سیاست گلوبالیستیِ کنترل فرهنگ و هنر در جهان غرب و ارتباط و نفوذ آن با جمهوری اسلامی

پیشگفتار

در روزهای گذشته، چندین پیام از دوستان «سینمای آزاد» دریافت کردیم که از ما خواسته بودند درباره برخی هنرپیشگان زن ایرانی‌تبار که در سال‌های اخیر به شهرت رسیده‌اند، و همچنین درباره یکی دو فیلم اخیر که از سوی جمهوری اسلامی موفق به دریافت جوایز و جلب توجه رسانه‌های غربی شده‌اند، بنویسیم.
«سینمای آزاد»، به‌ویژه با تلاش خستگی‌ناپذیر زنده‌یاد بصیر نصیبی، به‌عنوان یکی از معدود رسانه‌های سینمایی خارج از کشور، همواره در پی افشای حربه‌های فرهنگی جمهوری اسلامی در خارج از ایران بوده است. اما با توجه به تغییر شرایط مبارزاتی و مقاومت مردم ایران در برابر جمهوری اسلامی، لازم می‌دانیم که به‌جای پرداختن به افراد فعال و بعضاً ارسالى و وابسته به سیستم حکومتی، به اصل موضوع، یعنی سیاست گلوبالیستی و کنترل فرهنگ و هنر در ارتباط با جمهوری اسلامی بپردازیم.
این مقاله با استفاده از منابع انگلیسی و آلمانی‌زبان نوشته شده است که اسامی آن‌ها در پایان مقاله ذکر خواهد شد.

جمهورى اسلامى پديده سياسى در هم پيچيده شده با علامات پرسش و تعجب فراوان

اگر به کارنامه ننگين و پر از جنايت جمهوری اسلامی و عملکرد آن در مقایسه با بسیاری از حکومت‌های جهان بنگریم، این پرسش مطرح می‌شود که چرا و چگونه جامعه جهانی همچنان این حکومت را نه‌تنها تحمل، بلکه حمایت نیز کرده است؟ دلیل این رانت سیاسی و فرهنگی برای حکومت ملاها چیست؟
چرا جمهوری اسلامی، با وجود سابقه گسترده سرکوب و نقض حقوق بشر، موفق شده است تعداد قابل‌توجهی از جوایز بین‌المللی سینمایی را دریافت کند؟
چرا هنرمندان تبعیدی ایرانی در کشورهای غربی همواره با دشواری‌های فراوان برای تولید و پخش آثار هنری خود روبه‌رو بوده‌اند؟
پاسخ به این پرسش‌ها نیازمند بررسی ساختارها و شبکه‌هایی است که در روند گلوباليستى کردن يا جهانی‌سازی، بر سیاست، رسانه، فرهنگ و هنر تأثیر می‌گذارند. در این مقاله، منظور از «گلوبالیست‌ها» نه یک نظریه توطئه، بلکه مجموعه‌ای از ساختارهای اقتصادی، رسانه‌ای و سیاسی فراملی است که در روند جهانی‌سازی، بر تصمیم‌سازی‌های فرهنگی و اقتصادی دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی اثرگذار هستند.
گفت‌وگو دربارهٔ سیستم گلوبالیست‌ها و نفوذ آن در تمام ارگان‌های اصلی برای کنترل دولت‌های جهانی، بحثی ساده و آسان نیست؛ به‌ویژه به این دلیل که روایت چپ کلاسیک، با نفوذ رسانه‌ای خود، همچنان با پافشاری عجیبی در تلاش است همان روایت کهنه و استالینیستی از استعمار و استثمار با محوریت آمریکا و اسرائیل در جهان را اثبات کند. البته باید بدانیم که همین روایت، برای انحراف افکار عمومی و دوقطبی‌کردن جوامع، از سوی گلوبالیست‌ها نیز تقویت می‌شود.
پیچیدگی موضوع زمانی بیشتر آشکار می‌شود که می‌بینیم گلوبالیست‌ها از شعارهای برابری‌خواهانه و عدالت‌طلبانه برای پیشبرد سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی خود استفاده می‌کنند و در این مسیر حتی بخشی از نیروهای چپ را نیز با خود همراه می‌سازند.
ماهیت چپ، در تعریف کلاسیک، مجموعه‌ای از ایدئولوژی‌هاست که بر برابری اجتماعی، عدالت اقتصادی و کاهش نابرابری‌ها تأکید دارد. اما به باور منتقدان گلوبالیسم، ساختارهای فراملی با بهره‌گیری از همین شعارها، قوانینی را به سود شبکه‌های سرمایه و قدرت تغییر داده و از طریق مالیات‌ها، بیمه‌ها، صندوق‌های بازنشستگی و دیگر ساختارهای اقتصادی، سرمایه‌های عظیمی را کنترل می‌کنند.
گلوبالیست‌ها با شعار حمایت از حقوق اقلیت‌های اجتماعی، مانند دفاع از حقوق همجنس‌گرایان، شهروندان خارجی و اقلیت‌های مذهبی، همچنین با دفاع ساختگی از محیط زیست و جنبش فمینیستی، و نیز با قوم‌گرایی و ساختن نیروهای قومی، مجموعه‌ای از هواداران ناهماهنگ و بعضاً دشمنِ یکدیگر را گرد هم آورده‌اند که تنها یک هدف را دنبال می‌کنند: ایجاد بحران، تشدید دوقطبی‌کردن جوامع، در تنگنا قرار دادن مبارزان واقعی آزادی و دموکراسی، و در نهایت افزودن سود و سرمایه برای خود.
در سیاست گلوبالیست‌ها، اصولاً همه‌چیز سیاه و سفید است و فضایی برای ایجاد تفاهم، گفت‌وگو و نزدیک‌شدن به یکدیگر وجود ندارد. تمام رسانه‌ها، مانند روزنامه‌ها، فیلم‌ها، گزارش‌های تلویزیونی و غیره، ناگهان اقدام به پخش و ترویج همان روایتی می‌کنند که گلوبالیست‌ها از پیش تعیین کرده‌اند.

اگر بخواهیم به موضوع و مشکلات سینمای در تبعید بپردازیم، باید بدانیم که تمام امکانات تهیه و پخش عمومی یک فیلم در انحصار گروه‌های وابسته به گلوبالیست‌هاست؛ زیرا کنترل عقاید و نگاه‌های یک جامعه، از اساسی‌ترین ابزارهای گلوبالیست‌ها برای رسیدن به اهدافشان به شمار می‌آید. ابزاری که نباید به‌سادگی در اختیار افرادی قرار گیرد که مورد اعتماد گلوبالیست‌ها نیستند.


نگاهى به چگونگى بوجود آمدن قدرت گلوباليست ها

پس از پایان جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵ میلادی، تمام احزاب راست‌گرا و ملی‌گرای آن دوران در جهان، و عمدتاً در اروپا، یا متهم به آغاز این جنگ شدند و یا به حمایت از آن. در نتیجه، چپ‌گرایان که در آن زمان همچنان پرچم‌دار سوسیالیست‌های جهانی به رهبری اتحاد جماهیر شوروی و چین بودند، توانستند با برنامه‌ریزی‌ای هدفمند، تقریباً تمام مراکز مهم تصمیم‌گیری، اعم از سیاسی و اقتصادی، مانند سازمان ملل متحد را در جهان به تسخیر خود درآورند.
جهان سرمایه‌داری کلاسیک، اما، نمی‌توانست و نمی‌خواست قدرت خود را به‌سادگی در اختیار بلوک سوسیالیستی قرار دهد و با استفاده از تفکر و ایده چپ، در قالب پدیده‌ای به نام گلوبالیسم یا جهانی‌سازی نمایان شد؛ پدیده‌ای که بدون در نظر گرفتن پارامترهای کلیدی نظیر فرهنگ، جغرافیا، زبان و… در جوامع مختلف، درصدد یکسان‌سازی آن‌ها از بُعد فکری برآمد.
آن‌ها در راستای دستیابی سریع‌تر به این هدف، رسانه‌ها را نیز یکی پس از دیگری به کنترل کامل خود درآوردند تا بدین‌ترتیب بتوانند از سه ابزار نیرومندِ سیاست، اقتصاد و رسانه به‌طور هم‌زمان بهره بگیرند.
به باور گلوبالیست‌ها، ارزش‌های ملی، تفاوت‌های فرهنگی و ملی‌گرایی، سد محکمی در برابر پدیده جهانی‌سازی هستند که باید از میان برداشته شوند تا ملت‌ها به‌طور کامل از ریشه‌های خود جدا شوند. حمایت از رشد مهاجران کشورهای اسلامی، اشباع‌شدن هرچه بیشتر شهرهای اروپایی، و مبارزه‌نکردن با دلایل مهاجرت و پناهندگی ــ که موجب مهاجرت بیشتر انسان‌ها به اروپای غربی می‌شود ــ نیز در همین راستا قرار دارد.
گلوبالیست‌ها همواره با مثال آلمان نازی تلاش کرده‌اند تا حکومت‌های ملی‌گرا و طیف سیاسی راست‌گرا و لیبرال را نژادپرست، افراط‌گرا و فاشیست جلوه دهند؛ اما نه به‌منظور مبارزه‌ای جدی با این افکار، بلکه برای دامن‌زدن به بحران‌های سیاسی و اجتماعی و به‌راه‌انداختن جنگ‌های بزرگ و کوچک داخلی و خارجی، با هدف سودآوری نجومی و بی‌پایان.
بر اساس همین استدلال‌ها و فریب‌کاری‌هاست که جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان حکومتی ضد‌امپریالیست و ضدصهیونیست، در نگاه چپ جهانی، به‌عنوان یک رژیم چپ شناخته می‌شود؛ اگرچه نمی‌توان نتیجه گرفت که تمام حکومت‌های چپ در جهان یهودستیز باشند.
چپ جهانی عملاً جمهوری اسلامی را، با وجود تضاد شدید ایدئولوژیک، در جبهه خود می‌بیند و به همین دلیل نه‌تنها چشم خود را بر تمام جنایات جمهوری اسلامی بسته، بلکه مانند حزب چپ آلمان ادعا می‌کند که نباید به حکومت اسلامی در ایران «رژیم ملاها» گفته شود و ارزش‌های ضد‌امپریالیستی (ضدآمریکایی) و ضدصهیونیستی (ضدیهود) برای پایداری جبهه جهانی چپ اهمیت بیشتری دارند.
برای آن‌که بفهمیم این احزابِ به‌ظاهر چپ تا چه اندازه در دام اسلام‌گراییِ مورد نظر گلوبالیست‌ها گرفتار شده‌اند، بد نیست بدانیم که یکی از اعضای مهم این حزب، که عضو مجلس فدرال آلمان نیز هست، یعنی مارایکه هرمایر، حدود پنج سال پیش رسماً به دین اسلام گرویده و پیش از سخنرانی‌های خود، به عربی به نمایندگان مجلس «سلام علیکم» می‌گوید.


تعريف و اهداف گلوباليست ها

گلوبالیست‌ها به گروهی از نخبگان سیاسی، اقتصادی و فرهنگی اشاره دارند که به دنبال ایجاد یک سیستم متمرکز جهانی، کاهش حاکمیت ملی کشورها و مدیریت مهندسی‌شده جوامع بر اساس باورهای خود مى باشند.

بر اساس تحلیل‌های منتشر شده، این جریان از روش‌های متعددی برای اعمال کنترل بر جهان استفاده می‌کند:

کنترل مالی و سرمایه: 
استفاده از نهادهای مالی بین‌المللی برای تحت فشار قرار دادن اقتصاد کشورها و ایجاد وابستگی.
هم اکنون بزرگترين بانک هاى جهانى مانند 
BlackRock, Vanguard Group, JPMorgan Chase, Goldman Sachs, Morgan Stanley , Blue Bracket Group,
از اعضا و حاميان اصلى گلوباليست ها مى باشند. 
براي درک قدرت و توان و بزرگى ان بانکها همين بس که بدانيم آنها روى هم رفته، مبلغى را مديريت مى کنند که از توليد ناخالص داخلى کل قاره هاى کره زمين بيشتر است!

مدیریت رسانه‌ها: 
تسلط بر جریان‌های اطلاعاتی اصلی (Mainstream Media) براى جهت ‌دهی به افکار عمومی و قالب‌بندی باورهای مردم. 
اين شامل کنترل اغلب نشريات و شبکه ها و رسانه هاى تلوزئون و راديو و نشريات و شبکه هاى اجتماٰعى و توليد و پخش فيلم و ديگر آثار هنرى و همينطور جشنواره ها و بيشتر جوائز جهانى مى باشد.
براى نمونه چشم انداز رسانه اى بسيار وسيع و بزرگ آلمان به شدت متمرکز و تحت سلطه چند شرکت خصوصى بزرگ به نامهاى:
Bertelsmann, Axel Springer, Burda, Holzbrinck, Bauer, Funke
و شبکه راديو و تلوزيون يک و دو، دولتى مى باشد. خانواده هاى ميلياردر و سرمايه گذاران متخصص رسانه اى سهام داران اصلى اين شرکت هاى رسانه اى مى باشند.

نفوذ در دولت‌ها و ارتش‌ها: 
اعمال نفوذ در سیاست‌های داخلی و خارجی کشورها، به نحوی که تصمیم‌گیری‌ها به جای منافع ملی، بر اساس منافع جهانی‌گرایانه باشد. در ايئجا بايستى گفت که اغلب کشورهاى اروپايى در جبهه گلوباليست ها قرار دارند.

آموزش و فرهنگ:
 تغییر ارزش‌های فرهنگی ملى و جایگزینی آن‌ها با فرهنگ جهانی واحد.
تأثیرگذاری بر هنر و فرهنگ در بستر جهانی‌سازی، فرایندی چندلایه و پیچیده است که اغلب از طریق چارچوب‌های اقتصادی ساختارهای حمایتی و گفتمان‌های رسانه‌ای اعمال می‌شود. در اینجا معمولاً با سانسور مستقیم دولتی روبه‌رو نیستیم، بلکه بیشتر با سازوکارهای ظریف و غیرمستقیم مواجه هستیم.

علم و تکنولوژی: 
انحصار صنعت و تکنيک و دانش آن و استفاده از پیشرفت‌های تکنولوژیک برای نظارت و مدیریت جزئیات زندگی مردم (مانند هویت دیجیتال و کنترل جمعیت).

هدف نهایی این جریان، پیاده‌سازی نظمی نوین (New World Order) است که در آن قدرت به‌جای ملت‌ها، در دست گروهی کوچک و قدرتمند متمرکزخودشان باشد.

در ادامه به مهم‌ترین جنبه‌هایی که سیاست‌های فرامنطقه‌ای و جهانی‌سازی از طریق آن‌ها بر هنر و فرهنگ اثر می‌گذارند مى پردازيم:

هدایت اقتصادی و بازارهای فرهنگی:
سیاست فرهنگی در دوران جهانی‌سازی باید چارچوب‌های اقتصادی را تضمین کند، اما در این روند اغلب نهادها و بازارهای بزرگ و بین‌المللی در اولویت قرار می‌گیرند. این مسئله می‌تواند به نوعی یکسان‌سازی فرهنگی منجر شود؛ به‌گونه‌ای که صنعت‌های محلی یا ملی کمتر مورد توجه قرار گیرند. 
دراينجا اشاره اى کوتاه مى کنيم به نقش جمهورى خلق چين و تبديل اين کشور به عنوان کارخانه بزرگ توليدات صنعتي و ارزان جهان.که اين کشور را در رقابت و مقابله با کشورهاى صنعتى جهان قرار داده است. ضديت گلوباليستها با صاحبان صنايع غربى آنها را به حمايت مستقيم از کشورچين سوق داده بگونه اى که کشورهاى صاحب صنايع غربى را مجبور ساخته تا توليدات خود را در کشور چئن که در اصل رقيب بزرگ آنان مى باشد، انجام دهند.

ابزارها و معیارهای حمایتی:
آموزش و حمایت فرهنگی معمولاً به شرایط و معیارهایی وابسته است که اهداف اجتماعی خاصی را دنبال می‌کنند. هنگامی که بودجه‌ها و کمک‌های مالی به الزامات محتوایی مشخصی (برای مثال تنوع‌گرایی یا روایت‌های سیاسی خاص) وابسته شوند، این امر بر تولید هنری تأثیر می‌گذارد.

ابزارسازی سیاسی از هنر:
هنر اغلب به‌عنوان رسانه‌ای برای انتقال پیام‌های سیاسی یا اجتماعی مورد استفاده قرار می‌گیرد که می‌تواند به مصادره یا بهره‌برداری از آن منجر شود. این روند معمولاً از طریق حمایت از آثاری صورت می‌گیرد که با گفتمان سیاسی غالب همسو هستند، در حالی که آثار انتقادی یا نامتعارف کمتر مورد حمایت قرار می‌گیرند و يا کاملا در سکوت و انزوا قرار داده مى شوند.

تأثیرگذاری غیرمستقیم به‌جای سانسور آشکار:
در جوامع دموکراتیک، کنترل و هدایت هنر بیشتر به‌صورت غیرمستقیم انجام می‌شود؛ مانند تعیین اعضای هیئت‌های داوری، اعطای جوایز یا جهت‌دهی به نهادهای بزرگ فرهنگی. در این میان این خطر وجود دارد که استقلال هنر بر اثر مداخلات سیاسی تضعیف شود. براى نمونه هنر سينما در کشور آلمان بدون بودجه ورانت و سوبسيد دولتى و کنترل و حمايت تلوزيون هاى دولتى هيچ گونه شانس واقعى براى توليد فيلم و پخش عمومى را ندارد.

جهانی‌شدن فرهنگی و هویت:
ارتباطات جهانی باعث آمیختگی بیشتر فرهنگ‌ها می‌شود، اما همزمان این خطر را نیز به همراه دارد که هویت‌های ملى و محلی تحت تأثیر رسانه‌ها و بازارهای جهانی تضعیف یا از بین بروند.

گفتمان درباره «هنر سیاسی»:
همواره نوعی فرایند چانه‌زنی و بحث وجود دارد درباره اینکه هنر تا چه اندازه می‌تواند یا باید سیاسی باشد. برخی نهادها از طریق تصمیم‌گیری‌های آگاهانه در حوزه نمایشگاه ‌گردانی و مدیریت فرهنگی، تلاش می‌کنند روایت‌های فرهنگی خاصی را تقویت کنند.

در مجموع می‌توان گفت که هنر و فرهنگ در بستر جهانی بیشتر از طریق فشارهای اقتصادی، ساختارهای حمایتی و تعریف سیاست فرهنگی هدایت می‌شوند تا از طریق سانسور متمرکز و مستقیم. در این میان، بحث درباره استقلال هنر در برابر بهره‌برداری سیاسی، نقشی اساسی و محوری دارد.

در جمهورى اسلامى اما توليد و پخش يک فيلم سينمايى از زمان طرح فيلمنامه تا مونتاژ و پخش آن با بودجه و کنترل کامل دولتى انجام مي گيرد اما پخش اين فيلمها در سينماها و جشنواره هاى جهانى را نيروها و واسطه هاى وابسته به گلوباليست ها انجام مي دهند و همانان کسانى هستند که نظرات و توصيه هاى خود را براى پذيرفته شدن بهتر اين فيلمها در جوامع غربى به تهيه کنندگان فيلم در جمهورى اسلامى مانند بنياد فارابى ديکته مى کنند.

جمهوری اسلامی؛ گاو شیرده گلوبالیست‌ها

البته گلوبالیست‌ها تنها یک گروه ایدئولوژیک نیستند و اهداف اصلی آنان، چپاول و غارت کشورها با تاکتیک‌های گوناگون است. یکی از مهم‌ترین تاکتیک‌های آنان، حمایت از اسلام سیاسی و جریان‌های اسلام‌گرا در اروپا و آمریکای شمالی و از طریق آن، ایجاد اختلاف و تضاد با ابزار دوقطبی‌سازی در میان جوامع سنت‌گرا و کشورهای ثروتمند جهان است.
جمهوری نکبت اسلامی، با پول و هزینه‌های میلیاردی متعلق به ملت ایران، طی ۴۷ سال یک کشور را صرف بحران‌آفرینی، آشوب، جنایت و ویرانی کرده است؛ نه‌تنها در ایران، بلکه در سراسر منطقه و حتی در اروپا و آمریکای شمالی. به این ترتیب، ایران به سرزمین ایده‌آل گلوبالیست‌ها برای بحران‌آفرینی در جهان تبدیل شده است.
از سوی دیگر، همان‌گونه که گفته شد، گلوبالیست‌ها جمهوری خلق چین را در رقابت با صاحبان صنایع غربی، به بزرگ‌ترین کارخانه صنعتی جهان تبدیل کرده‌اند. تبدیل این کشور فقیر به غول صنعتی جهان، تنها با در اختیار داشتن منابع و نفت ایران امکان‌پذیر بوده است؛ منابعی که حکومت ملاها گران‌بهاترین ثروت‌های ملی ایران را با نازل‌ترین قیمت در اختیار چین قرار داده است. نفت ارزان ایران نه‌تنها قیمت تولیدات چین را پایین نگه داشته، بلکه حمل‌ونقل کالاهای چینی ـ که بخش بزرگی از آن از طریق حمل‌ونقل هوایی انجام می‌شود ـ را نیز ممکن ساخته است.
جمهوری اسلامی در تمام دوران تحریم‌های مالی و اقتصادی، و حتی در مقاطعی از جنگ، قادر به فروش نفت به چین و انتقال ارز و ثروت ملی ایرانیان به خارج از کشور، به‌ویژه کانادا، بوده است. البته این‌ها تنها بخشی از خدمات جمهوری اسلامی به گلوبالیست‌هاست.

سرکوب هنرمندان تبعیدی؛ ابزار تشویقی جمهوری اسلامی

در پایان به این نکته می‌رسیم که گلوبالیست‌ها در ازای خدمات جمهوری اسلامی، مزایا و پاداش‌های گوناگونی برای آن در نظر گرفته‌اند.
بسیاری از این امتیازها امروز برای همگان آشکار شده‌اند؛ زندگی مرفه و سرمایه‌گذاری در خارج از کشور، کمک‌های مالی، ارسال پول نقد، حمایت‌های سیاسی و آزاد گذاشتن دست حکومت در ارتکاب انواع جنایت‌ها، از جمله این پاداش‌هاست.
همچنین محدود کردن نیروهای اپوزیسیون برانداز، از دیگر امتیازهایی است که دولت‌های گلوبالیستی ـ و در رأس آن‌ها انگلستان، فرانسه، آلمان، کانادا و حتی آمریکا ـ به جمهوری اسلامی هدیه داده‌اند.
بنابراین دیگر نباید تعجب کرد وقتی می‌بینیم جشنواره‌ای معتبر مانند جشنواره فیلم کن، فیلمی از ایران را که هنوز به پایان نرسیده و طبیعتاً هنوز توسط هیئت انتخاب دیده نشده است، وارد بخش مسابقه می‌کند و در پایان نیز مهم‌ترین جوایز را به آن اهدا می‌کند؛ یا فیلمی متوسط ديگرى از نظر هنری و فنی، موفق به دریافت جایزه اسکار می‌شود.
به این ترتیب، هم برای جمهوری اسلامی آبرو خریداری می‌شود و هم صدای هنرمندان تبعیدی ایران خاموش می‌گردد؛ زیرا تمام توجه‌ها به هنرمندان مورد حمایت جمهوری اسلامی جلب می‌شود.

بر اساس تجربه باید گفت که گلوبالیست‌ها اصولاً تمایلی به تریبون دادن به هنرمندان تبعیدی ندارند؛ زیرا هنرمندان تبعیدی ذاتاً از امکانات خود برای افشای جنایت‌های رخ‌داده در سرزمینشان استفاده می‌کنند. همچنین اگر این هنرمند تبعیدی تمایلی به تبلیغات اسلامی نداشته باشد، به فرهنگ و تاریخ کشور خود آگاه باشد و قصد تخریب یا به ریشخند گرفتن فرهنگ و هنر میهنش را نداشته باشد، از دایره هنرمندان مطلوب و قابل استفاده برای سیاست‌های گلوبالیستی خارج می‌شود. به این ترتیب، هنرمندان تبعیدی به سکوت و انزوا رانده می‌شوند.

امروز، آدینه ۸ مه ۲۰۲۶، در زمان انتشار این مقاله، حدود چهار ماه از قیام ملی بزرگ ملت ایران ـ که توسط حکومت جنایتکار اسلامی به خاک و خون کشیده شد ـ گذشته است. پس از جنگ ۴۰ روزه و اکنون در شرایط «نه جنگ و نه صلح»، به نظر می‌رسد به پایان عمر ننگین جمهوری اسلامی نزدیک شده‌ایم.
اما آیا قدرت‌های گلوبالیستی به پایان جمهوری اسلامی رضایت خواهند داد؟ آیا شرایط زندگی و فعالیت فرهنگی و هنری برای هنرمندان تبعیدی ایرانی بهتر خواهد شد، یا باز هم باید شاهد صادرات فرهنگی و سیاسی جمهوری اسلامی به خارج از کشور و استقبال گرم گلوبالیست‌ها از آنان باشیم؟
پاسخ این پرسش در دستان ملت بزرگ ایران است؛ زمانی که به آنان بفهمانیم دیگر حربه‌هایشان بر ما تأثیری ندارد.
آگاهی مردم، بزرگ‌ترین ترس گلوبالیست‌هاست.

 

منابع:

The Globalization of World Politics von John Baylis, Steve Smith, Patricia Owens

World Order von Henry Kissinger

Globalists von Quinn Slobodian

Empire von Michael Hardt und Antonio Negri

Zwischen Globalismus und Demokratie von Wolfgang Streeck

Die neuen Seidenstraßen von Peter Frankopan

Konturen der neuen Welt(un)ordnung herausgegeben von Georg Kohler und Urs Marti

The Grand Chessboard von Zbigniew Brzezinski

No Logo von Naomi Klein