فهرست کسانی که مارلنه دیتریش با آنان تلفنی گفتگو میکرد، شبیه فهرست قدرتمندترین شخصیتهای جهان بود: ملکه بریتانیا، میخائیل گورباچف و رونالد ریگان؛ کسی که آخرین تماس تلفنیاش از کاخ سفید را با مارلنه دیتریش برقرار کرد. اینکه مارلنه دیتریش چگونه تنها با گوشی تلفن و از راه گفتوگو، در عرصهٔ سیاست خارجی نیز نفوذ و نقشآفرینی میکرد، موضوع گفتوگوی دخترش ماریا ریوا و نوهاش پیتر در این مصاحبه است.
گفتوگوىى بسيار طولانى با ماریا ریوا (دختر مارلنه دیتریش) و پیتر ریوا (نوهٔ او) انجام شده و از آنجا که بسیاری از مطالب آن از زبان نزدیکترین افراد به دیتریش بیان شده، ارزش تاریخی قابل توجهی دارد. در ادامه خلاصهای تحلیلی و جامع از این گفتوگو را میخوانید که میتواند به عنوان منبعی در سايت «سینمای آزاد» براى علاقه مندان تاريخ سينما مورد استفاده قرار گیرد.
این مصاحبه، تصویری متفاوت از مارلنه دیتریش ارائه میدهد؛ نه فقط ستارهای افسانهای، بلکه زنی با ارادهای استثنایی، ذهنی سیاسی و شخصیتی کاریزماتیک که تا آخرین روزهای زندگی، خود را در برابر جهان مسئول میدانست.
مارلنه دیتریش؛ اسطورهای که زندگیاش را صرف ساختن یک افسانه کرد
سالهای پایانی زندگی مارلنه دیتریش با سکوت، انزوا و تنهایی همراه بود. او از سال ۱۹۷۹ تا زمان مرگش در سال ۱۹۹۲، تقریباً هرگز تخت آپارتمانش در خیابان مونتنی پاریس را ترک نکرد. این انزوا برای بسیاری نشانهٔ افسردگی یا شکست بود، اما دخترش ماریا ریوا برداشت دیگری دارد.
به اعتقاد او، مارلنه دیتریش از زندگی خسته نشده بود؛ بلکه از ایفای همیشگی نقش «مارلنه دیتریش» خسته شده بود. او میگوید بزرگترین اثر هنری مادرش، نه فیلمهایش، بلکه خلق شخصیت افسانهای «مارلنه دیتریش» بود؛ شخصیتی که باید همیشه بینقص، جوان، زیبا و دستنیافتنی میماند. گریم، کلاهگیس، نورپردازی دقیق، لباسهای ویژه و انضباط سختگیرانه، بخشی از زندگی روزمرهٔ او بودند. حفظ این تصویر، به اندازهٔ بازی در یک نقش دشوار، انرژی میطلبید.
ماریا ریوا در کتاب زندگینامهٔ خود، پشتپردهٔ این تصویر را نیز آشکار کرده است؛ از استفادهٔ مادرش از لباسهای مخصوص برای پنهان کردن تغییرات بدن گرفته تا رژیمهای سخت و رفتارهایی که برای حفظ ظاهر انجام میداد. به باور او، این افشاگریها برای تخریب مارلنه دیتریش نبود، بلکه برای نشان دادن فاصلهٔ میان اسطوره و انسان بود. او میگوید: «آنچه روی پرده یا روی صحنه میبینید، همیشه حقیقت نیست.»

زندگی در انزوا؛ اما نه در سکوت
هرچند مارلنه دیتریش سالهای پایانی عمر را در تختخواب گذراند، اما ارتباطش با جهان هرگز قطع نشد.
او کتاب میخواند، اخبار تلویزیون را با حساسیت دنبال میکرد و ساعتهای طولانی تلفن میزد. تماسهایش اغلب نیمهشب انجام میشد. گفتوگوهای معمولی برای او معنایی نداشت. نه احوالپرسی میکرد و نه خداحافظی. مستقیم سر اصل مطلب میرفت؛ مقالهای میخواست، شماره تلفنی لازم داشت یا اطلاعاتی دربارهٔ یک رویداد سیاسی درخواست میکرد.
به گفتهٔ پیتر ریوا، هزینهٔ تلفن او در دههٔ ۱۹۷۰ گاه به سه هزار دلار در ماه میرسید؛ رقمی شگفتآور برای آن زمان. تنها با دخترش روزانه دهها تماس تلفنی داشت.
این تلفنها صرفاً گفتوگوهای خانوادگی نبودند؛ برای مارلنه، تلفن ابزاری برای حضور فعال در جهان بود.
زنی که از تختخواب دیپلماسی میکرد
یکی از جذابترین بخشهای این مصاحبه، شرح نفوذ سیاسی مارلنه دیتریش در سالهای پایانی عمرش است.
پیتر ریوا میگوید که پس از پایان ریاستجمهوری رونالد ریگان، نانسی ریگان با او تماس گرفت و گفت که آخرین تماس تلفنی رئیسجمهور آمریکا از دفتر بیضی کاخ سفید، با مارلنه دیتریش بوده است.
او همچنین روایت میکند که پس از آزادی میخائیل گورباچف از حصر خانگی در جریان کودتای نافرجام سال ۱۹۹۱، یکی از نخستین تماسهای تلفنی او نیز با مارلنه دیتریش بود.
پیتر ریوا توضیح میدهد که مادربزرگش با شخصیتهایی چون ملکه الیزابت دوم، رؤسای جمهور، نخستوزیران و سیاستمداران برجستهٔ جهان در ارتباط بود. هنگامی که گورباچف بازداشت شد، دیتریش بیدرنگ با کسانی که میشناخت تماس گرفت و از آنان خواست برای آزادی او اقدام کنند، زیرا معتقد بود گورباچف آخرین امید جلوگیری از یک جنگ تازه در اروپا است.
پیتر با اغراقآمیز اما معنادار میگوید: «او از تختخوابش روابط دیپلماتیک برقرار میکرد.»
کاریزمایی که سکوت میآفرید
پیتر ریوا خاطرهای فراموشنشدنی از جشن کریسمسی در هتل پالاس گشتاد نقل میکند.
در سالن، صدها نفر از مشهورترین چهرههای جهان حضور داشتند؛ از نوئل کاوارد و الیزابت تیلور گرفته تا ریچارد برتون و گونتر زاکس. همه مشغول گفتوگو بودند. ناگهان در کوچکی باز شد و مارلنه دیتریش وارد سالن شد. هیچکس او را معرفی نکرد. هیچ موسیقیای نواخته نشد. اما ناگهان سکوتی کامل سراسر سالن را فرا گرفت. جمعیت ناخودآگاه راه را برای او باز کرد و تنها زمانی که به نوئل کاوارد رسید و با او احوالپرسی کرد، دوباره همهمهٔ سالن آغاز شد. پیتر این صحنه را بهترین توصیف از کاریزمای مادربزرگش میداند؛ حضوری که بدون گفتن حتی یک کلمه، فضای یک سالن را دگرگون میکرد.
«اگر میگفت آسمان سبز است…»
پیتر ریوا برای توصیف قدرت شخصیت مارلنه دیتریش جملهای بهیادماندنی میگوید:
«اگر او میگفت آسمان سبز است، همه باور میکردند که آسمان سبز است.»
این جمله به معنای دروغگویی یا فریبکاری نیست؛ بلکه توصیفی از قدرت شگفتانگیز حضور و اعتمادبهنفسی است که از او شخصیتی استثنایی ساخته بود. ماریا ریوا این ویژگی را تنها با یک واژه خلاصه میکند:
«قدرت.»
مارلنه و دیتریش؛ دو شخصیت متفاوت
یکی از نکات ظریف این مصاحبه، تمایزی است که ماریا ریوا میان «مارلنه» و «دیتریش» قائل میشود. به گفتهٔ او، «دیتریش» همان اسطورهٔ جهانی بود؛ ستارهای که همیشه کامل، مقتدر و دستنیافتنی به نظر میرسید. اما «مارلنه» انسانی معمولی بود؛ زنی با ضعفها، تردیدها و آسیبپذیریهایش. ماریا حتی معتقد است که مادرش در طول سالها، آن زن معمولی را کمکم از دست داد و سرانجام خود نیز در پشت نقاب اسطورهای که ساخته بود، پنهان شد.
جهانی بزرگتر از هالیوود
ماریا ریوا در پایان مصاحبه نکتهای مهم را بیان میکند که برای درک شخصیت مارلنه دیتریش اهمیت فراوان دارد. او میگوید:
«هالیوود هرگز دنیای واقعی مادرم نبود. برای او، هالیوود فقط شهری بود که در آن فیلم میساختند. دنیای واقعی او، تمام جهان بود.»
همین نگاه جهانی، دلیل حساسیت او نسبت به ظهور هیتلر، جنگ جهانی دوم، سرنوشت اروپا و حتی تحولات سیاسی سالهای پایانی جنگ سرد بود. از نگاه مارلنه دیتریش، هنرمند نمیتوانست نسبت به سرنوشت جهان بیتفاوت باشد.
شاید مهمترین نتیجهٔ این گفتوگو آن باشد که مارلنه دیتریش هرگز هنر را از مسئولیت اخلاقی جدا نمیدید. او نهتنها در دوران جنگ، بلکه حتی در سالهای انزوای خود نیز میکوشید، هرچند از پشت یک تلفن، بر سرنوشت جهان اثر بگذارد. این همان ویژگی است که او را از بسیاری از ستارگان بزرگ سینما متمایز میکند.

آخرین دیدگاهها