شبکهٔ نفوذ؛ از لابیهای سیاسی تا بازار سلبریتیها
یکی از ویژگیهای جمهوری اسلامی، تلاش مستمر آن برای گسترش نفوذ سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیک خود فراتر از مرزهای ایران است. این حکومت برای پیشبرد اهدافش تنها به نهادهای رسمی و نمایندگیهای دیپلماتیک متکی نیست؛ شبکهای از واسطهها، لابیگران و رابطان سیاسی و اقتصادی نیز میتوانند در خدمت منافع آن قرار گیرند. تلاش برای اثرگذاری بر رسانهها، در اختیار گرفتن تریبونهای عمومی و نفوذ در محافل فرهنگی و سیاسی خارج از کشور، بخشی از عرصهای است که باید در بررسی سیاست خارجی و تبلیغاتی جمهوری اسلامی مورد توجه قرار گیرد.
در این میان، چهرههای مشهور فرهنگی و هنری جایگاه ویژهای دارند. شهرت، بهویژه در عصر رسانههای فراگیر و شبکههای اجتماعی، میتواند به ابزاری مؤثر برای شکل دادن به افکار عمومی تبدیل شود. یک هنرمند محبوب گاه بیش از دهها سخنگوی رسمی حکومت بر مخاطبان تأثیر میگذارد؛ زیرا پیام او نه در قالب بیانیهای سیاسی، بلکه از مسیر علاقه و اعتماد مخاطبان به هنر و شخصیتش منتقل میشود.
در نگاه انتقادی به سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی، باید دو شیوهٔ متفاوت را از یکدیگر تشخیص داد: جذب چهرههای شناختهشده از طریق امتیازات مالی، امکانات حرفهای، شهرت یا فرصتهای شغلی، و پرورش یا مطرح کردن چهرههای دیگری که بتوانند همان خلأ تبلیغاتی را پر کنند. در حالت نخست، اعتبار پیشین یک هنرمند ممکن است در خدمت اهداف حکومت قرار گیرد؛ در حالت دوم، شهرت و محبوبیت میتواند بهتدریج و با پشتیبانی رسانهای ساخته شود.
به بیان دیگر، اگر حکومت نتواند چهرهای شناختهشده را با امتیازهای مالی یا حرفهای به خود نزدیک کند، ممکن است بکوشد با حمایت از چهرههای همسو، جایگزینی برای او بسازد. البته تشخیص اینکه چنین فرایندی در هر مورد واقعاً رخ داده است، به شواهد مشخص نیاز دارد و نمیتوان هر هنرمند موفق یا هر چهرهٔ نزدیک به حکومت را صرفاً بر اساس مواضع سیاسیاش محصول یک برنامهٔ سازمانیافته دانست.
اهمیت این مسئله در آن است که بازار شهرت و محبوبیت، برخلاف ظاهر غیرسیاسی خود، میتواند به عرصهای برای رقابت بر سر نفوذ اجتماعی تبدیل شود. در چنین شرایطی، پرسش دربارهٔ استقلال هنرمند، منابع حمایت مالی و رسانهای او و نسبت میان فعالیت حرفهای و اهداف سیاسی، دیگر موضوعی فرعی نیست؛ بلکه بخشی از بررسی رابطهٔ هنر و قدرت به شمار میرود.
بحرانهای حکومت و بهرهبرداری از چهرههای هنری
جمهوری اسلامی بوىژه پس از خيزش دى ماه ۱۴۰۴ و قتل عام و کشتار جمعى، مردم بپا خواسته در یکی از دشوارترین دورههای حیات سیاسی خود قرار دارد. بحران مشروعیت، نارضایتیهای اجتماعی، مشکلات عمیق اقتصادی، تحریمهای بینالمللی و پیامدهای جنگ، مجموعهای از مشکلات را پیش روی حکومتی قرار دادهاند که طی دههها زمامداری، نهتنها از حل اساسی بسیاری از آنها ناتوان مانده، بلکه با سیاستهای خود بر ابعاد بحرانها افزوده است.
با این حال، جمهوری اسلامی در یک زمینه تجربه و مهارت قابلتوجهی دارد: منحرف کردن افکار عمومی از مسائل اصلی کشور و سوق دادن توجه جامعه به موضوعات حاشیهای. هنگامی که حکومت در برابر مطالبات مردم پاسخ قانعکنندهای ندارد، ایجاد سوژههای تازهٔ رسانهای میتواند فرصتی برای تغییر فضای بحث عمومی فراهم کند.
در چنین شرایطی، استقبال از برخی چهرههای هنری خارج از کشور را نمیتوان صرفاً رویدادی شخصی یا حرفهای دانست. البته هر ایرانی حق دارد به دلایل خانوادگی، عاطفی یا شخصی به وطن بازگردد و اصل این حق جای بحث ندارد. مسئله از جایی آغاز میشود که حکومت از این تصمیمها برای نمایش عادی بودن اوضاع و القای کاهش فاصلهٔ خود با جامعه بهره میگیرد.
پرسش اصلی این است: چرا حکومتی که با بحرانهای متعدد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی روبهروست، در مقاطعی چنین به حضور برخی چهرههای مشهور اهمیت میدهد؟ آیا هدف صرفاً فعالیت فرهنگی است یا این رویدادها در خدمت نیازهای سیاسی حکومت نیز قرار میگیرند؟
چند چهره در مرکز توجه، بحرانها در حاشیه
بازگشت چند هنرمند شناختهشده و بازتاب گستردهٔ آن در رسانهها و شبکههای اجتماعی، توجه عمومی را به خود جلب کرده است. اما مسئلهٔ این مقاله، داوری دربارهٔ انگیزههای خصوصی افراد نیست هرچند که اين انگيزه بسيار بعيد بنظر مى رسد؛ موضوع، چگونگی بهرهبرداری سیاسی از شهرت آنان است.
حکومت میتواند از حضور این چهرهها چنین تصویری بسازد که حتی هنرمندان سالها دورمانده از ایران نیز سرانجام به کشور بازمیگردند و مناسبات فرهنگی در حال عادی شدن است. چنین تصویری، در صورت تکرار و تقویت رسانهای، میتواند واقعیتهای دیگری را به حاشیه براند: محدودیت آزادی بیان، سانسور، سرکوب اعتراضها و مطالبات بیپاسخ جامعه.
سینمای آزاد و هشدارهایی که نادیده گرفته شدند
سینمای آزاد از سالهای آغاز فعالیت خود در خارج از کشور، در برابر آنچه وابستگی برخی چهرههای هنری به دستگاه فرهنگی و تبلیغاتی جمهوری اسلامی میدانست، موضعی انتقادی داشته است. بصیر نصیبی، از جمله در سال ۱۹۹۷ و همزمان با دریافت نخل طلایی جشنوارهٔ کن توسط عباس کیارستمی برای فیلم «طعم گیلاس»، به طرح انتقادها و افشاگریهایی دربارهٔ مناسبات میان حکومت و برخی چهرههای هنری پرداخت.
در آن زمان، شمار کسانی که حاضر بودند این هشدارها را جدی بگیرند و از این رویکرد حمایت کنند، بسیار محدود بود. سینمای آزاد و هنرمندان و فیلمسازان تبعیدی نیز در طول سالها با آنچه از نظر ما حذف و تحریم رسانهای بوده، روبهرو شدهاند.
از نگاه سینمای آزاد، این وضعیت صرفاً کمتوجهی مقطعی نبوده است. رسانههایی چون بیبیسی فارسی و دویچهوله، بهطور مستمر از هرگونه اشاره، گفتوگو یا انتشار مقاله دربارهٔ هنرمندان تبعیدی و فعالیتهای سینمای آزاد خودداری کردهاند. این رویه، عملاً صدای بخشی از جامعهٔ فرهنگی ایرانیان خارج از کشور را از فضای رسانهای کنار گذاشته است.
رسانهها فقط ناقل خبر نیستند؛ انتخاب موضوعاتی که دربارهٔ آنها سخن گفته میشود و نادیده گرفتن موضوعات دیگر نیز در شکلگیری افکار عمومی نقش دارد. هنگامی که آثار و دیدگاههای یک جریان فرهنگی برای سالها مجال طرح پیدا نمیکند، اما چهرههای مشهور مرتباً در مرکز توجه قرار میگیرند، توازن فضای فرهنگی و رسانهای از میان میرود.
سینمای آزاد با چنین پیشینهای، امروز نیز حق دارد دربارهٔ مناسبات هنر و قدرت پرسش کند. این انتقاد به معنای مخالفت با بازگشت ایرانیان به ميهن نیست؛ موضوع، دفاع از استقلال هنر و جلوگیری از تبدیل اعتبار هنرمندان به سرمایهای برای مشروعیتبخشی به حکومت است.
پروژهٔ «صادرات»؛ از گذشته تا پرسشهای امروز
در بحثهای مربوط به مناسبات جمهوری اسلامی با هنرمندان و چهرههای شناختهشدهٔ خارج از کشور، بارها از طرحی موسوم به «پروژهٔ صادرات» سخن گفته شده است؛ طرحی که در روایتهای مطرحشده به دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی و دورهٔ فعالیت سعید امامی نسبت داده میشود.
بر اساس این روایتها، خروج یا تسهیل مهاجرت برخی هنرمندان، خوانندگان، روزنامهنگاران و چهرههای سرشناس به خارج از کشور ممکن بوده در خدمت اهدافی فراتر از مهاجرت معمولی قرار گیرد؛ از جمله نفوذ در محافل مخالف حکومت، اثرگذاری بر فضای فرهنگی ایرانیان خارج از کشور یا جهتدهی به بخشی از فعالیتهای اپوزیسیون.
طرح این ادعاها، بهخودیخود، نقش امنیتی افرادی را که از ایران خارج شدهاند یا بعدها بازگشتهاند اثبات نمیکند. برای انتساب چنین نقشی به اشخاص مشخص، شواهد مستقل و قابل اتکا ضروری است. با این حال، احتمال بهرهبرداری سازمانیافته از مناسبات فرهنگی و هنری را نیز نمیتوان بدون بررسی کنار گذاشت.
از دیدگاه سینمای آزاد، نگرانی این است که سازوکارهای بهرهبرداری سیاسی از چهرههای فرهنگی، در شکلها و شرایط متفاوت، همچنان مورد استفاده قرار گیرند. اثبات تداوم یک پروژهٔ امنیتی مشخص به اسناد نیاز دارد؛ اما بررسی کارکرد سیاسی حضور چهرههای هنری در شرایط کنونی، مستقل از این ادعا، موضوعیتی روشن دارد.
مرز میان هنرمند مستقل و چهرهٔ حکومتی
پیامد مهمتر این وضعیت، دشوار شدن تشخیص هنرمند مستقل و مردمی از چهرهای است که شهرت خود را، آگاهانه یا ناآگاهانه، در خدمت اهداف تبلیغاتی حکومت قرار میدهد.
در جامعهای که مردم سالها شاهد سانسور، سرکوب و محدودیت آزادیهای اجتماعی بودهاند، انتظار دارند چهرههای مشهور نیز در بزنگاههای حساس نسبت خود را با این واقعیتها روشن کنند. البته نمیتوان از هر هنرمندی انتظار داشت که در همهٔ مسائل سیاسی اظهارنظر کند یا برای اثبات استقلال خود الزاماً کشور را ترک کند. ترس، فشارهای امنیتی، مسئولیتهای خانوادگی و محدودیتهای حرفهای نیز باید در داوری دربارهٔ افراد در نظر گرفته شوند.
با این همه، میان سکوت ناشی از ترس و همکاری فعال با دستگاه تبلیغاتی حکومت تفاوت وجود دارد. همچنین بازگشت شخصی به ميهن را نباید با مشارکت آگاهانه در نمایش سیاسی حکومت یکسان دانست.
مشکل زمانی پدید میآید که شهرت هنری جایگزین پاسخگویی شود؛ هنگامی که یک چهرهٔ مشهور، بدون توضیح دربارهٔ مواضع گذشته و امروز خود، صرفاً به دلیل محبوبیتش به نمادی از آشتی و گشایش تبدیل میشود. در این وضعیت، اعتبار هنری میتواند به سرمایهای سیاسی بدل شود، بیآنکه حکومت ناچار باشد به پرسشهای اساسی جامعه پاسخ دهد.
این روند به هنرمندان مستقلی نیز آسیب میزند که هزینهٔ مخالفت با حکومت را پرداختهاند و در تبعید، با وجود دشواریهای معیشتی و حرفهای، استقلال خود را حفظ کردهاند. صدای آنان ممکن است در هیاهوی رسانهای پیرامون چهرههای مشهور گم شود.
فرسایش اعتماد عمومی
یکی از خطرناکترین پیامدهای این وضعیت، کاهش اعتماد مردم به جامعهٔ هنری است. وقتی مخاطبان بارها با تغییر موضع، سکوتهای معنادار یا رفتارهای پرسشبرانگیز چهرههای مشهور روبهرو میشوند، ممکن است بهتدریج نهفقط به این افراد، بلکه به کلیت جامعهٔ هنری بدبین شوند.
در چنین فضایی، هنرمندی که واقعاً در کنار مردم ایستاده و هزینهٔ انتخاب خود را پرداخته است نیز ممکن است با همان تردیدی روبهرو شود که دربارهٔ چهرههای نزدیک به حکومت وجود دارد. به این ترتیب، مرز میان هنرمند مستقل و فردی که اعتبارش در خدمت قدرت قرار گرفته، در ذهن جامعه مخدوش میشود.
این بیاعتمادی برای جامعهٔ ایران، چه در داخل و چه در خارج از کشور، پیامدهای نامطلوبی دارد. هنر و فرهنگ میتوانند زمینهای برای حفظ ارتباط اجتماعی و شکلگیری همبستگی باشند. اگر اعتماد عمومی به چهرههای فرهنگی از میان برود، امکان ایجاد چنین پیوندهایی نیز تضعیف خواهد شد.
مسئولیت این وضعیت فقط بر دوش هنرمندان نیست. رسانهها نیز با انتخاب موضوعات و چهرههایی که به آنها میدان میدهند، در شکلگیری فضای عمومی نقش دارند. نادیده گرفتن مستمر هنرمندان مستقل و تبعیدی، در کنار توجه گسترده به چهرههای مشهور، میتواند این عدم توازن را تشدید کند.
به چند سلبریتی ایرانی میتوان اعتماد کرد؟
اگر بخواهیم صادقانه به این موضوع نگاه کنیم، باید پرسشی دشوار را پیش روی خود بگذاریم: ما ایرانیان، در میان سلبریتیها و چهرههای شناختهشدهای که هر روز در رسانهها و شبکههای اجتماعی میبینیم، به چند نفر میتوانیم اعتماد کنیم؟
چند نفر از آنان در لحظههای حساس حاضر شدهاند منافع حرفهای، شهرت یا موقعیت خود را به خطر بیندازند و در کنار مردم بایستند؟ چند نفر دربارهٔ سرکوب و کشتار مردم، سانسور و نقض آزادیهای اجتماعی موضعی روشن گرفتهاند؟ و چند نفر حاضر شدهاند دربارهٔ مواضع گذشته و امروز خود توضیح دهند؟
اعتماد را نمیتوان با شمار دنبالکنندگان، محبوبیت عمومی، جوایز بینالمللی یا حضور در برنامههای پرمخاطب اندازه گرفت. موفقیت هنری، بهخودیخود، تضمینی برای استقلال سیاسی و اخلاقی نیست؛ همانگونه که زندگی در خارج از کشور نیز لزوماً نشانهٔ مخالفت با حکومت محسوب نمیشود.
معیار واقعی را باید در کارنامهٔ افراد، رفتار آنان در بزنگاههای تاریخی و نسبت میان گفتار و کردارشان جستوجو کرد. باید دید چه کسی از شهرت خود برای دفاع از آزادی و حقوق مردم استفاده کرده و چه کسی اجازه داده است اعتبار هنریاش به ابزاری برای بزک کردن چهرهٔ قدرت تبدیل شود.
این داوری نباید به بیاعتمادی کورکورانه یا متهم کردن بیدلیل افراد بینجامد. هدف، کنار گذاشتن شیفتگی به نامها و جایگزین کردن آن با پرسشگری مسئولانه است. جامعهای که میخواهد از تجربههای تلخ خود عبور کند، ناگزیر است میان محبوبیت و اعتبار، موفقیت هنری و مسئولیت اجتماعی، و بازگشت به ميهن و همکاری تبلیغاتی با حکومت تفاوت بگذارد.
بازگشت به ميهن حق هر ایرانی است؛ اما هیچ حکومتی نمیتواند با استقبال از چند چهرهٔ مشهور، بحرانهای عمیق جامعه را از میان ببرد. همچنین هیچ هنرمندی صرفاً به دلیل شهرتش از پرسشگری عمومی معاف نیست.
مسئلهٔ اصلی، دفاع از استقلال هنر و حق مردم برای تشخیص واقعیت از تبلیغات است. اگر شهرت بتواند بدون بررسی کارنامهٔ افراد به سرمایهای سیاسی تبدیل شود و صدای هنرمندان مستقل همچنان در حاشیه بماند، آنچه آسیب میبیند فقط اعتبار چند چهره نیست؛ اعتماد عمومی و امکان شکلگیری فرهنگی مستقل و پاسخگو نیز آسیب خواهد دید.
سینمای آزاد سالهاست این پرسش را مطرح میکند. امروز نیز باید پرسید: چه کسی از این رویدادها سود میبرد، چه تصویری از ایران ساخته میشود و در میان هیاهوی رسانهای، صدای مردم و هنرمندان مستقل تا چه اندازه شنیده میشود؟




آخرین دیدگاهها