سيروس ملکوتى: جشنواره‌ «هنر برای صلح» يا وقتی هنر به پوشش تبلیغات حکومت تبدیل می‌شود

اندکی به عقب بازگردیم و به یکی از صدها بازی حکومتی و ارشادی با مفاهیمی زیبا چون «هنر» و «صلح» نگاه کنیم.
حکومتی که هم‌زمان مردم خود و مردم منطقه را قربانی خشونت و سرکوب می‌کند، چگونه می‌تواند میزبان جشنواره‌ای با عنوان «هنر برای صلح» باشد؟
مسئله البته مخالفت با صلح نیست؛ مسئله استفادهٔ حکومتی از مفهوم صلح برای ساختن تصویری متفاوت از واقعیت است. همان‌گونه که حضور هنرمندان جهان در چنین برنامه‌هایی گاه با این استدلال توجیه می‌شود که شاید از طریق هنر بتوان راهی برای تغییر در ایران و گشودن فضای بستهٔ فرهنگی پیدا کرد.
این استدلال در ظاهر انسانی و خوش‌بینانه است، اما یک پرسش اساسی را نادیده می‌گیرد: آیا می‌توان هنر را از ساختار قدرتی که میزبان آن است جدا کرد، هنگامی که همان ساختار آزادی هنر را در درون کشور محدود می‌کند؟
جمهوری اسلامی طی دهه‌های گذشته بارها کوشیده است مفاهیم نو و انسانی رایج در جهان را از محتوای اصلی خود جدا کند و آنها را در چارچوب روایت مطلوب خویش بازتعریف کند؛ صلح، گفت‌وگو، حقوق بشر، فرهنگ، هنر و حتی مفهوم آزادی، هنگامی که وارد دستگاه تبلیغاتی حکومت می‌شوند، می‌توانند به ابزار بازسازی چهرهٔ همان قدرتی تبدیل شوند که در عمل ناقض این مفاهیم است.
در این میان، بخشی از روشنفکران و هنرمندان نیز، آگاهانه یا از سر خوش‌بینی، ممکن است در این بازی قرار گیرند. آنها به امید گشودن روزنه‌ای برای ارتباط با جامعه، بر امکان تغییر از درون چنین مناسباتی تأکید می‌کنند و گاه از دیدن تناقض بنیادی میان پیام یک برنامه و واقعیت قدرتی که آن را برگزار می‌کند، چشم می‌پوشند.
اما هنر زمانی می‌تواند حامل پیام صلح باشد که امکان بیان آزادانهٔ مخالفت، پرسش و نقد نیز وجود داشته باشد.
در کشوری که نویسندگان و هنرمندان برای ایجاد تشکل‌های مستقل صنفی خود با محدودیت روبه‌رو هستند (کانون نویسندگان ایران هنوز ممنوع محسوب می‌شود) ؛ در نظامی که نویسنده، شاعر و منتقد می‌تواند به دلیل اندیشه و بیان خود از زندگی اجتماعی محروم، زندانی و شکنجه شود؛ در کشوری که اعدام و خشونت بخشی از واقعیت سیاسی آن است؛ و در ساختاری که هزینه‌های عظیم برای قدرت نظامی و گسترش نفوذ منطقه‌ای بر زندگی و رفاه شهروندان ترجیح داده می‌شود، «هنر برای صلح» بدون امکان نقد آزاد، ناگزیر با یک پرسش جدی مواجه است:
این هنر در خدمت صلح است یا در خدمت تصویری که حکومت می‌خواهد از خود به جهان ارائه کند؟
مشکل در حضور هنرمندان خارجی در این ضیافت حکومتی نبود و نیست. مشکل حتی در گفت‌وگو با جامعهٔ ایران یا ارتباط فرهنگی با مردم این کشور هم نیست. ارتباط فرهنگی، اگر آزاد و مستقل باشد، می‌تواند ارزشمند و حتی ضروری باشد.
مسئله از جایی آغاز می‌شود که حکومت، این ارتباط را به نام خود ثبت می‌کند؛ هنرمند را به ویترین فرهنگی خویش تبدیل نموده و از حضور او برای ساختن تصویری انسانی از ساختاری استفاده می‌کند که اجازه نمی‌دهد همین انسانیت در فضای داخلی کشور آزادانه سخن بگوید.
در چنین شرایطی حتی یک برنامهٔ هنری ظاهراً بی‌طرف نیز می‌تواند به بخشی از ماشین مشروعیت‌سازی حکومت تبدیل شود.
این همان نقطه‌ای است که باید میان هنر به‌عنوان ابزار ارتباط انسانی و هنر به‌عنوان ابزار روابط عمومی قدرت تفاوت گذاشت.
حکومت‌ها به‌خوبی می‌دانند که تصویر، گاه مؤثرتر از هزار بیانیه عمل می‌کند. حال میخواهم به کالبد شکافی یک تصویر از صداها تصویر مشابه بپردازیم ، تصویر انتخابی ما اینچنین بت نمایش گذارده می‌شود:
یک سالن مملو از هنرمندان، چند چهرهٔ شناخته‌شدهٔ جهانی، موسیقی، لبخند، شعار صلح و تصاویری از یک جشنوارهٔ فرهنگی، می‌تواند در رسانه‌ها تصویری بسازد که در آن خبری از زندان، سانسور، اعدام، سرکوب و فقر نیست. مانند سدها تصویر دیگر از آزادی انتقادات سطحی این و آن کارورز هنر در نمایش از آزادی بیان ، مانند انواعی از بزرگداشت ها در کشوری که مادران سوگوار حق داشتن حسد فرزندان خود را هم ندارند !
اینجاست که هنر، بی‌آنکه الزاماً هنرمند قصد تبلیغ داشته باشد، می‌تواند به پس‌زمینهٔ یک نمایش سیاسی تبدیل شود.
مرز میان گفت‌وگوی فرهنگی و بهره‌برداری تبلیغاتی البته همیشه روشن نیست. به همین نمیخواهم با یک حکم ساده همه تناقضات و تضادها را انکار کرده باشم و هر حضور فرهنگی در ایران را همکاری با حکومت معرفی کنم .
اما یک معیار ساده وجود دارد:
آیا هنرمند در این ارتباط همچنان می‌تواند آزادانه دربارهٔ همان جامعه‌ای که به آن دعوت شده سخن بگوید، یا تنها آن بخش از واقعیت به او اجازهٔ دیده‌شدن می‌دهد که با روایت رسمی قدرت سازگار است؟
اگر دومی باشد، دیگر با یک برنامهٔ صرفاً فرهنگی روبه‌رو نیستیم؛ بلکه با نوعی مهندسی تصویر مواجهیم.
و شاید خطر اصلی نیز همین‌جاست: حکومت نه تنها می‌تواند هنر را سانسور کند، بلکه می‌تواند از خود هنر آزاد برای پوشاندن سانسور استفاده کند.
مرزهای وقاحت در نمایش و تصویرپردازی سیاسی گاه چنان جابه‌جا می‌شوند که آنچه باید نشانهٔ اعتراض به خشونت باشد، به بخشی از زیباسازی چهرهٔ خشونت تبدیل می‌شود.
و درست در همین نقطه است که باید پرسید:
هنر در برابر قدرت ایستاده است، یا قدرت سیاسی دارد از هنر برای ایستادن در برابر واقعیت استفاده می‌کند؟
س. ملکوتی