Patricio Guzmán پاتریسیو گوسمان را میتوان یکی از مهمترین مستندسازان معاصر آمریکای لاتین دانست. بخش عمدهای از آثار او به تاریخ سیاسی شیلی اختصاص دارد؛ از دوران دولت سوسیالیستی سالوادور آلنده تا کودتای نظامی ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ و سالهای طولانی حکومت آگوستو پینوشه.
نام گوسمان بیش از هر چیز با سهگانه مشهور «نبرد شیلی» گره خورده است؛ مستندی حماسی که وقایع منتهی به کودتا را با دقتی کمنظیر ثبت کرده و امروز یکی از مهمترین آثار سیاسی تاریخ سینما به شمار میرود.
همزمان با برگزاری مرور آثار او در مؤسسه فیلم بریتانیا (BFI) و نمایش مستند تحسینشده «نوستالژی نور»، با او درباره حافظه، تاریخ، سینما و دشواریهای ساخت فیلم مستند گفتوگو کردیم.
اين گفتگو از سوى خانم سوفیا سربین دِ اسکالون Sofia Serbin de Skalon در تايخ 09 July, 2012 انجام گرفته که براى نخستين بار در سايت
منتشر شده است.
«سینما برای من راهی است برای مبارزه با فراموشی؛ تلاشی برای حفظ آنچه تاریخ رسمی گاه مایل است از یاد ببرد.»

چه چیزی شما را به ساخت «نوستالژی نور» سوق داد؟
در ابتدا به دنبال مکانی میگشتم که گذشته در آن حضوری پررنگتر از زمان حال داشته باشد. چنین مکانی را در صحرای آتاکامای شیلی پیدا کردم؛ سرزمینی خشک و بیانتها که تقریباً هیچ نشانی از زندگی در آن دیده نمیشود، اما در عین حال سرشار از ردپاهای گذشته است.
در آنجا معادن متروک قرن نوزدهم، خطوط راهآهن فراموششده، بقایای حیوانات فسیلشده، استخوانهای زندانیان سیاسی ناپدیدشده و بزرگترین رصدخانههای نجومی جهان در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند.
به تدریج متوجه شدم که میتوان میان سه جستوجو ارتباط برقرار کرد: جستوجوی باستانشناسان برای گذشتههای دور، جستوجوی ستارهشناسان برای درک جهان و جستوجوی زنانی که سالهاست در پی یافتن بقایای عزیزانشان هستند.
از دل این پیوند، فیلم شکل گرفت؛ ادای احترامی به آن زنان و در عین حال تأملی درباره مفهوم حافظه و زمان.
شخصیتهای فیلم را چگونه انتخاب کردید؟
همیشه کار را با نوشتن آغاز میکنم. پیش از فیلمبرداری مدتها درباره موضوع فکر میکنم و مینویسم.
بعد به محل میروم تا ببینم آنچه در ذهن دارم واقعاً وجود دارد یا نه. پس از آن، افرادی را پیدا میکنم که بتوانند ایدههای فیلم را با تجربه زندگی خود بیان کنند.
برای این فیلم با دهها نفر صحبت کردم. مثلاً بیش از بیست ستارهشناس را ملاقات کردم، اما تنها یکی از آنها در فیلم حضور دارد؛ زیرا تنها کسی بود که توانست میان پژوهش علمی خود و جستوجوی زنان برای یافتن عزیزانشان ارتباطی انسانی و عمیق برقرار کند.
من هرگز نمیخواهم شخصیتها را وادار کنم حرفی را بزنند که در ذهن من است. وظیفه من پیدا کردن کسانی است که بتوانند حقیقت خودشان را بیان کنند.
دشوارترین بخش ساخت فیلم چه بود؟
بدون تردید تأمین بودجه.
«نوستالژی نور» از سوی بیستوهفت شبکه تلویزیونی در اروپا رد شد. تقریباً هیچکس ایده فیلم را درک نمیکرد.
چهار سال طول کشید تا من و همسرم رناته زاکسه، که تهیهکننده فیلم نیز هست، بتوانیم سرمایه لازم را فراهم کنیم.
گاهی ساخت یک مستند بیش از آنکه یک پروژه هنری باشد، به نبردی طولانی برای بقا شباهت دارد.
آیا در آمریکای لاتین امکان تأمین بودجه وجود نداشت؟
متأسفانه در آمریکای لاتین شبکههای تلویزیونی بسیار کمی حاضرند روی چنین پروژههایی سرمایهگذاری کنند.
مشکل اصلی این است که فرهنگ حمایت از مستند هنوز به اندازه کافی گسترش نیافته است. بسیاری از مدیران رسانهای ترجیح میدهند بودجه خود را صرف برنامههای سرگرمکننده یا محصولات تجاری کنند.
وضعیت نمایش فیلم در آمریکای لاتین را چگونه ارزیابی میکنید؟
وضعیت چندان مطلوب نیست.
فیلمهای آمریکای لاتین در جشنوارههای بزرگ جهان حضور دارند و جوایز مهمی کسب میکنند، اما در کشورهای خودشان بهسختی دیده میشوند.
سالهاست که بازار نمایش فیلم در اختیار توزیعکنندگان و صاحبان سالنهایی قرار دارد که تقریباً تمام توجه خود را به محصولات هالیوود معطوف کردهاند.
این یکی از بزرگترین مشکلات سینمای ماست.
تصاویر «نوستالژی نور» بسیار چشمگیر هستند. درباره زیباییشناسی فیلم توضیح دهید.
آتاکاما ذاتاً مکانی شگفتانگیز است.
نور، رنگ، سکوت و آسمان شب آن کیفیتی تقریباً فرازمینی دارند. کافی است بدانید چگونه به آن نگاه کنید.
در این فیلم با کاتل ژیان، فیلمبردار فرانسوی، همکاری کردم. او حساسیت بصری فوقالعادهای داشت و نقش مهمی در شکلگیری فضای شاعرانه فیلم ایفا کرد.
آیا پیش از آغاز فیلمبرداری میدانستید فیلم به چه سمتی خواهد رفت؟
نه، هرگز به طور کامل.
به همین دلیل است که میگویم ساختن یک فیلم مستند، نوعی ماجراجویی است.
شما با یک ایده آغاز میکنید، اما در طول مسیر با واقعیت روبهرو میشوید و واقعیت همیشه چیزی فراتر از تصورات اولیه شماست.
بارها پیش آمده است که در جریان فیلمبرداری با فردی، مکانی یا روایتی مواجه شدهام که مسیر فیلم را تغییر داده است.
این لحظههای غیرمنتظره از زیباترین جنبههای سینمای مستند هستند.
شما زمانی گفته بودید: «کشوری بدون فیلم مستند مانند خانوادهای بدون آلبوم عکس است.» مسئولیت خود را در قبال تاریخ شیلی چگونه میبینید؟
به نظر من مهمترین وظیفه ما حفظ حافظه است.
جامعهای که گذشته خود را فراموش کند، دیر یا زود همان اشتباهات را تکرار خواهد کرد.
نباید قربانیان را فراموش کنیم و نباید اجازه دهیم جنایتها به حاشیه رانده شوند.
تاریخ نیازمند بازخوانی و تحلیل مداوم است. در غیر این صورت، تنها به مجموعهای از خاطرات خاموش تبدیل خواهد شد.
آینده سینمای آمریکای لاتین را چگونه میبینید؟
من بسیار امیدوارم.
امروز در سراسر آمریکای لاتین نسل تازهای از فیلمسازان در حال ظهور است؛ چه در سینمای مستند و چه در سینمای داستانی.
فیلمهای ما در کن، برلین، ونیز و تورنتو حضور دارند و مورد توجه منتقدان قرار میگیرند.
با این حال، هنوز یک مشکل اساسی باقی مانده است: توزیع و نمایش.
به اعتقاد من مدارس سینمایی باید در کنار آموزش کارگردانی و فیلمنامهنویسی، شیوههای پخش و عرضه فیلم را نیز آموزش دهند.
همچنین دولتها باید نقش فعالتری در حمایت از سینمای ملی ایفا کنند. تولید فیلم مهم است، اما اگر فیلمها به دست مخاطبان نرسند، بخش بزرگی از این تلاشها بیثمر خواهد ماند.
در همين زمينه:
سینمای شیلی پس از پینوشه؛ روایتی که برای سینمای ایران نیز معنا دارد
ده فیلم ضروری برای شناخت سینمای شیلی پس از پینوشه

آخرین دیدگاهها