Prisoner 951؛ وقتی واقعیت قربانی روایت سیاسی میشود
Prisoner 951؛ وقتی سیاست جای واقعیت را میگیرد
سریالی درباره یک جنایت واقعی که گاهی واقعیت را قربانی روایت سیاسی خود میکند
هیچ تردیدی در یک واقعیت وجود ندارد: نازنین زاغری قربانی سیاست گروگانگیری جمهوری اسلامی شد؛ سیاستی که زندگی او و خانوادهاش را برای نزدیک به شش سال به جهنمی واقعی تبدیل کرد. پرداختن به چنین داستانی، آن هم در قالب یک اثر سینمایی، اقدامی ارزشمند است و سازندگان Prisoner 951 را باید برای زنده نگه داشتن این پرونده تحسین کرد.
اما جنایت واقعی، الزاماً فیلم خوب نمیسازد.
Prisoner 951 از یک سو با بازی قدرتمند نرگس رشیدی و موضوعی تکاندهنده تلاش میکند احساسات تماشاگر را برانگیزد و از سوی دیگر، با طولانی کردن داستان، تکرار صحنهها و مهمتر از همه، دخالت آشکار نگاه سیاسی سازندگان در بازسازی وقایع، گاهی از واقعیت فاصله میگیرد.
شاید مهمترین پرسش درباره این سریال این نباشد که «آیا نازنین زاغری قربانی جمهوری اسلامی بوده است؟»؛ پاسخ این پرسش روشن است.
پرسش واقعی این است:
آیا برای روایت یک جنایت واقعی، باید واقعیت را هم قربانی کرد؟
نگاهی متفاوت به سریال چهارقسمتی فیلیپا لوتروپ درباره نازنین زاغری-رتکلیف
نوشتن درباره فیلمی که موضوع آن به یک واقعه واقعی و دردناک مربوط میشود، همیشه آسان نیست؛ بهخصوص وقتی خود فیلم میان واقعیت تاریخی، بازسازی دراماتیک و نگاه سیاسی فیلمساز در رفتوآمد است. Prisoner 951 نیز از همین جنس است؛ سریالی درباره یکی از شناختهشدهترین پروندههای گروگانگیری جمهوری اسلامی که از یک سو داستانی تکاندهنده و انسانی را روایت میکند و از سوی دیگر، در بازسازی بخشی از واقعیت، خود گرفتار اغراق، تکرار و نگاه سیاسی میشود.
داستان واقعی نازنین زاغری
نازنین زاغری-رتکلیف، شهروند ایرانی ـ بریتانیایی، در آوریل ۲۰۱۶ هنگام بازگشت از ایران به بریتانیا در فرودگاه تهران بازداشت شد و نزدیک به شش سال در ایران در زندان و سپس حبس خانگی به سر برد. پرونده او در کنار اتهامات امنیتی جمهوری اسلامی، با اختلاف مالی قدیمی میان ایران و بریتانیا بر سر قرارداد تانکهای چیفتن نیز گره خورد؛ قراردادی که در دهه ۱۹۷۰ برای فروش ۱۵۰۰ تانک به ایران بسته شده بود و ایران بخش بزرگی از مبلغ آن را پیشاپیش پرداخت کرده بود، اما پس از انقلاب تنها ۱۸۵ تانک تحویل شده بود. بعدها بخشی از تانکهای تحویلنشده از طریق فروش به اردن سر از عراقِ صدام حسین درآورد.
این بدهی سرانجام در مارس ۲۰۲۲ تسویه شد؛ درست در همان مقطعی که نازنین زاغری و انوشه آشوری از ایران آزاد شدند. دولت بریتانیا رسماً اعلام کرد که بدهی IMS را در چارچوب قوانین و تحریمها تسویه کرده است.
البته دولتهای ایران و بریتانیا همواره درباره ارتباط مستقیم این بدهی با آزادی زندانیان مواضع متفاوتی داشتهاند؛ اما کمیته روابط خارجی مجلس عوام بریتانیا بعدها نتیجه گرفت که شواهد قانعکنندهای وجود دارد که پرداخت بدهی به یکی از پیششرطهای آزادی شهروندان بریتانیایی تبدیل شده بود.
یک جنایت واقعی و یک فیلم قابل بحث
پیش از هر نقد سینمایی باید یک موضوع را روشن کرد: گروگان گرفتن نازنین زاغری جنایتی در حق او و خانوادهاش بود.
جمهوری اسلامی طی سالهای گذشته بارها از بازداشت شهروندان دوتابعیتی و اتباع خارجی بهعنوان ابزار فشار سیاسی و دیپلماتیک استفاده کرده است. بنابراین ساختن فیلمی درباره سرنوشت نازنین زاغری و زنده نگه داشتن این پرونده، بدون تردید کاری ارزشمند است. از این منظر باید تهیهکنندگان و کارگردان سریال، فیلیپا لوتروپ (Philippa Lowthorpe)، را برای پرداختن به این داستان واقعی مورد تحسین قرار داد.
اما درست از همینجا یک پرسش دیگر آغاز میشود:
آیا هنگامی که یک فیلمساز داستانی واقعی را به فیلم تبدیل میکند، حق دارد واقعیت را در خدمت نگاه سیاسی خود تغییر دهد؟
به گمان من، پاسخ این پرسش در Prisoner 951 چندان ساده نیست.
چهار قسمت برای داستانی که چهار ساعت نمیخواهد
مشکل نخست سریال، از نظر من، ساختار آن است.
Prisoner 951 از نظر بازیگری و برخی لحظات دراماتیک اثر قابل توجهی است، اما ساختار روایی آن آنچنان محکم نیست که بتواند چهار قسمت و بیش از چهار ساعت زمان را تحمل کند. بخش قابل توجهی از نیروی سریال صرف برانگیختن احساسات تماشاگر میشود؛ گویی سازندگان بیش از آنکه به اقتصاد روایت و فشردگی درام فکر کرده باشند، به این اندیشیدهاند که چگونه میتوان یک داستان نسبتاً محدود را به یک مینیسریال چهارقسمتی تبدیل کرد.
به باور من، همین داستان را میشد با حذف بخش قابل توجهی از صحنههای تکراری، در فیلمی حداکثر حدود ۱۰۰ دقیقهای بسیار مؤثرتر روایت کرد.
تکرار خوابها، کابوسها و رؤیاها، تکرار جشنهای تولد و کریسمس، امیدهای مکرر به آزادی و سپس فرو ریختن آنها و رفتوبرگشتهای عاطفی میان تهران و لندن، در بسیاری از لحظات به جای عمیقتر کردن درام، فقط زمان آن را طولانی میکنند.
این در حالی است که داستان واقعی نزدیک به شش سال طول میکشد. اما در فیلم، به جز تغییر سن دختر نازنین ـ که از کودکی خردسال به دختری بزرگتر تبدیل میشود ـ بسیاری از شخصیتها تقریباً با همان چهره و همان ظاهر باقی میمانند. گریمور تلاش کرده با خاکستری و سفید کردن تدریجی موهای نازنین گذر زمان را نشان دهد، اما این تلاش به تنهایی نمیتواند جای خالی یک طراحی زمانی دقیق را بگیرد.
حتی تغییر فصلها نیز همیشه قانعکننده نیست. گاه فیلم میخواهد به ما بگوید زمستان آمده، اما فضای سبز و درختان پارکهای انگلستان همچنان چنان سرسبز باقی ماندهاند که گویی فصل هیچ تغییری نکرده است.
اینها شاید جزئیات کوچکی به نظر برسند، اما در داستانی که زمان و فرسایش روحی ناشی از گذر زمان یکی از عناصر اصلی آن است، جزئیات اهمیت پیدا میکنند.
نرگس رشیدی؛ ستون اصلی سریال
اگر Prisoner 951 با وجود این ضعفها قابل تحمل میماند، بخش بزرگی از آن را باید مدیون بازی نرگس رشیدی دانست.
رشیدی در نقش نازنین، بهخصوص در لحظات سکوت، ترس و فرسودگی روانی، بازی بسیار خوبی ارائه میدهد. بسیاری از نقدهای منتشرشده نیز همین نقطه قوت را برجسته کردهاند.
او مجبور است بخش بزرگی از وزن احساسی سریال را به دوش بکشد؛ زیرا فیلمنامه در بسیاری از مواقع به جای آنکه موقعیت را بسازد، از بازیگر میخواهد احساس را به تماشاگر منتقل کند.
در نتیجه، میتوان گفت نرگس رشیدی تا اندازهای ضعفهای ساختاری سریال را جبران میکند.
بوريس جانسون؛ تاریخ یا کاریکاتور؟
یکی از بحثبرانگیزترین بخشهای سریال، تصویر دولت بریتانیا و بهخصوص بوریس جانسون است.
البته جانسون در پرونده نازنین زاغری بیتقصیر نبود. اظهارنظر نادرست او در سال ۲۰۱۷ درباره فعالیت نازنین، که آن را به «تدریس روزنامهنگاری» مرتبط کرد، بهشدت مورد انتقاد قرار گرفت و به گفته منابع مختلف وضعیت پرونده را دشوارتر کرد.
اما مسئله اینجاست که سریال ظاهراً از این واقعیت تاریخی فراتر میرود و در بعضی لحظات، جانسون را بیشتر به شکل یک شخصیت کاریکاتوری و دلقکوار به تصویر میکشد.
آیا این همان چیزی است که تاریخ به ما میگوید؟
دولت بریتانیا در طول سالهای بازداشت نازنین، عملکردی پر از اشتباه، تأخیر و تناقض داشت؛ این واقعیت قابل انکار نیست. اما در عین حال، نباید فراموش کرد که تلاشهای دیپلماتیک متعددی برای آزادی نازنین انجام شد و دولت بریتانیا در نهایت بدهی تاریخی IMS را نیز تسویه کرد. در بیانیه رسمی مارس ۲۰۲۲، لیز تراس از تلاشهای چندین دولت و نخستوزیران پیشین برای حل پرونده تقدیر کرد.
بنابراین میتوان از عملکرد دولت بریتانیا انتقاد کرد، اما تبدیل شخصیتهای سیاسی واقعی به کاریکاتور، مسئله دیگری است.
و اینجا همان پرسش اساسی مطرح میشود:
آیا فیلمساز حق دارد دیدگاه سیاسی شخصی خود را بر واقعیت تاریخی تحمیل کند؟
اوین؛ جایی که واقعیت از مرز سوررئالیسم عبور میکند
اما شاید عجیبترین بخش Prisoner 951 را باید در تصویر بند زنان زندان اوین جستوجو کرد.
نازنین پس از ماهها انفرادی سرانجام به بند زنان منتقل میشود؛ جایی که تماشاگر انتظار دارد با فضای خشن، فرسوده و سرکوبگر زندان سیاسی جمهوری اسلامی روبهرو شود.
اما آنچه میبینیم گاهی آنچنان غیرواقعی است که آدم ناخواسته از خود میپرسد:
آیا اینجا بند زنان سیاسی اوین است یا یک کافه ـ هتل در آمریکای جنوبی؟
زنان زندانی مرتب در حال گفتوگو، خنده، شادی، پختن غذا، برگزاری جشن، خواندن سرود، شعار دادن و حتی برگزاری نوعی تظاهرات هستند.
البته همبستگی میان زندانیان سیاسی، شوخی، خنده، پختن غذا و مقاومت فرهنگی میتواند کاملاً واقعی باشد. زندانی انسان است و حتی در زندان نیز زندگی بهطور کامل متوقف نمیشود.
اما مشکل در مقیاس و نحوه نمایش است.
یک زندان سیاسی جمهوری اسلامی را نمیتوان به فضای تقریباً آزاد و امنی تبدیل کرد که در آن زنان هر وقت بخواهند دور هم جمع شوند و فعالیت سیاسی خود را انجام دهند.
کایلی مور-گیلبرت، که خود سالها در زندان جمهوری اسلامی بوده و مدتی نیز با نازنین زاغری در زندان اوین برخورد داشته، در نقدی بسیار مهم بر سریال نیز به همین مسئله اشاره کرده است. او فضای برخی بخشهای زندان، بهخصوص بند زنان، را بیش از اندازه تمیز و مرتب و دور از واقعیت توصیف میکند. به گفته او، بسیاری از فضاهای اوین در واقعیت فرسوده، خاکآلود و بسیار متفاوت از آن چیزی هستند که سریال نشان میدهد.
این نقد از آن جهت اهمیت بیشتری دارد که از سوی کسی مطرح شده که خودش زندان جمهوری اسلامی را تجربه کرده است.
نرگس محمدی؛ یک شخصیت یا یک نماد سیاسی؟
در همین فضای غیرواقعی، شخصیت نرگس محمدی نیز جایگاه ویژهای پیدا میکند.
تردیدی نیست که نرگس محمدی از شناختهشدهترین فعالان حقوق بشر ایرانی است و سالها هزینه سنگینی برای فعالیتهای خود پرداخته است. اما مسئله این نیست که چرا او در سریال حضور دارد؛ مسئله این است که چگونه حضور دارد.
در Prisoner 951، شخصیت نرگس محمدی تا اندازهای از یک زندانی سیاسی به یک شخصیت تقریباً اسطورهای تبدیل میشود؛ شخصیتی که در مرکز نوعی روایت قهرمانانه از مقاومت زنان ایرانی قرار میگیرد.
این تصویر شاید برای مخاطب غربی جذاب و قابل فهم باشد، اما از منظر تاریخی و سینمایی میتوان درباره آن پرسش کرد.
در زندان اوین زنان سیاسی و عقیدتی بسیاری با پیشینهها، گرایشها و دیدگاههای متفاوت حضور داشتهاند. برجسته کردن یک شخصیت تا حد تبدیل شدن او به نماد اصلی مقاومت، ممکن است ناخواسته نقش و رنج دیگر زندانیان را به حاشیه ببرد.
مشکل اینجا نیز نه با شخص نرگس محمدی، بلکه با انتخاب و زاویه نگاه فیلمساز است.
چیزی که سریال میتوانست بیشتر درباره آن بگوید
شاید مهمترین کاستی سیاسی Prisoner 951 این باشد که پدیده گروگانگیری دولتی جمهوری اسلامی را در مقیاسی وسیعتر بررسی نمیکند.
داستان نازنین یک اتفاق منفرد نیست.
جمهوری اسلامی طی سالهای گذشته از بازداشت و زندانی کردن شهروندان دوتابعیتی و اتباع خارجی بهعنوان ابزار فشار و چانهزنی سیاسی استفاده کرده است. پرونده نازنین زاغری تنها یکی از نمونههای شناختهشده این سیاست است.
در کنار او میتوان از انوشه آشوری، مراد طاهباز، نازنین زاغری و شمار دیگری از زندانیان خارجی و دوتابعیتی نام برد که سرنوشتشان در مناسبات سیاسی ایران با غرب قرار گرفت.
اتفاقاً خود پرونده نازنین فرصتی بسیار مناسب بود تا سریال نشان دهد چگونه یک انسان میتواند از فردی با حقوق و زندگی شخصی مستقل، به یک «کارت سیاسی» در مناسبات دو دولت تبدیل شود.
این شاید یکی از تلخترین جنبههای داستان باشد؛ جنبهای که میتوانست سریال را از یک درام احساسی به یک اثر سیاسی ـ تاریخی عمیقتر تبدیل کند.
فیلمی که میتوانست بسیار مهمتر باشد
Prisoner 951 در نهایت با یک تناقض روبهروست.
از یک سو، داستانی واقعی و تکاندهنده دارد؛ داستان زنی که نزدیک به شش سال از زندگی خود، از همسرش و از کودکی دخترش دور بود. فیلم توانسته است بخشی از این رنج را به تماشاگر منتقل کند و بازی نرگس رشیدی نیز به آن قدرت زیادی بخشیده است.
از سوی دیگر، سریال در جاهایی که باید واقعیت را نشان دهد، آن را ساده و زیباشناسانه میکند؛ در جاهایی که باید تاریخ را پیچیده نشان دهد، آن را به روایت سیاسی سادهتری تبدیل میکند؛ و در جاهایی که باید داستان را فشرده کند، آن را کش میدهد.
به همین دلیل، مشکل اصلی Prisoner 951 این نیست که ضد جمهوری اسلامی است. برعکس؛ جمهوری اسلامی در پرونده نازنین زاغری مسئول یک جنایت آشکار است و هیچ روایت سینمایی نباید این واقعیت را پنهان کند.
مشکل آنجاست که نقد یک حکومت سرکوبگر، مجوز بیدقتی تاریخی یا تحمیل نگاه سیاسی فیلمساز بر تمام واقعیت نیست.
سینما وقتی درباره تاریخ سخن میگوید، فقط مسئول احساسات تماشاگر نیست؛ مسئول حافظه او نیز هست.
و شاید پرسش نهایی درباره Prisoner 951 همین باشد:
آیا ما پس از تماشای این چهار قسمت، نازنین زاغری و واقعیت زندان جمهوری اسلامی را بهتر شناختهایم، یا فقط روایتی سینمایی از آنها را که سازندگان فیلم خواستهاند باور کنیم؟
این تفاوت کوچکی نیست.
زیرا میان «بازسازی واقعیت» و «ساختن واقعیتی تازه از روی واقعیت»، مرزی وجود دارد که سینماگر، بهخصوص هنگامی که با یک پرونده سیاسی و تاریخی سروکار دارد، نباید به آسانی از آن عبور کند.
«آیا برای روایت یک جنایت واقعی، باید واقعیت را هم قربانی کرد؟»
عوامل و بازیگران Prisoner 951
عنوان: Prisoner 951
کشور: بریتانیا
سال تولید: ۲۰۲۵
تعداد قسمتها: ۴ قسمت
شبکه: BBC One
تهیهکننده: Dancing Ledge Productions
کارگردان: فیلیپا لوتروپ (Philippa Lowthorpe)
فیلمنامه: استفن بوچارد (Stephen Butchard)
بر اساس داستان و تجربههای نازنین زاغری-رتکلیف و ریچارد رتکلیف، برگرفته از کتاب A Yard of Sky
تهیهکننده: جنی فرین (Jenny Frayn)
تهیهکنندگان اجرایی: لورنس بوون، استفن بوچارد، کریس کری و فیلیپا لوتروپ
مدیر فیلمبرداری: اولِ برات بیرکلاند (Ole Bratt Birkeland)
تدوین: اونا نی دونگهایله (Úna Ní Dhonghaíle)
موسیقی: دیکن هینچلیف (Dickon Hinchliffe)
طراح تولید: استفان کولونژ (Stéphane Collonge)
مدیر انتخاب بازیگران: رابرت استرن (Robert Sterne)
بازیگران اصلی
- نرگس رشیدی (Narges Rashidi) — نازنین زاغری-رتکلیف
- جوزف فاینس (Joseph Fiennes) — ریچارد رتکلیف
- بیژن دانشمند (Bijan Daneshmand) — پدر نازنین
- بهی دجاناتی-آتاï (Behi Djanati Atai) — مادر نازنین
- کاوه نیکو (Kavé Niku) — محمد، برادر نازنین
- نیکلاس فارل (Nicholas Farrell) — جان رتکلیف
- ماریون بیلی (Marion Bailey) — باربارا رتکلیف
- فارزانا دوا الهه (Farzana Dua Elahe) — تولیپ صدیق
- آرمین کریما (Armin Karima) — سید
- ویوین گیبس (Vivienne Gibbs) — لیز تراس
- ملیکا فروتن (Melika Foroutan) — نرگس محمدی
سریال نخستین بار در ۲۳ نوامبر ۲۰۲۵ از BBC One پخش شد و قسمت پایانی آن اول دسامبر روی آنتن رفت.

آخرین دیدگاهها