هنر، شرافت و مسئولیت اخلاقی هنرمند در برابر فاشیسم
در تاریخ سینما، کمتر بازیگری را میتوان یافت که زندگی شخصی و هنریاش تا این اندازه در هم تنیده باشد؛ به گونهای که نتوان درباره آثارش سخن گفت، بیآنکه از شرافت و انتخابهای اخلاقیاش نیز یاد کرد. مارلنه دیتریش از آن دسته هنرمندانی است که نامش تنها با فیلمهای بزرگ، هالیوود و شهرت جهانی پیوند نخورده است؛ بلکه با یکی از مهمترین پرسشهای قرن بیستم نیز گره خورده است: هنرمند در برابر استبداد چه مسئولیتی دارد؟
پاسخ مارلنه دیتریش نه در قالب یک سخنرانی، بلکه در تمام زندگیاش داده شد. او میتوانست ثروتمندترین و مشهورترین بازیگر آلمان نازی باشد. اما تبعید را انتخاب کرد. میتوانست محبوبترین ستارهٔ آدولف هیتلر باشد. اما در لباس ارتش آمریکا برای سربازانی آواز خواند که علیه ارتش هیتلر میجنگیدند و میتوانست پس از جنگ همچون یک قهرمان به وطن بازگردد. اما تا پایان عمر، بهای انتخاب اخلاقی خود را پرداخت.
تولد یک اسطوره
سال ۱۹۳۰ فیلم «فرشته آبی» (Der blaue Engel) به کارگردانی یوزف فون اشترنبرگ روی پرده آمد؛ فیلمی که امروز نه تنها یکی از شاهکارهای تاریخ سینمای آلمان، بلکه یکی از مهمترین آثار تاریخ سینما محسوب میشود.
مارلنه دیتریش در نقش «لولا لولا»، خوانندهای آزاد، اغواگر و غیرقابل پیشبینی، تصویری آفرید که با تمام کلیشههای زن در سینمای آن دوران تفاوت داشت. او نه قربانی بود و نه فرشته؛ زنی بود مستقل که با صدای خاص، نگاه نافذ و حضور کاریزماتیکش، پردهٔ سینما را تسخیر کرد. موفقیت «فرشته آبی» مرزهای آلمان را درنوردید. هالیوود که همواره به دنبال چهرههای تازه بود، این استعداد استثنایی را به آمریکا دعوت کرد.
مارلنه دیتریش در استودیوی پارامونت، همراه با یوزف فون اشترنبرگ، فیلمهایی ساخت که امروز از کلاسیکهای ماندگار سینما به شمار میروند؛ از «مراکش» و «بیآبرو» گرفته تا «ونوس بلوند» و «شیطان یک زن است».
او در آغاز دههٔ ۱۹۳۰، مشهورترین زن آلمانی جهان بود. اما درست در همان زمان، آلمان نیز در حال دگرگونی بود. دموکراسی جمهوری وایمار فرو میپاشید و آدولف هیتلر قدرت را در دست میگرفت.
پیشنهادی که هر هنرمندی را وسوسه میکرد
یوزف گوبلز، وزیر تبلیغات رایش سوم، برخلاف بسیاری از سیاستمداران، قدرت سینما را بهخوبی درک میکرد. او میدانست که تصویر یک ستاره، گاه از هزاران سخنرانی سیاسی تأثیرگذارتر است. گوبلز رؤیای ساختن بزرگترین صنعت سینمای تبلیغاتی جهان را در سر داشت و برای این پروژه، مارلنه دیتریش گوهری بیبدیل بود. از همین رو، بارها از او خواست به آلمان بازگردد.
پیشنهاد، خیرهکننده بود. بهترین استودیوهای اروپا. آزادی کامل در انتخاب نقش. بالاترین دستمزد. امکاناتی که هیچ بازیگر دیگری در اختیار نداشت.
اگر مارلنه دیتریش این پیشنهاد را میپذیرفت، بدون تردید به بزرگترین ستارهٔ سینمای رایش سوم تبدیل میشد؛ چهرهای که میلیونها نفر در آلمان و اروپا او را میستودند و حکومت نازی از محبوبیتش برای مشروعیت بخشیدن به خود بهره میبرد. اما او همه چیز را رد کرد. سالها بعد، وقتی از او پرسیدند چگونه توانست چنین پیشنهاد وسوسهانگیزی را نپذیرد، تنها دو کلمه گفت:
«Wegen Anstand!» یعنی: «به خاطر شرافت.» این پاسخ کوتاه، خلاصهٔ تمام زندگی اوست. دیتریش معتقد بود هیچ موفقیت هنری ارزش آن را ندارد که انسان شرافت خود را بفروشد.
او یهودی نبود؛ اما سکوت هم نکرد
یکی از مهمترین ویژگیهای زندگی مارلنه دیتریش آن است که مخالفتش با نازیسم، از یک تهدید شخصی ناشی نمیشد.
او یهودی نبود. بر اساس قوانین نژادی رایش سوم، هیچ خطری متوجه او نبود. میتوانست به آلمان بازگردد، فیلم بسازد، ثروتمند شود و تا پایان عمر در امنیت زندگی کند. اما او مسئله را بسیار عمیقتر میدید. به باور او، فاشیسم فقط دشمن یهودیان نبود؛ دشمن آزادی، فرهنگ، حقیقت و کرامت انسان بود. به همین دلیل، از همان نخستین سالهای قدرت گرفتن هیتلر، در کنار ارنست لوبیچ، کارگردان بزرگ یهودیتبار آلمانی، و بسیاری دیگر از هنرمندان تبعیدی، به بخشی از مقاومت فرهنگی علیه نازیسم تبدیل شد.
در همان سالها، آلمان شاهد یکی از بزرگترین مهاجرتهای اجباری تاریخ فرهنگ خود بود. فریتس لانگ، نابغهٔ سینمای اکسپرسیونیستی، پیشنهاد گوبلز برای ریاست صنعت سینمای آلمان را رد کرد و کشور را ترک گفت. برتولت برشت تبعید را بر سکوت ترجیح داد. توماس مان از تبعید، با سخنرانیهای رادیویی علیه هیتلر سخن گفت. بیلی وایلدر، ماکس اوفولس، روبرت سیودماک، فرد زینهمان و دهها هنرمند دیگر نیز آلمان را ترک کردند.
آنان وطن خود را از دست دادند، اما وجدان خود را حفظ کردند.
جنگ؛ زمانی که هنر به مسئولیت تبدیل شد
بسیاری از ستارگان هالیوود، در دوران جنگ جهانی دوم در استودیوها باقی ماندند و فیلم ساختند. مارلنه دیتریش راه دیگری را انتخاب کرد. او تصمیم گرفت مستقیماً به جبهه برود.
او بارها در مناطق عملیاتی اروپا حاضر شد و برای سربازان متفقین کنسرت اجرا کرد. در زمستانهای سرد فرانسه، بلژیک و آلمان، در اردوگاههای نظامی، در فاصلهای اندک از خطوط مقدم، برای سربازانی آواز خواند که هر لحظه ممکن بود جان خود را از دست بدهند. او لباس نظامی ارتش آمریکا را بر تن میکرد و ساعتها میان گلولای و سرما برای سربازان برنامه اجرا میکرد.این تصویر، بعدها به یکی از ماندگارترین تصاویر جنگ جهانی دوم تبدیل شد. برای بسیاری از مردم آزاد جهان، این تصویر نشانهٔ شجاعت بود. اما برای ناسیونالیستهای افراطی آلمان، به نماد «خیانت» تبدیل شد.
دیتریش میتوانست در امنیت عمارتش در بورلی هیلز بماند. اما او آگاهانه خطر را انتخاب کرد. بعدها اعتراف کرد که آن روزها سختترین دوران زندگیاش بوده است. با این حال، هرگز از تصمیم خود پشیمان نشد.
مارلنه دیتریش پس از جنگ، از سوی دولت فرانسه نشان لژیون دونور دریافت کرد و همچنین از دولت آمریکا Medal of Freedom، یکی از عالیترین نشانهای غیرنظامی ایالات متحده، را به پاس خدماتش در دوران جنگ دریافت کرد. این افتخارات نشان میدهد که نقش او صرفاً نمادین نبود، بلکه از سوی دولتهای متفق نیز به رسمیت شناخته شد.

آیا او به آلمان خیانت کرده بود؟
این پرسشی است که دهههاست دربارهٔ مارلنه دیتریش مطرح میشود. پاسخ، بستگی به این دارد که «آلمان» را چگونه تعریف کنیم.
اگر آلمان همان رژیم هیتلر باشد، پاسخ نازیها روشن بود؛ او خائن بود. اما اگر آلمان را فرهنگ گوته، بتهوون، توماس مان، برشت، فریتس لانگ و آزادیخواهان آلمانی بدانیم، مارلنه دیتریش نه خائن، بلکه یکی از شریفترین فرزندان آن سرزمین بود. او میان میهن و حکومت تفاوت قائل بود. او با هیتلر جنگید، نه با آلمان.

بازگشتی که به وداعی ابدی تبدیل شد
در سال ۱۹۶۰، به دعوت ویلی برانت، شهردار وقت برلین غربی، مارلنه دیتریش پس از حدود بیستوهفت سال به آلمان بازگشت. این سفر، آزمونی برای جامعهٔ آلمان بود. در یک سو، روشنفکران، نویسندگان، هنرمندان، سوسیالدموکراتها، اتحادیههای کارگری و نیروهای دموکرات از او استقبال کردند. در سوی دیگر، گروههای راست افراطی و ملیگرایان تندرو بیرون سالنهای کنسرت تجمع کردند. پلاکاردهایی در دست داشتند که روی آنها نوشته شده بود:
«وطنفروش.» «خائن.»
برای آنان، پوشیدن یونیفرم ارتش آمریکا هنوز گناهی نابخشودنی بود. مارلنه دیتریش عمیقاً از این برخورد زخمی شد. او دریافت که سایهٔ نازیسم هنوز از ذهن بخشی از جامعهٔ آلمان رخت برنبسته است و پس از پایان تور کنسرت، دیگر هرگز برای زندگی به آلمان بازنگشت. سالهای پایانی عمرش را در آپارتمان کوچکش در پاریس گذراند؛ منزوی، بیمار، اما وفادار به همان تصمیمی که سی سال پیش گرفته بود.
جمله اى از سوى او در اين باره نقل شده است:
“I had one homeland: Germany. Hitler destroyed it.”
«من تنها یک میهن داشتم: آلمان. هیتلر آن را نابود کرد.»
مارلنه دیتریش و لنی ریفنشتال؛ دو انتخاب، دو سرنوشت
تاریخ سینمای آلمان، دو چهرهٔ زن را در برابر یکدیگر قرار داده است. هر دو نابغه بودند. هر دو استعدادی استثنایی داشتند. هر دو میتوانستند مسیر تاریخ سینما را تغییر دهند. اما یکی هنر خود را در خدمت قدرت قرار داد و دیگری قدرت را به خاطر شرافت رد کرد.
لنی ریفنشتال با ساخت فیلمهایی چون «پیروزی اراده» و «المپیا»، به بزرگترین فیلمساز تبلیغاتی رایش سوم تبدیل شد. هرچند او بعدها بارها ادعا کرد که تنها یک هنرمند بوده و از سیاست فاصله داشته، اما آثارش به بخشی جداییناپذیر از ماشین تبلیغات نازی بدل شدند.
مارلنه دیتریش راهی کاملاً متفاوت را برگزید. او نهتنها حاضر نشد با رژیم همکاری کند، بلکه با تمام اعتبار جهانی خود، آشکارا در کنار دشمنان آن ایستاد. این دو سرنوشت، دو پاسخ متفاوت به یک پرسش تاریخی بودند: هنر در برابر استبداد چه میکند؟
نکته پایانى
مارلنه دیتریش شاید آخرین ستارهای باشد که نشان داد شهرت، بدون شرافت، ارزشی ندارد.
او وطنش را ترک کرد، اما انسانیت را ترک نکرد. او ثروت را رد کرد، اما احترام تاریخ را به دست آورد. امروز دیگر کمتر کسی نام بازیگران محبوب رایش سوم را به خاطر دارد. اما نام مارلنه دیتریش همچنان زنده است؛ زیرا تاریخ، بیش از آنکه ستایشگر هنرمندان موفق باشد، حافظ هنرمندانی است که در لحظهٔ آزمون، حاضر نشدند آزادی و کرامت انسان را با قدرت معامله کنند.
و شاید تمام زندگی او را بتوان در همان دو کلمه خلاصه کرد؛ دو کلمهای که نه فقط پاسخ او به گوبلز، بلکه وصیت اخلاقی او برای همهٔ هنرمندان جهان بود:
«به خاطر شرافت.»
منابع
- Marlene
Maria Riva
Marlene
Alfred A. Knopf, 1992.
(معتبرترین زندگینامه؛ نویسنده دختر مارلنه دیتریش است.) - Marlene Dietrich: The Life
Steven Bach
Marlene Dietrich: The Life
University of Minnesota Press. - The Films of Marlene Dietrich
Homer Dickens
The Films of Marlene Dietrich
درباره سینمای آلمان و نازیسم
- The Ministry of Illusion
Eric Rentschler
The Ministry of Illusion: Nazi Cinema and Its Afterlife - From Caligari to Hitler
Siegfried Kracauer
From Caligari to Hitler - The Haunted Screen
Lotte H. Eisner
The Haunted Screen
آرشیوها و منابع دیجیتال معتبر
- Deutsche Kinemathek
آرشیو رسمی مارلنه دیتریش، عکسها، اسناد، نامهها و مدارک مربوط به دوران جنگ. - United States Holocaust Memorial Museum
اسناد مربوط به مهاجرت هنرمندان و مقاومت فرهنگی در برابر نازیسم. - Academy of Motion Picture Arts and Sciences
آرشیو مصاحبهها و اسناد تاریخی. - British Film Institute
تحلیل فیلمها و زندگی حرفهای مارلنه دیتریش.




آخرین دیدگاهها