933–1945: Drittes Reich
5. Deutsche Welle – Movies under Hitler: Between Propaganda and Distraction
6. IranWire – Three Decades After the Iran-Iraq War, Khuzestan’s Reconstruction Is Still Unfinished
7. Amnesty International – Iran: Recruitment of Child Soldiers as Young as 12 Amounts to a War Crime
8. Congressional Research Service – U.S. Conflict with Iran، سپتامبر ۲۰۲۶
9. Reuters – Iran and U.S. Remain Far Apart on a Deal، ۳ نوامبر ۲۰۲۶







آخرین دیدگاهها