سيروس ملکوتى: درآمدی بر سازوکارهای مدیریت آفرینش هنری در نظام‌های ایدئولوژیک – مطالعه موردی جمهوری اسلامی ایران

این نوشتار می‌کوشد سازوکارهای کنترل، هدایت و بازتولید هنر را در چارچوب یک نظام سیاسی ایدئولوژیک بررسی کند؛ نظامی که فرهنگ و هنر را نه حوزه‌ای مستقل، بلکه بخشی از قلمرو قدرت سیاسی می‌داند. تمرکز اصلی این بحث بر نقش وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به‌عنوان نهاد مرکزی تنظیم و نظارت بر میدان تولید و نمایش هنری در ایران معاصر است.

در چنین ساختاری، مفهوم «هنر مجاز» را نمی‌توان صرفاً به تولید آثار تبلیغاتی یا آژیتاتوری فروکاست. مسئله اصلی، اعمال نوعی تنظیمات حاکمیتی  بر کل فرایند آفرینش، انتشار و نمایش اثر هنری است. نظام سیاسی از طریق مجموعه‌ای از قوانین، آیین‌نامه‌ها، مجوزها و سازوکارهای گفتمانی، مرزهای امر ممکن در هنر را تعیین می‌کند و به این ترتیب، نه فقط محتوای آثار، بلکه شرایط ظهور آن‌ها را نیز زیر کنترل می‌گیرد.
در این میان، دسترسی هنرمندان به عرصه رسمی نمایش و امکان کسب اعتبار و سرمایه نمادین، تا حد زیادی به نسبت آنان با ساختار قدرت وابسته است. معمولا آن دسته از کنشگران فرهنگی که در حافظه نهادی حکومت، نشانه‌ای از همراهی، تمکین یا دست‌کم عدم تقابل آشکار از خود برجای گذاشته‌اند، امکان بیشتری برای حضور و تثبیت در فضای عمومی پیدا می‌کنند. از این منظر، مشروعیت فرهنگی اغلب با نوعی مشروعیت سیاسی گره می‌خورد.
با این حال، دوگانه «خودی» و «غیرخودی» در عمل مطلق و یکدست نیست. میان این دو قطب طیفی از موقعیت‌های میانی وجود دارد. برخی از نیروهای نزدیک به ساختار رسمی ممکن است در چارچوبی محدود اجازه طرح نوعی نقد کنترل‌شده را پیدا کنند؛ نقدی که از مرزهای تعیین‌شده فراتر نمی‌رود و در نهایت، بنیان‌های اصلی نظم موجود را به چالش نمی‌کشد. در مقابل، نیروهایی که بیرون از این چارچوب تعریف می‌شوند غالبا از چرخه رسمی تولید و بازنمایی حذف می‌شوند. این سازوکار به نظام امکان می‌دهد بخشی از اعتراض و نارضایتی را در درون خود جذب و مهار کند، بی‌آنکه انسجام گفتمان رسمی آسیب ببیند.
سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی در عین حال واجد نوعی دوگانگی میان عرصه داخلی و بین‌المللی است. آثاری که برای حضور در جشنواره‌ها و محافل جهانی تولید یا انتخاب می‌شوند، الزاما تابع همان معیارهای سخت‌گیرانه‌ای نیستند که در فضای داخلی اعمال می‌شود. در اینجا می‌توان از نوعی «سیاست صادرات فرهنگی» سخن گفت؛ سیاستی که در آن بخشی از محدودیت‌ها به‌طور موقت تعدیل می‌شود تا امکان کسب اعتبار، مشروعیت یا نفوذ نمادین در سطح جهانی فراهم آید، در حالی که در داخل کشور، نظام ممیزی همچنان با شدت بیشتری ادامه پیدا می‌کند.
یکی از پایدارترین ابعاد این ساختار کنترل شده، کنترل جنسیتی است. در هنرهای نمایشی و تصویری، قواعدی مانند حجاب اجباری و ممنوعیت تماس فیزیکی میان زن و مرد، همچنان در حکم خطوط قرمز اصلی عمل می‌کنند. در حوزه موسیقی نیز محدودیت بر صدای زن، به‌ویژه ممنوعیت تک‌خوانی زنان در فضای داخلی نشان‌دهنده تداوم منطقی است که بدن و صدای زن را موضوع مداخله ایدئولوژیک می‌داند؛ هرچند در برخی عرصه‌های برون‌مرزی، این محدودیت‌ها گاه با انعطاف بیشتری مواجه می‌شوند.
از این منظر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را نمی‌توان صرفا یک نهاد اداری دانست. این وزارتخانه در عمل، یکی از بازوهای ایدئولوژیک دولت در حوزه فرهنگ است؛ نهادی که ماموریت آن تنها نظارت بر تولیدات فرهنگی نیست، بلکه بازتولید روایت رسمی از هنر و ترویج آن چیزی است که «هنر اسلامی» نامیده می‌شود. جشنواره‌هایی چون فجر نیز فراتر از یک رویداد فرهنگی صرف عمل می‌کنند و به ابزاری برای سیاست‌گذاری نمادین بدل می‌شوند؛ ابزاری که از طریق آن مرزهای هنر مشروع تعیین و اشکال نامطلوب یا بدیل به حاشیه رانده می‌شوند.
حتی بهره‌گیری گزینشی از برخی آثار انتقادی یا چپ‌گرای جهانی در بخش‌های بین‌المللی را نیز می‌توان در چارچوب گفتمان ضد امپریالیستی رسمی فهم کرد؛ گشودگی محدودی که لزوما به معنای پذیرش تنوع در عرصه داخلی نیست و اغلب شامل هنرمندان مستقل یا منتقد ایرانی نمی‌شود.
در سطحی گسترده‌تر تلاش برای تسلط بر میدان‌های نمایش و روایت هنر ایرانی، تنها به مرزهای داخلی محدود نمانده است. این فرایند را می‌توان نوعی کوشش برای شکل‌دادن به هژمونی فرهنگی در عرصه برون‌مرزی دانست؛ تلاشی که هم از طریق کنترل یا نفوذ در فضاهای نمایشی و رسانه‌ای، و هم از طریق بازسازی حافظه جمعی انجام می‌شود. در این روایت رسمی، برخی چهره‌ها برجسته و برخی دیگر حذف یا به حاشیه رانده می‌شوند تا تصویری خاص از «هنر ایرانی» در سطح جهانی تثبیت گردد.
در نهایت، بخشی از واکنش‌ها و داوری‌های نیروهای سیاسی و فرهنگی خارج از کشور نسبت به تولیدات هنری برآمده از این ساختار، گاه بر خوانش‌هایی سطحی و غیرنهادی استوار است. چنین مواجهه‌هایی، حتی اگر با نیت انتقادی صورت گیرند، ممکن است ناخواسته در امتداد بازتولید همان نظم نمادینی قرار بگیرند که قصد نقد آن را دارند.
س.ملکوتی
در همين باره: