جشنوارههای فیلم هنر نمیفروشند؛ قدرت میفروشند
نورافکنها خیرهکنندهاند. جامهای شامپاین پر شدهاند. روی فرش قرمز، بازیگران، کارگردانان و تهیهکنندگان مانند کاهنان مقدس دنیایی ظاهر میشوند که احتمالا باید نماد آزادی هنر باشد. هر سال صنعت سینما همان توهم همیشگی را به ما میفروشد: اینکه جشنوارههای فیلم معبد فرهنگاند؛ مکانهایی برای حقیقت ناب سینمایی. اما شاید واقعیت چیز دیگری باشد.
شاید جشنوارههای بزرگی مانند Cannes Film Festival، Berlin International Film Festival یا Venice Film Festival نه جشن هنر، بلکه بازارهایی کاملاً طراحیشده برای نفوذ، خودشیفتگی و قدرت ایدئولوژیک باشند.
چون چه کسی واقعاً باور میکند که در صنعتی که میلیاردها دلار گردش مالی دارد، جوایز بدون منافع سیاسی، روابط شخصی یا وابستگیهای اقتصادی اهدا میشوند؟
مردم جوائز مجسمههای طلایی را میبینند؛ اما واقعيت پشت صحنه، مسئله بر سر آینده شغلی و تضمين مالى سرمایهگذاران و حق پخش و اعتبار جهانی است.
یک جایزه جشنواره میتواند یک کارگردان ناشناس را یکشبه به ستارهای جهانی تبدیل کند. میتواند قراردادهای میلیوندلاری با پلتفرمهای استریم به راه بیندازد. میتواند تعیین کند کدام داستانها دیده شوند و کدام برای همیشه ناپدید شوند.
قدرتی بیش از حد، برای سیستمی که خود را نخبه اخلاقی معرفی میکند.
البته کمتر کسی آشکارا از رشوه صحبت میکند. فساد در شکل کلاسیکش — پاکتهای پول نقد — برای این جهان بیش از حد خطرناک است. نفوذ و دستکاریها اینجا ظریفتر عمل میکند: از طریق شبکهها، دعوتنامهها، بدهبستانها، منتقدانی که به «دسترسی» نیاز دارند، هیئتداورانی که تصمیمهای «سیاسیِ درست» میگیرند، و استودیوهایی که کمپینهایشان را مانند مبارزات انتخاباتی مدیریت میکنند.
جشنوارههای فیلم دیپلماسی مخصوص خود را ساختهاند: هرکس عضو حلقه باشد، دیده میشود؛ هرکس زاویه بگیرد، حذف میشود.
در همین حال، افکار عمومی با روایتی رمانتیک فریب داده میشود. به مردم گفته میشود فیلم برنده «احساسات داوران را برانگیخته است»، انگار تصمیمها فقط حاصل الهام شاعرانه در کنار شراب قرمز و تشویق ممتد هستند. اما در واقع، پشت میز داوری انسانهایی نشستهاند با ایدئولوژی، جاهطلبی، روابط و منافع شخصی. انسانهایی که میدانند هر جایزه، یک پیام سیاسی و فرهنگی به جهان ارسال میکند.
چه کسی جایزه میگیرد؟
کدام دیدگاه در حال حاضر «مترقی» محسوب میشود؟
کدام پیام سیاسی در سطح جهانی قابل فروش است؟
کدام کشور باید از نظر فرهنگی تقویت شود؟
کدام تهیهکننده مهم است؟
و کدام پلتفرم استریم قرار است میلیونها دلار سرمایهگذاری کند؟
در این میان، هنر حذف نمیشود؛ بلکه به ابزاری برای اهداف دیگر تبدیل میشود.
شاید ریاکارانهترین بخش ماجرا، نمایش اخلاقی خود جشنوارهها باشد. همان رویدادهایی که در رسانهها از برابری، تنوع و آزادی حرف میزنند، پشت درهای بسته اغلب با قواعدی بسیار قدیمی و خشن اداره میشوند: دسترسی، نوعی ارز است. نزدیکی به قدرت، سرمایه است. روابط شخصی جای شفافیت را میگیرند.
و دقیقاً به همین دلیل است که حکومتهای اقتدارگرا مانند جمهورى نکبت اسلامى و شرکتهای بزرگ و بازیگران سیاسی عاشق جشنوارههای فیلم هستند: فرهنگ و هنر، عمیقتر از اخبار روزانه بر ذهن مردم اثر میگذارد.
فیلمی که جایزه میگیرد، شبیه مُهر رسمیِ تأیید برای یک نگاه خاص به جهان عمل میکند.
اما خطرناکترین بخش ماجرا شاید خودِ فساد نباشد؛ بلکه ریاکاریِ پنهان پشت آن باشد.
جشنوارهها تصمیمهایشان را به عنوان داوری بیطرفانه هنری عرضه میکنند، در حالی که عمیقاً در ساختار قدرتِ صنعت جهانی فرهنگ و سينما تنیده شدهاند. خود را شورشی و مستقل نشان میدهند، اما همزمان همان حلقههای بسته و نخبهگرایانه را بازتولید میکنند. از تنوع حرف میزنند، اما اغلب همان گروه کوچک و تکراریِ نخبگان فرهنگی، دور همان جوایز، همان مهمانیها و همان نامها میچرخند.
شاید بزرگترین فریب این نباشد که دستکاری وجود دارد. بلکه این باشد که میخواهند ما باور کنیم این دستکاری نیست، بلکه «فرهنگ» است.
فرش قرمز، صحنه حقیقت نیست.
صحنه کنترل است.
براى نوشتن اين مقاله از ديدگا هاى منابع زير استفاده شده است:
رسانهها و منابعی که زیاد درباره پشتپرده جشنوارهها نوشتهاند:
- Variety
- The Hollywood Reporter
- IndieWire
- Screen Daily
- Deadline
- Pierre Bourdieu درباره «سرمایه فرهنگی» و شبکههای قدرت در هنر نظریههای مهمی دارد.
- Guy Debord نویسنده کتاب The Society of the Spectacle؛ درباره تبدیل فرهنگ به نمایش و کنترل رسانهای.
- Noam Chomsky درباره مهندسی افکار عمومی و قدرت رسانهها.


آخرین دیدگاهها