از اوج انیمیشن ميهنى تا تکرار فرمول‌های غربی: نقد و بررسی کارنامه سینمایی و سیاسی مرجان ساتراپی

بازخوانی انتقادی کارنامه سینمایی، رویکردهای تاریخی و پارادوکس‌های سیاسی مرجان ساتراپی
مرجان ساتراپی با انیمیشن «پرسپولیس» (۲۰۰۷) به ویترین هنرمندان مهاجر ایرانی در غرب تبدیل شد. اما بررسی کارنامه او پس از نزدیک به دو دهه، روایتی از افول هنری، لغزش‌های تاریخی و چالش‌های هویتی است؛ مردابی که او را از تصویر یک هنرمند مستقل تبعیدی دور کرد، هرچند نقش او در بیدار کردن افکار عمومی غرب را نمی‌توان نادیده گرفت.

خبر درگذشت ناگهانی مرجان ساتراپی تقریباً در تمامی شبکه‌های خبری جهان، همراه با تحسین‌های فراوان، بازتاب یافت و حتی در جمهوری اسلامی نیز پوشش گسترده‌ای پیدا کرد. این خود نشان‌دهنده آن است که مرجان ساتراپی بی‌گمان از مشهورترین هنرمندان ایرانی به شمار می‌رفت.

نگاه ما به شخصیت و آثار این هنرمند نامدار همواره نگاهی متفاوت و انتقادی بوده است؛ با این حال، نخواستیم در برابر مرگ ناگهانی و اندوه‌بار او نیز سکوت کنیم. از همین رو، تصمیم گرفتیم مقاله‌ای را که حدود یک سال پیش آماده کرده بودیم، اما به دلایل مختلف فرصت انتشار نیافته بود، اکنون منتشر کنیم.

شاید انتشار این مقاله پس از درگذشت این هنرمند به مذاق برخی خوش نیاید؛ اما راه و روش ما همواره کاوش و جست‌وجوی حقیقت، بررسی مشکلات و طرح مسائلی بوده است که دیگران یا تمایلی به گفتن آن‌ها نداشته‌اند یا از پرداختن به آن‌ها پرهیز کرده‌اند.

کارنامه هنری مرجان ساتراپی نمونه‌ای کلاسیک از پیوند پیچیده میان هنر، حافظه تاریخی و سیاست تبعید است. او که با رمان گرافیکی و سپس انیمیشن سینمایی «پرسپولیس» (۲۰۰۷) به شهرتی جهانی دست یافت، به سرعت به یکی از نمادهای هنرمندان مهاجر ایرانی در غرب تبدیل شد. با این حال، تحلیل دقیق کارنامه او با گذشت نزدیک به دو دهه، فرآیند افول هنری، لغزش‌های روایی و چالش‌های هویتی را آشکار می‌سازد که او را از تصویر سنتی یک «هنرمند مبارز و مستقل تبعیدی» دور مى کند.
پرسپولیس؛ شاهکار تکنیکی در دام تحریف تاریخی
بدون شک «پرسپولیس» موفق‌ترین، اصیل‌ترین و تاثیرگذارترین اثر سینمایی ساتراپی است. استفاده هوشمندانه از تکنیک انیمیشن دوبعدی سیاه و سفید و روایت خاطره‌نویسی شخصی، توانست تصویر متفاوتی از جامعه ایران را به مخاطب جهانی عرضه کند. به نگاه ما يکئ از دلائل موفقئت اين فيلم تکنيک و فرم و سبک انیمیشن دوبعدی و سنتی است که حس نقاشی‌های کتاب را حفظ کرده، اما با استفاده از سایه‌روشن‌ها و حرکات نرم، عمق بصری و پویایی بیشتری به فضاها (مانند صحنه‌های بمباران یا کافه‌های اتریش) داده است. موسیقی متن فوق‌العاده اثر الیویه برنت حس درام و تعلیق را چند برابر کرده است. همچنین صداپیشگی هنرمندان بزرگی چون کاترین دنوو (در نقش مادر مرجان) و کیارا ماسترویانی (در نقش مرجان) بعد عاطفی عمیق‌تری به شخصیت‌ها بخشیده است.
با این حال، فیلم از منظر وفاداری به واقعیت‌های تاریخی با انتقادات جدی مواجه است.
یکی از جدی‌ترین لغزش‌های روایتی فیلم، نحوه پرداختن به فاجعه آتش‌سوزی سینما رکس آبادان در آستانه انقلاب ۱۳۵۷ است. فیلم با تکرار روایت غالبِ انقلابیون آن زمان، مسئولیت این جنایت هولناک را متوجه رژیم گذشته و ساواک می‌کند؛ در فیلم، مادر مرجان با عصبانیت و اندوه می‌گوید: «شاه خودش سینما رکس را آتش زد تا انقلابیون را بدنام کند، اما خودش را رسوا کرد.» در حالی که اسناد تاریخیِ متقن، دادگاه‌های پس از انقلاب و اعترافات عاملان حادثه (مانند حسین تکبعلی‌زاده) بعدها به وضوح روشن ساخت که این فاجعه توسط حلقه‌ای از متعصبان مذهبی و اسلام‌گرایان با هدف شتاب بخشیدن به سقوط شاه طراحی و اجرا شده بود. گنجاندن این روایت تحریف‌شده در فیلمی با مخاطب جهانی، از نگاه منتقدان به عنوان بازتولید پروپاگاندای سیاسی آن دوران ارزیابی می‌شود.
نوسان‌های سیاسی و سایه سنگین اصلاح‌طلبی
روابط سیاسی ساتراپی در دوران پس از مهاجرت، همواره محل مناقشه میان فعالان و هنرمندان تبعیدی بوده است. اوج این رویارویی در جریان حوادث سال ۱۳۸۸ رخ داد؛ زمانی که ساتراپی به همراه محسن مخملباف در پارلمان اروپا حضور یافت تا از مطالبات «جنبش سبز» دفاع کند.
این نزدیکی آشکار به جناح اصلاح‌طلب داخلی و تلاش برای مشروعیت‌بخشی به آرای میرحسین موسوی، با واکنش منفی و انتقادات شدید بخش بزرگی از اپوزیسیون و هنرمندان تبعیدیِ باسابقه مواجه شد. از نگاه آنان، همراهی با اصلاح‌طلبان نوعی بازی در زمین حاکمیت و تلاش برای بقای ساختار موجود به حساب می‌آمد. گرچه ساتراپی در سال‌های بعد و با وقوع اعتراضات سراسری دهه نود و ۱۴۰۱ صراحتاً از ایده اصلاحات عبور کرد و آن را توهم نامید، اما این نوسانات مانع از آن شد که وی بتواند جایگاهی به عنوان یک چهره سیاسی مستقل، منسجم و جریان‌ساز از خود بر جای بگذارد.
کارنامه‌ پس از پرسپولیس؛ افول در لایو-اکشن و فرمول‌های غربی
موفقیت خیره‌کننده پرسپولیس هرگز در آثار بعدی ساتراپی تکرار نشد. کوچ او از دنیای انیمیشن نمادین به سینمای زنده (Live-action) و بدنه اصلی سینمای تجاری غرب، خط بطلانی بر امضای شخصی او کشید:
    • خورشت آلو با مرغ (۲۰۱۱): اقتباسی فانتزی اما کند و ملودراماتیک که نتوانست پویایی اثر قبلی را بازسازی کند.
    •  اصوات (The Voices) (۲۰۱۴): یک کمدی سیاه هالیوودی که هویت هنری ساتراپی در ساختار تجاری آن به کلی گم شد.
    • رادیواکتیو (۲۰۱۹): فیلمی زندگینامه‌ای درباره ماری کوری که به دلیل فیلم‌نامه آشکارا آشفته و پیام‌های سیاسی شعاری، از سوی منتقدان بزرگ سینما اثری کاملاً متوسط و کلیشه‌ای نامیده شد.

منتقدان بر این باورند که قدرت ساتراپی در تصویرسازی انتزاعی و تجربیات بومی خودش نهفته بود؛ او در هدایت سینمای رئال غربی تبدیل به کارگردانی فرمول‌زده شد که حرف جدیدی برای گفتن نداشت.

منتقدان بزرگ سینما علت اصلی افول کارنامه فیلم‌سازی مرجان ساتراپی را کوچ او از سینمای شخصی، بومی و انیمیشنی به سمت سینمای زنده (Live-action)، هالیوودی و فرمول‌زده می‌دانند.
بسیاری از منتقدان سرشناس رسانه‌هایی چون ورایتی، هالیوود ریپورتر و گاردین بر این باورند که ساتراپی پس از «پرسپولیس»، هویت منحصر‌به‌فرد هنری خود را در ساختار پیچیده و تجاری سینمای غرب گم کرد.
تحلیل و نظر منتقدان درباره این افول را می‌توان در چند محور خلاصه کرد:
۱. از دست رفتن «امضای شخصی» و اصالت
    • دیدگاه منتقدان: «پرسپولیس» شاهکاری بود که از قلب خاطرات و تجربه زیسته ساتراپی می‌آمد. منتقدان می‌گویند فیلم‌هایی مثل رادیواکتیو یا اصوات، آثاری سفارشی و بدون روح هستند که هر کارگردان متوسط دیگری در هالیوود یا فرانسه می‌توانست آن‌ها را بسازد. در واقع، «ردپای هنری» ساتراپی در این فیلم‌ها ناپدید شده است.

۲. ناتوانی در مدیریت زبان سینمای زنده (Live-action)
    • نقد تکنیکی: منتقدان نشریه اسکرین دیلی اشاره کرده‌اند که قدرت اصلی ساتراپی در «تصویرسازی دو‌بعدی و انتزاعی» است. او در دنیای انیمیشن می‌توانست تلخ‌ترین وقایع تاریخی را با زبان نمادها به شاهکار تبدیل کند. اما در سینمای زنده، او در بازی گرفتن از بازیگران مطرح، دکوپاژ و ایجاد حس واقع‌گرایی، شتاب‌زده و بی‌تجربه عمل می‌کند.

۳. فیلم‌نامه‌های آشفته و ریتم نامناسب
    • نقد به ساختار داستانی: در مورد فیلم رادیواکتیو (داستان ماری کوری)، منتقدانی چون پیتر برادشاو (گاردین) نوشتند که فیلم بین یک اثر زندگینامه‌ای سنتی و یک بیانیه سیاسی درباره عواقب انرژی هسته‌ای معلق است. منتقدان رویکرد ساتراپی در گنجاندن فلاش‌فورواردهای ناگهانی به فاجعه چرنوبیل و هیروشیما را سطحی، گل‌درشت و آسیب‌زننده به درام فیلم دانستند.

۴. شکست در تلفیق لحن‌های متفاوت
    • نقد به فیلم اصوات (The Voices): منتقدان در زمان اکران این فیلم اشاره کردند که ساتراپی نتوانسته تعادل درستی میان یک «کمدی سیاه دلقک‌آمیز» و یک «ترسناک جنایی تکان‌دهنده» ایجاد کند. فیلم لحنی دوگانه و بلاتکلیف دارد که مخاطب را پس می‌زند؛ مشکلی که در فیلم خورشت آلو با مرغ نیز به شکل دیگری (سرگردانی بین فانتزی و ملودرام) تکرار شد.

در مجموع، اجماع منتقدان بر این است که مرجان ساتراپی یک کارتونیست و رمان‌نویس گرافیکی نابغه است که اصرارش بر باقی ماندن در قالب یک کارگردان سینمای بدنه و زنده، باعث سقوط کیفیت آثارش شده است.

فرسنگ‌ها دور از تصویر هنرمند تبعیدی
در ادبیات سیاسی و هنری، «هنرمند تبعیدی» معمولاً با مفاهیمی چون تنگنای مالی، حاشیه‌نشینی، مبارزه مستمر با سانسور و تلاش برای بقا در فضای بیگانه شناخته می‌شود. ساتراپی اما هرگز واجد این ویژگی‌ها نبود.
او به لطف فروش میلیونی کتاب‌هایش، حضور در پروژه‌های بزرگ هالیوودی و فروش نقاشی‌هایش در حراجی‌های معتبری چون ساتبیز، به ثروت قابل‌توجهی دست یافت. از سوی دیگر، او از حمایت‌های ویژه و بی‌دریغ دولت فرانسه و نهادهای فرهنگی غرب برخوردار بود؛ حمایتی که به او تریبون‌های بزرگ رسانه‌ای و امکانات وسیع فیلم‌سازی اعطا کرد. این موقعیت ممتاز مادی و طبقاتی، فاصله‌ای عمیق میان او و بدنه هنرمندان مهاجری ایجاد کرد که در غربت برای ابتدایی‌ترین نیازهای فرهنگی خود می‌جنگند. در نهایت، او بیش از آنکه یک هنرمند معترض و برخاسته از رنج تبعید باشد، به ویترینی شیک و پذیرفته‌شده برای نهادهای فرهنگی اروپا تبدیل شد.

وجهه بین‌المللی و دستاورد غیرقابل‌انکار
با وجود تمام این انتقادات ساختاری، تاریخی و سیاسی، انصاف حکم می‌کند که جنبه‌ی دیگر حضور او در فضای فرهنگی غرب نادیده گرفته نشود. بزرگ‌ترین دستاورد ساتراپی این بود که به عنوان یک کاتالیزور فرهنگی عمل کرد و توانست نام ایران، مصائب مردم و جنایات جمهوری اسلامی را از دایره تنگِ بیانیه‌های سیاسی خارج کرده و به عمق افکار عمومی فرانسه و اروپا تزریق کند.