در سوگ فیلمسازی که سینمایش از الجزایر آغاز شد، از جادههای اروپا گذشت و در موسیقی روما به هویت خود رسید
Tony Gatlif تونی گاتلیف، فیلمساز، فیلمنامهنویس، بازیگر و آهنگساز فرانسوی ـ الجزایری، دوم سپتامبر ۲۰۲۶ در آرل فرانسه درگذشت؛ تنها هشت روز پیش از هفتادوهشتمین سالروز تولدش. او در حالی از دنیا رفت که همچنان با سینما زندگی میکرد و آخرین سالهای عمرش را نیز درگیر ساخت فیلم بود. کارنامهای نزدیک به نیم قرن، بیش از بیست فیلم سینمایی که در آن موسیقی، جاده، مهاجرت، تبعید، عشق، خشونت و جستوجوی هویت به یکدیگر پیوند خوردهاند.
گاتلیف در ۱۰ سپتامبر ۱۹۴۸ در الجزیره، با نام «بُوعلام دهمانی» (Boualem Dahmani)، متولد شد. پدرش از تبار کابیل و مادرش از تبار روما و اسپانیایی بود. خانواده در سالهای جنگ استقلال الجزایر راهی فرانسه شدند و تونی نوجوان در کشوری قرار گرفت که قرار بود سرزمین آیندهاش باشد، اما در ابتدا برای او چیزی جز فقر، خشونت، بیخانمانی و احساس بیگانگی به همراه نداشت.
تجربهٔ نوجوانی او نیز آسان نبود. درگیریهای خیابانی و رفتارهای سرکشانه سرانجام او را به ندامتگاه نوجوانان کشاند. اما همین جوان سرکش بعدها راه دیگری برای بیان خشم و بیقراری خود پیدا کرد: بازیگری، تئاتر و سپس سینما. آشنایی با میشل سیمون، بازیگر بزرگ فرانسوی، در سال ۱۹۶۶ مسیر زندگی او را تغییر داد و او را به سوی آموزش هنرهای نمایشی کشاند.
گاتلیف در سال ۱۹۷۵ نخستین فیلم خود را ساخت. سالها اما برای یافتن سرمایه و پخشکننده با مشکل روبهرو بود. او سرانجام با Latcho Drom در سال ۱۹۹۳ به شهرت بینالمللی رسید؛ فیلمی که بیش از آنکه صرفاً یک مستند دربارهٔ روما باشد، نوعی شعر سینمایی دربارهٔ تاریخ، مهاجرت و موسیقی آنان است.
اما پشت این مسیر حرفهای، یک علاقهٔ شخصی و عمیق همواره وجود داشت: فرهنگ روما و ریشههای الجزایری او. این دو سرچشمه تقریباً در تمام سینمای گاتلیف حضور دارند.
موسیقی؛ قلب تپندهٔ سینمای گاتلیف
برای شناخت سینمای تونی گاتلیف، هیچ راهی بهتر از شنیدن فیلمهایش وجود ندارد. در آثار او موسیقی «موسیقی متن» به معنای متعارف کلمه نیست. موسیقی گاه جای گفتوگو را میگیرد، گاه روایت را جلو میبرد و گاه حتی به جای شخصیتها سخن میگوید.
گاتلیف خود گفته بود که موسیقی و تبعید تقریباً همیشه نقطهٔ آغاز کارهایش بودهاند. در فيلم Djam، برای مثال، موسیقی رِمبِتیکو نه یک عنصر تزئینی، بلکه نقطهٔ آغاز شکلگیری فیلم بود. او حتی فیلم را نوعی «کمدی موزیکال» میدانست که در آن شخصیتها همانقدر که با کلمات حرف میزنند، با آواز و موسیقی نیز سخن میگویند.
در فيلم Exils این ویژگی به اوج میرسد. موسیقی بخشی از سفر زانو و نعیمه است و به تعبیر خود گاتلیف، در امتداد فیلمنامه حرکت میکند. او موسیقی را همچون یک «ترانس» یا خلسهٔ تدریجی در ساختار فیلم به کار گرفت؛ سفری که سرانجام در رقص صوفیانهٔ پایانی به نقطهٔ اوج میرسد.
این موسیقی، آمیزهای است از فلامنکو، موسیقی روما، عربی ـ اندلسی، موسیقی شمال آفریقا، موسیقی بالکان، رِمبِتیکو، سازهای سنتی و گاه موسیقی راک و الکترونیک.
در نتیجه، موسیقی گاتلیف نیز مانند شخصیتهایش مرز نمیشناسد.
تونی گاتلیف و دلفین مانتوله
در بخش مهمی از این مسیر، دلفین مانتوله، همسر و شریک هنری او، در کنار گاتلیف قرار داشت. مانتوله که پیانیستی با آموزش کلاسیک بود و بعدها به موسیقی راک و الکترونیک گرایش پیدا کرد، از سال ۲۰۰۴ و با Exils وارد همکاری جدی با گاتلیف شد.
این همکاری صرفاً همکاری یک کارگردان با آهنگساز نبود. آنها در جستوجوی نوعی زبان موسیقایی بودند که بتواند میان فرهنگهای مختلف حرکت کند؛ از موسیقی عربی ـ اندلسی در Exils گرفته تا صداهای اسلاوی و روما در Transylvania، فضای دههٔ ۱۹۴۰ در Liberté، موسیقی شهری و هیپهاپ در Geronimo و ترکیب فلامنکو، راک و موسیقی کولی در Tom Medina.
در Korkoro/Liberté حتی صداهای محیطی و ابزارهای روزمره نیز وارد ساختار موسیقی میشوند؛ سیم خاردار، چرخ گاری و وسایل مختلف به بخشی از جهان صوتی فیلم تبدیل میشوند. اینجا موسیقی دیگر چیزی نیست که «روی تصویر» قرار گرفته باشد؛ موسیقی از دل تصویر و زندگی شخصیتها بیرون میآید.
به همین دلیل میتوان گفت گاتلیف از جمله معدود کارگردانانی بود که فیلم را میشنید، پیش از آنکه آن را فقط ببیند.
«Latcho Drom» سفر به سلامت؛ تاریخ یک ملت در زبان موسیقی
فيلم Latcho Drom سفر به سلامت نقطهٔ عطف کارنامهٔ گاتلیف است.
او تاریخ چند قرن حرکت روما را بدون راوی، مصاحبههای تلویزیونی، توضیحهای تاریخی و حتی گفتوگوی معمول سینمای مستند روایت میکند. دوربین از هند حرکت میکند و از مصر و اروپای شرقی میگذرد و به اسپانیا میرسد؛ اما آنچه مسیر این سفر را مشخص میکند، موسیقی است. در این فیلم مهاجرت یک ملت در حقیقت به مهاجرت موسیقی تبدیل میشود.
هر سرزمین چیزی به موسیقی روما افزوده و در عین حال، بخشی از حافظهٔ مشترک آن را حفظ کرده است. گاتلیف تاریخ را در سازها، صداها، رقصها، چهرهها و بدنهای انسانها جستوجو میکند. از همین رو Latcho Drom را نباید فقط فیلمی دربارهٔ کولیها دانست؛ این فیلم دربارهٔ حافظهٔ انسانی است که سرزمین ثابتی نداشته اما موسیقی را با خود حمل کرده است. فیلم در جشنوارهٔ کن ۱۹۹۳ جایزهٔ بخش «نوعی نگاه» را دریافت کرد و برای نخستین بار نام گاتلیف را در مقیاسی وسیع به سینمای جهان شناساند.
جاده؛ یکی از شخصیتهای اصلی سینمای گاتلیف
اگر موسیقی یکی از ستونهای سینمای گاتلیف باشد، جاده ستون دیگر آن است.
از Exils تا Transylvania و Djam، شخصیتهای او اغلب در حال حرکتاند. اما جاده برای گاتلیف فقط وسیلهای برای رسیدن از نقطهای به نقطهٔ دیگر نیست. جاده محل فرار از گذشته، جستوجوی ریشهها، کشف عشق و مواجهه با دیگری است.
در Exils دو جوان از فرانسه راهی الجزایر میشوند، سفری که در ظاهر یک سفر جغرافیایی است. اما در واقع سفری به سوی گذشته و ریشههای خانوادگی است. برای خود گاتلیف نیز این فیلم بازگشتی شخصی به الجزایر بود. سرزمینی که بیش از چهار دهه پیش آن را ترک کرده بود.
در Djam نیز جاده و دریا، یونان و ترکیه، موسیقی و مهاجرت را به یکدیگر پیوند میدهند. قهرمانان گاتلیف معمولاً در مقصد نیستند آنها در مسیرند.
زنان، مردان و شور زندگی
یکی از ویژگیهای قابل توجه فیلمهای گاتلیف، حضور شخصیتهایی است که بیش از آنکه محصول یک جامعهٔ آرام و تثبیتشده باشند، از دل جهانی پرتنش و پرشور بیرون آمدهاند.
زنان فیلمهای او اغلب زیبا پرانرژی و مستقل و سرشار از زندگیاند. زنانی که صرفاً در حاشیهٔ داستان مردان قرار نمیگیرند بلکه خودشان بخشی از موتور حرکت روایت هستند. از سوی دیگر، مردان گاتلیف اغلب چهرههایی خوشسیما، مغرور، غیرتمند، احساساتی و گاه خشناند. آنها میتوانند در یک لحظه عاشق باشند و در لحظهای دیگر اسیر غرور، حسادت یا خشونت.
این دوگانگی بهویژه در جهان مدیترانهای و فرهنگهای جنوب اروپا و شمال آفریقا به فیلمهای او نوعی حرارت و انرژی عاطفی میدهد. در سینمای گاتلیف عشق هیچگاه کاملاً از خشونت و غرور و غیرت جدا نیست و موسیقی نیز اغلب همین احساسات متناقض را تشدید میکند.
به همین دلیل شخصیتهای او ممکن است از نظر روانشناختی همیشه پیچیده و پرداختشده نباشند اما زندگی را با شدت احساس میکنند.
«Gadjo Dilo»؛ غریبهای که وارد جهان دیگری میشود
پس از موفقیت Latcho Drom، گاتلیف در سال ۱۹۹۷ Gadjo Dil، غريبه ديوانه را ساخت؛ فیلمی که برای بسیاری از تماشاگران، نام او را به یک نام جهانی تبدیل کرد.
داستان جوان فرانسویای که وارد جامعهٔ روما در رومانی میشود. در ظاهر دربارهٔ مواجههٔ یک «غریبه» با فرهنگی بیگانه است اما در لایهٔ عمیقتر دربارهٔ پیشداوری و عشق و موسیقی و خشونت و امکان یا عدم امکان عبور از مرزهای فرهنگی است.
رومن دوریس و رونا هارتنر در این فیلم نقشهای مهمی ایفا کردند و موفقیت آن چنان بود که گاتلیف هر دو را در فیلم بعدی خود، Je suis né d’une cigogne نیز به کار گرفت. اما Gadjo Dilo به دلیل اهمیت و جایگاه ویژهاش در کارنامهٔ گاتلیف شایستهٔ بررسی مستقلی است که در مقاله بعدى اين هفته سينماى آزاد به آن پرداخته شده است.
از «Vengo» تا «Korkoro»
در Vengo، گاتلیف به جهان فلامنکو و جنوب اسپانیا رفت؛ جهانی از موسیقی، انتقام، غرور خانوادگی و مرگ.
در Swing، موسیقی مانوش و فرهنگ روما در فرانسه مرکز توجه قرار گرفت.
در Korkoro، او به یکی از تاریکترین فصلهای تاریخ روما پرداخت: تعقیب و آزار آنان در فرانسهٔ اشغالشده توسط نازیها.
و در Exils، شاید شخصیترین سفر خود را به تصویر کشید: بازگشت به الجزایر.
در این مسیر، گاتلیف هر بار شکل تازهای از همان پرسش قدیمی خود را مطرح میکند:
انسان از کجا آمده است و برای پیدا کردن خودش تا کجا باید سفر کند؟
گاتلیف؛ سینماگری میان دو جهان
تونی گاتلیف را نمیتوان به سادگی در یک تعریف محدود کرد. او نه صرفاً فیلمساز روما بود، نه فقط فیلمساز مهاجرت، نه فقط فیلمساز موسیقی و نه صرفاً یک کارگردان فرانسوی. او حاصل برخورد چند جهان بود: الجزایر و فرانسه، کابیل و روما، مدیترانه و اروپا، تبعید و بازگشت، موسیقی و سینما.که همین چندگانگی ها دلیل اصلی ویژگی سینمای او مى باشند. او انسانهایی را دوست داشت که در چهارچوبهای رسمی جا نمیشدند. آدمهای سرکش، مهاجر، کولی، عاشق، بیقرار و گاه شکستخورده و برای روایت آنها، به جای آنکه همیشه به دیالوگهای زیاد تکیه کند به جاده، موسیقی، چهره و بدن انسانها اعتماد کرد.
سینمای گاتلیف ممکن است گاهی از نظر داستانپردازی با ضعفهایی روبهرو شود و حتی منتقدان، سادگی یا شلختگی برخی روایتهای او را مورد انتقاد قرار داده باشند. اما این ضعفها چیزی از قدرت حسی و موسیقایی آثارش کم نمیکند. او فیلمهایی میساخت که پیش از آنکه بخواهند همهچیز را برای تماشاگر توضیح دهند، میخواستند او را با خود همراه و ببرند به جاده به موسیقی به عشق به تبعید به سرزمینهای دور و گاهی به جایی که خود گاتلیف از آن آمده بود به الجزایر.
بدرود با تونی گاتلیف
تونی گاتلیف در دوم سپتامبر ۲۰۲۶ در آرل درگذشت؛ شهری که سالهای پایانی زندگیاش را در آن گذراند و در همانجا نیز مشغول ساختن فیلم بود.
از La Tête en ruine در سال ۱۹۷۵ تا Ange در سال ۲۰۲۵، او نزدیک به پنج دهه با دوربین خود در جستوجوی انسانهایی بود که زندگیشان در مرز میان فرهنگها میگذشت. Exils برای او جایزهٔ بهترین کارگردانی جشنوارهٔ کن را به همراه آورد و در سال ۲۰۱۵ نیز نشان لژیون دونور فرانسه را دریافت کرد. اما میراث واقعی گاتلیف را شاید نه در جوایز بلکه در صدای سازها و آوازها و جادههایی بتوان یافت که در فیلمهایش همچنان ادامه دارند. او سینما را برای کسانی ساخت که همیشه در حال رفتن بودند و خودش نیز سرانجام مانند بسیاری از قهرمانان فیلمهایش در میانهٔ یک سفر از دنیا رفت. سفری که نام یکی از مهمترین فیلمهایش آن را به زیباترین شکل بیان میکند:
Latcho Drom؛ سفر به سلامت.









آخرین دیدگاهها