گفتگو با داریوش شیروانی: نقش هنر و هنرمندان در سیاست حکومتهای توتالیتر

مقدمه سینمای آزاد:

دانشجویی جوان و جستجو گر که  تحصیلاتش را تا دیپلم در ایران گذارنده بود از محیط آخوند زده رها شد و به خارج آمده بود. در این جا  هم  وارد دانشگاه شد تحصیل را ادامه داد.  وی دختر جوانی فعال و در زمینه مسایل سیاسی/ فرهنگی  هم  بود تصمیم کرفت کتابی به زبان انگلیسی  به صورت مجموعه ای  از چند مصاحبه در زمینه مسایل فرهنگی/ هنری  منتشر کند. با من تماس گرفت و من پذیرفتم نتها با او گفتگو داشته باشم بلکه اگر کمک دیگری هم خواست از او دریغ نکنم . طی  چند جلسه گفتکوی ما و تماس از طریق اسکایپ مشخص شد که  علاوه بر من پرویز صیاد،  مینا  اسدی، ایرج جنتی عطایی و داریوش شیروانی هم در این مجموعه حضور خواهند داشت. برخی از مصاحبه ها با سئوال های کتبی بود و برخی هم  روی نوار ضبط  شده بود که باید پیاده و اماده  میشد. بعد مرحله دیگر اغاز میشد برگرداندن مصاخبه ها به زبان انگلیسی. که کار ساده ای نبود انهم دست تنها و بدون پشتوانه مالی اما مولف کتاب نمیدانم بچه دلیل میزان مصاخبه ها را افزایش داد، علاوه بر این که بار خودش را سنگین  کرد در نهایت جمعی ناهمگون  شکل گرفت که نه مینا اسدی و نه من و نه داریوش نمیتوانستیم خودمان را با آن جمع تطبیق دهیم و با پوزش از این جمع خارج شدیم. این به این مفهوم نیست که  کوشش های ایشان را برای انتشار یک کتاب در  زمینه مسایل  فرهنگی و به زبان غیر فارسی کم بها دهیم. اما ما هم حساسیت هایی داریم که خیلی های دیگر ندارند  بهنر این بود  بی آنکه بخواهیم مسئله را عمومی کنیم خودمان را کنار بکشیم تا دست مولف باز باشد کتابش را آنگونه که خود مناسب میداند آماده و منتشر کند.

در اینجا ما تصمیم بر این گرفتیم که مصاحبه با داریوش که گفته های جدیدی را در بر می گردد چاپ کنیم. مصاحبه با مینا متاسفانه شفاهی صورت گرفته بود که در دسترس ما نمی باشد.

گزارش متن مصاحبه (۵ آگوست ۲۰۱۷ )

١. پروپاگاندا یکى از روشهاى گسترش اهداف حکومتهاى دیکتاتورى است. چرا هنر همواره یکى از ابزار اصلى براى رسیدن به این هدف بوده است؟

اجازه دهید پاسخ را با نقل قولی از خانم تونی موریسون نویسنده مشهور افرو امریکایی و دریافت کننده جایزه نوبل ادبی نقل کنم که می گوید: 

هنرمندان تنها کسانی هستند که می توانند به ما در درک مسائل غیر قابل درک کمک کنند.

Artists are the only ones who can help us understand the incomprehensible.” “- Toni Morrison

 در قرن بیست و بیست و یکم  ما شاهد فهرستی بلند از شرایط و رویدادهای نامعلوم در جامعه جهانی بوده و می باشیم. تعداد کمی از مردم واقعا درک می کنند که چرا کشورها با هم می جنگند و تنش های نژادی به چه دلیل وجود دارند و یا چرا میلیون ها انسان از بیماری می میرند و پدیده تروریسم به چه دلیل بوجود آمده است.  هنرمندان همواره در بخش های مختلف، خود را با این پدیده ها و با دیدگاه های مختلف در جامعه بشریت و با تفسیرهای موجود متعلق به آن در مورد مسائل جاری درگیر می کنند . هنر به عنوان یک پل  بین واقعیت جهان و قدرت ادراک افراد از حوادث، به مردم امکان می دهد با مشکلات اجتماعی در زمینه های متفاوت راحت تر بنگرند و شاید هم توضیح می دهد که چگونه می توان برای جلوگیری و یا کمک به شرایط ویژه عمل کرد. هنر به اطلاع رسانی، توضیح و آموزش جامعه در مورد مسائل بحث برانگیز کمک می کند، اما هنر نیز می تواند برای تغییر ادراک افراد مورد استفاده قرار گیرد. تبلیغات مدرن هنری ، تاکید متقاعد کننده ای نسبت به درک بازنمایی های تصویری و شنوایی  انجام می دهند. از این قدرت هنر، همیشه در تبلیغات ایدولوژی های گوناگون معاصر بهره می گیرند.

از تجسس های هنری تصویری و شنوایی در مبارزات تبلیغاتی به نفع تبلیغات حکومتی  (پروپاگاندا) اغلب در سه جنبه اصلی استفاده می گردد:

  • تصاویر پیام مبارزات انتخاباتی و سیاسی  را به مخاطبان گسترده تر و متنوع تر نشان داده و بیان می کنند. تصاویر با کمک کلمه ها و اغلب همراه با یک موسیقی تاثیر گذآر  به جامعه نا آگاه و یا بی سواد و جمعیت های خارج از سیستم کنترل، اجازه می دهند تحت تاثیر تاکتیک های تبلیغاتی قرار بگیرند. افرادی که نمی توانند در مورد جنایات و دلائل وقوع  جنگها و ویرانی شهرها و غیره مطالعه و تحقیق کنند،  به راحتی به یک سری اطلاعات از قبل آماده شده که البته فضایی برای نظرات مخالف نمی گذارند، برخورد می کنند که معمولا با هدف قراردادن احساس، قدرت ادراک آنان را چنان تحت تاثیر می گیرد که بیننده با دیدن تنها یک تصویر واحد از یک رویداد مانند جنگ تمام اهداف بانیان جنگ را در ذهن خود تصور کند.
  • تصاویر یک پیام را واضح تر و صریح تر از فقط واژه ها ارائه می دهند.  واژه ها تنها موقعیت ها و شرایط را توضیح می دهند. اما تصاویر جزئیات و اسناد ساخته شده را به پیام اضافه می کنند. درک فرهنگ های گوناگون از واژه ها متفاوت هستند در حالی که تصویرتبلیغاتی پیامی را که توسط واژه ها بیان می شود با معانی مورد نظر سازندگان بسیار ساده تر روشن تر نمایان می سازد.
  • تصاویرقادر هستند به پیام های سیاسی یک بار احساسی و عاطفی اضافه کنند. بیننده هنگام مشاهده یک عکس به طور خودکار با استفاده از احساسات خود خط داستانی را که در مقابل او قرار گرفته با بخشی از زندگی شخصی خود وصل کرده که در نتیجه  به راحتی پیام تبلیغ گر را می پذیرد.
    این آخرین مزیت تبلیغاتی بصری نشان دهنده این است که تبلیغات تجسمی زمانه به نفع پروپاگاندا به خوبی کار می کنند.  مردم هنگامی که با رویدادهای ناآشنا و غیر قابل توضیح مواجه میشوند، با توجه به اینکه نداشتن آگاهی از مسائل موجب عدم اطمینان او از طریق توضیحات شخصی می گردد به راحتی طعمه و قربانی تبلیغات گسترده جامعه خود می گردد.  تبلیغات مدرن به نفع ماتریالیست گرایی یا حرص در خرید کالا با محبوب کردن سرگرمی های جمعی خاص در زمانه کنونی و در جامعه  کنترل شده جهانی تبدیل به یک ابزار قدرتمند و بدون جانشین شده است . ما در این جامعه حتی با پدیده تبلیغ برای یک کار تبلیغآتی نیز روبرو میگردیم. برای نمونه تبلیغاتی که حول و حوش یک فیلم می شود تا مردم به دیدن آن فیلم بروند و پیام سیاسی تبلیغاتی آن فیلم را دریافت کنند.  تبلیغات در سرگرمی های تبلیغاتی.  پروپاگاندا ی محصولات هنری که روزانه توسط مردم دیده می شوند، آنان را به موقعیت های غیر معمول و ناراحت کننده، مانند شرایط جنگ، قحطی و بیماری آشنا می سازد. نقش هنر تبلیغاتی تضمین پذیرش به موقع این موضوعات بحث برانگیز است.

در این زمینه بایستی به تمام ابزاری که در خدمت تبلیغ آن کالا می باشند و گاهی نیز بسیار پیچیده و در جلوه ای دیگر خود را نمایان می کنند، شناخت پیدا کرده تا بتوان بیشتر به ماهیت تبلیغاتی سیاسی آن کالاها پی برد. برای نمونه در تبلیغات فرهنگی آمریکایی بسیار می شنویم که یک شبه فردی تبدیل به ستاره شد. در صورتی که به ستاره تبدیل شدن یک فرد نیازمند به سرمایه و ابزار ستاره کردن فرد انتخاب شده است. برخی  از این ابزارها مستقیما به کار گرفته می شوند اما بیشتر آنان به گونه غیر مستقیم مورد اسفاده می گردند. مثلا دادن جایزه ها و افتخارات دروغین به فرد انتخاب شده در این راستا می گنجند.

٢. با توجه به اینکه جمهورى اسلامى یک حکومت دیکتاتوریست موسیقى چه کمکى به پیشبرد اهداف این حکومت کرده است؟ (مگر این حکومت موسیقى را مغایر با قوانین اسلامى نمى داند؟)

آخوندهای شیعه اسلامی همیشه از موسیقی به عنوان یک ابزار هنری که مستقیما احساسات انسان را تحت تاثیر خود قرار می دهد آگا هی داشته و از آن در تبلیغات دینی خود استفاده می نمودند. تمام روضه ها و نوحه ها و مناجات و اذان و اغلب دعاها و مرثیه ها و تعزیه ها با کمک موسیقی آوازی اجرا می گردند. آخوندها در طی آموزش حرفه ای خود زمان زیادی را نیز به فراگیری این نوع آهنگها می پردازند. اغلب این مناجات و غیره بر روی دستگاه ها و آوازهای موسیقی سنتی ایرانی مانند گامهای افشاری و دشتی و ابو اعطا و غیره ساخته و پرداخته شده اند. در سینه زنی ها از ریتم موسیقی به خوبی استفاده می گردد و گاهی نیز از سازهای موسیقی استفاده میکنند. مراسم نقاره و سورنا نوازی از قدیم در مراکز مذهبی مانند مقبره امام رضا و یا شاه چراغ رواج داشته است. پس بنابرین می بینیم تا زمانی که موسیقی در خدمت اهداف آنان باشد هیچ مشکلی با این هنر به عنوان یک ابزار نداشته اند. استفاده ای که رژیم اسلامی از هنر موسیقی و یا سینما و غیره انجام داده هیچ بی شباهت با استفاده دیگر حکومت های دیکتاتوری از هنر نبوده و نیست و تنها شکل آن در برخی موارد به گونه دگری است.

نیروهای اسلامی قبل از رسیدن به قدرت،  رژیم شاه گذشته را همیشه به رواج فساد و فحشا و بی بند وباری متهم می نمودند  و اغلب هم از سینما و موسیقی به عنوان نمادهای فساد در آن جامعه نام می بردند . بعد از به قدرت رسیدن آخوندها یکی از اولین کارهای آنان ممنوعیت سینما و موسیقی در ایران بودکه برای آن می توان چند دلیل آورد که از مهمترین آنان به نظر من انتقال و کنترل هنر و در نتیجه انحصار آن در دست رژیم اسلامی بود. بعد از اینکه ابزار اجرایی و ارایه هنر را از دست اندرکاران به انحصار خود آوردند، جامعه هنری را خلع سلاح و وابسته به خود نمودند. همچنان با ایجاد قانون تقاضای مجوز برای ساخت و اجرای یک اثر هنری،  سانسور رسمی حکومتی را خیلی زود در کشور استوار کردند.

دیگر طبعیی است که هر هنرمندی دست به هرکاری که بخواهد بزند لازمه نخست آن گرفتن مجوز و بعد گرفتن بودجه و اجازه استفاده از امکانات تولید و اجرایی آن است و همانطور که گفتیم همه آن هم در قبضه خود رژیم است. البته رژیم اسلامی  هم فقط  به تولیدات هنری امکان ساخت و پخش می دهد که صد در صد در خدمت راه و اهداف خود او باشند.

هدف اصلی اینگونه سیستمهای مرکزی و یا دولتی در واقع کنترل صد در صد هنرمندان و افکار جامعه است.

بخش دوم سوال که آیا موسیقی مغایر با قوانین اسلامی است یا خیر را  بایستی یک متخصص علوم اسلامی پاسخ دهد. اما این حکومت از همان روز نخست با پخش ترانه های الله الله و یا ایران ایران رگبار مسلسلها … البته بدون ارکستر نشان داد که خیلی هم سر دشمنی با ان ندارد و در ضمن خط موسیقی مجاز را هم از همان آغاز نمایان ساخت. آن جمله مشهور خمینی هم که گفت ما با سینما مخالف نیستیم با فحشا مخالفیم در واقع در همین راستا بود.

٣. نقش موسیقى در اوایل استقرار جمهورى اسلامى و تاثیر آن بر جامعه چه بود؟

 در کشورهای مشهور به جهان سومی مانند ایران نقش شعر به مراتب بسیار بزرگتر از نقش موسیقی می باشد. اغلب مردم از طریق شعر و ترانه است که با موسیقی به شکل ترانه ای آن ارتباط برقرار می کنند و موسیقی سره  همچنان در سایه شعر و کلام قرار گرفته است. ارتباط توده مردم ایران با موسیقی از طریق ترانه ها است. اغلب شنوندگان اسامی سازندگان حتی آشناترین ترانه ها را هم نمی دانند و تنها با خواننده آن آشنا می باشند.

رژیم شیعه اسلامی در ایران در آغاز با ساز و ادوات موسیقی دشمن بود و ان را خیلی زود حرام اعلام نمود اما چیزی نگذشت که متوجه گشتند به نوازندگان در اجرای برخی کارهای تبلیغاتی اسلامی و مثلا موسیقی متن فیلم و کارهای مختلف تلوزیونی نیازمندند. از این رو سازهای موسیقی از رده حرامی به مکروه بودن ارتقاء یافتند! هنوز بعد از نزدیک به ۴۰ سال که از استقرار حکومت آخوندها می گذرد در تلوزیون رسمی جمهوری اسلامی هیچ ساز موسیقی حتی در اجراهای زنده دیده نمی شود.

دیگر اینکه چنانکه در بالا توضیح داده شد با در انحصار قرار گرفتن هنر، هنرمندان و هنرورزان به یک چالش نو روبرو گردیدند. مردم عادی و هنردوست به ویژه قشر متوسط که شاهد این چالش که به دستگیری و زندان و تبعید و شکنجه و اعدام بسیاری از مبارزان که در بین آنان هنرمندان هم بودند، قرار گرفته بودند, خود را صد در صد پشت هنرمندان قرار دادند که این حمایت با آگاهی کامل رژیم از ان، به شکل خیلی کاذب و نامطلوب تاکنون ادامه دارد. در اصل این بکش و مکش و درگیری هنرمندان با رژیم و حمایت بی سابقه مردم از هنرمندان، رژیم را مجبور ساخت تا نوع برخورد خود با موسیقی و با دیگر هنرها را تغییردهد. مردم ایران با آگاهی کامل فراگیری موسیقی به فرزندان خود را به گونه بی سابقه ای رواج دادند. زیرا می پنداشتند که بایستی از موسیقی به شکل هنر ملی خود پاسداری نمایند. البته این سیل عظیم دانش آموزان موسیقی کاملا مثبت نبوده که بایستی در جای دگر به آن پرداخته شود. از سوی دگربرخی هنرمندان هم متوجه شدند که این حمایت بی سابقه مردم بیشتر به خاطر نقش قربانی بودن آنها در جامعه است. این نقش جدید هنرمندان را در شرایط سیاسی و اجتماعی خاصی قرار داده که اما  دور از واقعیتهای جایگاه  اجتماعی و مسولیت پذیری و توانی های هنری آنان می باشد.
حال آنکه  در فرهنگ مهرورزی ایرانیان و در چشم مردم این هنرمند در رژیم اسلامی همیشه یک قربانی حکومت است. برای نمونه اگر یک سینماگر بزرگترین جایزه های فیلم را هم بگیرد اما  در مصاحبه هایش و در رفتارش همیشه خود را یک قربانی معرفی میکند که کماکان به حق خود نمی رسد. چون دقیقا میداند که تنها اینگونه می تواند حمایت اغلب مردم  را آن خود کند.
رژیم اسلامی این معادله را خیلی زود فهمید و از آن برای رسیدن به اهداف خود و استفاده از ابزار هنر و هنرمند برای تبلیغات سیاسی حده اکثر سو استفاده خود را می کند. هنرمندان وظیفه دان خود را به چالش میکشد و با رسانه ای کردن آن موجب وفاداری کورکورانه مردم از او میگردد غافل از اینکه آن هنرمند تنها کاری را می سازد که از قبل به او اجازه تولید و پخشش را داده باشند و در اصل همکار رژیم اسلامی است. اما هزینه حمایت کورکورانه بزرگ مردم از اینگونه دست اندرکآران هنری را هنرمندان مستقل داده اند که عملا بیکار شده و یا به تبعید ناخواسته تن در داده و یا اینکه دستگیر و شکنجه و اعدام شده اند.

۴. نقش وزارت ارشاد جمهورى اسلامى را در این راستا چگونه مى بینید؟

کنترل افکار عمومی به گونه ای که در مقدمه ذکر شد هدف اصلی وزارت ارشاد است که برای رسیدن به آن تا کنون بخش اعظمی از ثروت ملی ایران را هزینه نموده است. علی مرادخانی معاون هنری وزارت ارشاد جمهوری اسلامی با بیش از ۱۳ سال سابقه و همچنین مدیریت مرکز موسیقی آن که قبلا به آن مرکز سرود و آهنگهای انقلابی می گفتند یکی از اهرمهای آشنای این سیاست  بوده است. دیگر سمت مهم وی مدیریت دفتر امور موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از سال ۱۳۶۹ تا ۱۳۸۳ است. مرادخانی با ردیف‌های موسیقی و لحن‌های مختلف قرآنی آشنایی دارد. وی از بنیانگذاران رویه سانسور در موسیقی و فیلم و همچنین هدایت کننده بآندهای تجاری و مالی مافیای موسیقی و فیلم در داخل و خارج از کشور بوده است. مرادخانی سابقه همکاری نزدیک با سید امامی که در دهه ۷۰ خورشیدی مسیول تدوین پروپاگاندای هنری جمهوری اسلامی بوده را داشته است. برادران شایسته که هدایت فیلم متعلق به آنان است از بستگان نزدیک مرادخانی می باشند. وی همچنین با تاسیس موسسه پیغام سحر شروع به فعالت و برنامه ریزی برای اجرای برنامه های هنری در خارج از کشورنمود. از جمله خروج خواننده مشهور گوگوش که همراه با مسعود کیمیایی به بهانه ساختن فیلم از دختر ناراضی فیدل کاسترو به خارج از ایران امدند و اجرای کنسرتهای اولیه او زیر نظر این ارگان انجام شد. این در حالی است که البته بخش دولتی نیز از طریق رایزنهای فرهنگی خود در سفارت کشورها به طور موازی اقدام به برگزاری برنامه های مختلف در خارج از کشور می نماید. وی شخصا بسیاری از آثار با ارزش هنری ایران را در حراجهای خارج از ایران به فروش رسانده است. در کل از مرادخانی میتوان به عنوان یکی از سرآن مهم سیستم مافیایی و کنترل هنر رژیم جمهوری اسلامی نام برد. وزارت ارشاد همچنین با سهمیه ای کردن مواد تولیدات هنری مانند کاغذ برای چاپ کتاب و کاست موسیقی و فیلم خام و غیره وارد تجارت این گونه کالاها نیز گردید. بدین گونه که مثلا اگر برای تولید یک آلبوم موسیقی ۴ هزار کاست سهمیه بود یک چهارم آن برای تولید آلبوم استفاده میشد و بقیه  خام در بازار آزاد به قیمتهای خیلی بیشتری به فروش می رسیدند. این کار وزارت ارشاد از سال ۱۳۵۹ تا به بازار آمدن سی دی به جای کاست ادامه داشته است.  در کنار این شکل مافیایی، وزارت ارشاد جمهوری اسلامی با بهره برداری از الگوهای سیستم های حکومت های توتالیر جهانی نقش اصلی را در جهت سانسور و سرکوب هنرمندان ایران داشته است.

هنرمندان و تهیه کنندگان آثار هنری در جمهوری اسلامی برای تولید و نشر آثارشان بایستی طرح یا نمونه کارهایشان را به این وزارتخانه ارایه دهند. در آنجا برای دادن مجوز تولید و نشر به این درخواست ها تصمیم گیری می گردد. به ظاهر هر کسی می تواند برای گرفتن مجوز کار اقدام نماید، اما در عمل تنها افرادی شانس دریافت مجوز کار دارند که به یکی از باندهای مافیایی وزارت ارشاد و یا به یکی از اشخاص مهم و جناح های سیاسی جمهوری اسلامی وابستگی داشته باشد. همچنین بایستی گفت که به دست آوردن مجوز کار و پروانه تولید یک اثر هنری تضمین کننده انتشار و پخش آن کار نمی باشد زیرا که کمیته انتخاب و تایید یک اثر هر لحظه ممکن است که جلو تولید و یا پخش آن کار را بدون آوردن دلیل خاصی بگیرد. البته در کنار این ارگان منظم دولتی بسیاری از ارگانهای کنترل و سرکوب موازی دیگری نیز وجود دارند که هر وقت لازم ببینند تصمیم های وزارت ارشاد را پس می زنند و خودشان تصمیم گیری بر حمایت یا سانسور و ممنوع کردن یک کار هنری می نمایند. همانگنونه که گفته شد هنرمندانی که دنبال پشتوانه های دولتی می گردند غالبا وابسته به یکی از جناح های سیاسی رقیب در جمهوری اسلامی می باشند. در درگیری های سیاسی جمهوری اسلامی که گاهی منجر به حذف این جناح و آن جناح می گردد ممکن است هنرمندان وابسته به جناح حذف شده را نیز همراه با آن جناح سیاسی از صحنه هنری خارج نماید. در این زمینه میتوان از جعفر پناهی سینماگر نام برد  و یا حتی از محمد رضا شجریان که از بدو به حکومت رسیدن ملاها تا چند سال پیش لااقل از تمام دیگر همکاران خود بیشترین امکانات فعالیت های کارهای هنری را دریافت نموده است که با حذف جناح سیاسی وابسته به آن از صحنه هنری کنار زده شد.  

۵. چرا بسیارى از کنسرتهایى که در ایران اجازه اجرا ندارند به خارج از کشور فرستاده مى شوند؟

بعد از به حکومت رسیدن ملاها در ایران تا به امروز ملیونها ایرانی از میهن خود به قصد یک زندگی آرام و آزاد کوچ نموده و اغلب آنها در کشورهای غربی زندگی اختیار نموده اند. این جمعیت چند ملیونی میتوانست در یک مدت متوسط اگر انسجام در مخالفت خود با رژیم جمهوری اسلامی را ادامه داده بود تبدیل به یک خطر جدی برای ادامه حکومت آخوندها در ایران شود. لذا جمهوری اسلامی بر آن شد بر طبق سنت همیشه گی خود دست به حذف و ترور  سران اپوزیسیون ایرانی در خارج از کشور بزند. همچنین با نفوذ جاسوسان جمهوری اسلامی در گروه های سیاسی اپوزیسیون جو متشنجی ایجاد کرده و ازآن بهره برده اند. جمهوری اسلامی با ترور فریدون فرخ زاد به عنوان محبوبترین و هم چنین سرسخترین هنرمند ایرانی مخالف جمهوری اسلامی برای تمام هنرمندان مخالف خود یک خط و نشان گذاشت که تاثیر آن بر روی دگر هنرمندان خارج از کشور تا کنون مانده است. با گفتن این مقدمه برمیگردم به پاسخ سوال شما و سیاست کنسرت گذاری جمهوری اسلامی .

این هم بر می گردد به روابط پیچیده و سه گوشه ای  مردم، هنرمند و دولت که در پاسخ به سوال ۲ سعی به شکافتن آن نمودم و البته فقط به موسیقی مربوط نیست و دیگر هنرها به ویژه فیلم را هم در بر می گیرد. 

  • برگزاری این کنسرتها در خارج از کشور با چند هدف موازی انجام می گیرد. گرفتن نبض و کنترل افکار و شناخت افراد جامعه خارج از کشور ایرانیان.
  • مبارزه با رشد هنرمندان و گسترش آثار هنری با روحیه تبعیدی و مخالف با رژیم جمهوری اسلامی.
  • با شرکت در جشنواره ها و تبلیغات وسیع با هدف تحت تاثیر قرار دادن افکار عمومی کشورهایی که جمهوری اسلامی به نحوی با آنان در ارتباط است.

البته باید به این نکته توجه داشت که جمهوری اسلامی برای بهتر نشان دادن چهره خود همیشه آثار هنری که ویژه مصرف در خارج از کشور را داشته اند تولید نموده است. در این مورد سلیقه تماشاچیان خارج از کشوری و مدیران جشنواره ها بطور سیستماتیک در این کارهای صادراتی ساخته و پرداخت می گردند. اینکه این کارها در داخل ایران اجازه اجرا و یا پخش ندارند نیز کاملا آگاهانه می باشد. همانطور که قبلا توضیح داده شد نقش هنرمند به عنوان قربانی برجسته می گردد که به دنبال آن حمایت کاذب بخشی از مردم را برای دیدن آن کار و نیز کمک به کسب جوائز متعدد از جشنواره ها  و در نتیجه مطرح و مثبت گشتن نام جمهوری اسلامی به عنوان کشور صاحب آن هنر و هنرمند را به دنبال خود می آورد. که نتیجه این هم یک اعتماد بی پایه مردم به هنرمندی که در خدمت سیستم حکومتی  کار میکند، بوجود می آورد و این همان چیزی است که حکومت میخواهد. تجربه نشان داده که تا کنون هیچکدام از فرستاده های هنری جمهوری اسلامی در خارج از کشور سخنی بر علیه حکومت نگفته اند.

  • هدف دیگر جمهوری اسلامی شکستن یخ روابط ایرانیان خارج از کشور با جمهوری اسلامی بود که در دوران حکومت خاتمی به بهتراین وجه موفق به انجام آن شد. سیل برگزاری کنسرتها و فیلمها و تاترها و نویسندگان و دیگر هنرمندان به کشورهای غربی به طور بی سابقه ای موجب نرمش مردم برای بازگشتن به وطن شد که ان را با کمک هنرمندان و آوردن از جمله فیلم و موسیقی که در اصل نقش سفرای فرهنگی را بآزی می کنند، انجام دادند.

نکته دیگری که حتما بایستی گفته شود نقش هنرمندان موسیقی خارج از کشور می باشد که متاسفانه آنها نیز به مرور از اجراهای انتقادی به جمهوری اسلامی پرهیز کرده و عملا در کنار همکاران حکومتی خود قرار گرفته اند. جمهوری اسلامی با زیرکی و آگاهی کامل به سیستم های برنامه گذاری در خارج از کشور پی برده و به گونه ای از طریق وارد کردن یک سری برنامه گذار و با افزایش دستمزدهای خوانندگان محبوب، آنان را به سمت خود کشانده با این هدف و شرط که برنامه ها رنگ و شکل سیاسی و انتقادانه به حکومت اسلامی به خود نگیرند. همچنین با وارد کردن خواننده و آهنگساز و ترانه نویس به بازار مکاره موسیقی خارج و داخل کشور در واقع تمام معادلات تجاری و اقتصادی و سیاسی سیستم حرفه ای موسیقی خارج از کشور را بهم ریخته است. در این زمینه نیز باید از نقش رسانه های خارج از کشور یاد کرد که جمهوری اسلامی منافع اقتصادی برای آنان فراهم آورده است. دراین میان  رسانه های دولتی کشورهای خارجی و در راس آنها بی بی سی و دویچه وله و صدای آمریکا و  غیره که با دولت جمهوری اسلامی روابط اقتصادی جذاب دارند تبلیغات و حمایت از هنرمندان خارج از کشوری را  به شرایط دیپلماتیک کشور خود با جمهوری اسلامی وابسته نموده اند و کلا کمتر دیده شده که برای نمونه با یک هنرمند تبعیدی مصاحبه کرده و یا اینکه آثار او را معرفی نمآیند.

۶. به عنوان یک هنرمند و یک موسقیدان با چه مشکلاتى در حکومت جمهورى اسلامى مواجه شدید و اگر در ایران مى ماندید آینده هنرى خود را چگونه مى دیدید؟

سن من در هنگام به قدرت رسیدن حکومت اسلامی در ایران هفده سال بیشتر نبود و تازه در حال رشد در زمینه فیلم و موسیقی بودم. همانطور که گفتم با رسیدن ملاها به حکومت و با اعلام حرام بودن آلات موسیقی فعالیت های هنری موسیقی بسیار محدود شده بود و البته من در ان سالها بیشتر یک هنرجوی موسیقی و فیلم بودم که فعالیت های محدودی نیز داشتم. از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۴ که  مجبور به ترک ایران شدم در گروه تیاتر شهر شیراز و در یک گروه فیلمسازی غیر حرفه ای که خودم از بانیان آن بودم فعالیت می کردم. مجموعا شش فیلم با افراد مختلف ساختم که به دلائل سیاسی و سخت تر شدن روز به روز جو خفقان آور ان سالهای ابتدای حکومت اسلامی عملا قبل از اتمام تولید توقیف شدند. در کار تیاتر نیز تنها موفق به اجرای محدود دو نمایشنامه شدیم که آنها نیز هر بار با حمله حزب الهی ها به سالن بعد از چند شب متوقف می شدند . یکی دوبار هم با تماس به تهیه کنندگان حرفه ای سینمای فارسی سعی کردم در این نوع فعالیت نیز تجربه اندوزی کنم که بعد از دو تجربه کوتاه به عنوان بازیگر از آن دنیا خیلی زود خداحافظی کردم زیرا هیچ هماهنگی با روحیه خود در آن ندیدم.  در ان سالهای جوانی با انرژی و شور انقلابی که همچنان در سر داشتیم شب و روز کار می کردیم و به هیچ قیمتی دست از فعالیت هنری بر نمی داشتیم و با هر وسیله ای  که بود می خواستیم کار هنری انجام دهیم و ان را هم یک مبارزه سیاسی می دانستیم . یک بار هنگام فیلمبرداری در یک منطقه فقیر نشین حاشیه شهر شیراز به همراه چند نفر از گروه دستگیر شدیم که بعد از چند روز با سپردن تعهد آزاد شدیم. همچنین دو بار به خاطر اینکه ساز ویولن در اتومبیل داشتم دستگیر و بازجویی شدم. بعدها که جو خفگان شدیدتر شده بود دیگر فعالیت علنی نداشتیم اما در دو سال آخر زندگی و فعالیتم در ایران به علت دستگیری و سرکوبی شدید، دیگر فعالیت های گروهی هنری سیاسی هم امکان پذیر نبود و من بیشتر برای خودم در خفا کار موسیقی می کردم،  بسیاری از دوستان و رفقا و همکارانم دستگیر شدند و حتی دو نفر که یکی از آنان دوست خیلی نزدیکم  بود خیلی زود بعد از دستگیری  اعدام شد.

 کلا چون در من هیچگونه آماده گی برای همرنگ شدن با جامعه و سیستم جنایت و سرکوب جمهوری اسلامی نبود و همانطور بنا به دلائلی که قبلا گفتم اگر میخواستم در جمهوری اسلامی به فعالیت علنی هنری به پردازم حتما بایستی با دستگاه هنری حکومت کنار می آمدم و از سوی دگر خطر دستگیری و عواقب آن نیز مرا کماکان تهدید می کرد، برای همین مجبور به ترک میهن شده و زندگی در تبعید را اختیار کنم. از این رو نه تنها اینده فعالیت هنری در میهن خود نمیدیدم بلکه معلوم هم نبود که اصلا بتوانم زنده بمانم .

Print Friendly, PDF & Email
Balatarin

دیدگاه های خوانندگان:

  1. Pingback: گفتگو با داریوش شیروانی: نقش هنر و هنرمندان در سیاست حکومتهای توتالیتر

  2. در ارتباط با مقدمه ی سینمای آزاد و بطور کلی عقاید خودم در موارد مشابه، مایلم صحبت کوتاهی
    در این رابطه داشته باشم. من فکر میکنم که مخالفین و یا اپوزیسیون جدی حکومت اسلامی ایران،
    که آرزو و هدفی جز سرنگونی رژیم تروریستی جمهوری اسلامی بوسیله ی مردم را در سر ندارند، همواره
    باید هشیار باشند و صف مستقل خود را از دیگرانی که ظاهراً ناراضی و منتقد نظام اسلامی ایران هستند
    جدا کنند. بویژه طی این چند سال گذشته و هم اینروزها که طرفداران رنگارنگ رژیم اسلامی ایران –
    از جمله شارلاتان های اصلاح طلب ورشکسته ی سیاسی، که بوسیله ی نفوذ و یا همکاری و مشارکت در
    فعالیت های اجتماعی و سیاسی اپوزیسیون سرنگونی طلب، سعی در مغشوش کردن صف مابین دوست و
    دشمن نظام اسلامی را دارند و برای تعدیل و قابل تحمل کردن اوضاع فعلی تلاش میکنند و تا آنجا که
    بتوانند نتیجه ی زحمات دیگران را بنام خود مصادره میکنند: از آلترناتیو سازی بی خطر برای آینده ی
    خود و نظام اسلامی گرفته تا تطهیر چهره ی شکنجه گران و دشمنان دیروز و امروز مردم و یا جعل
    تاریخ و وارونه نشان دادن گذشته ی دور و نزدیک ما. اتفاقاً بتازگی یکی از این موارد جعلی و
    سانسور شده ی با هدف مشخص را در یکی از رسانه های فارسی زبان حامی حکومت اسلامی، مشاهده
    کردم که شاید نقل آن بی مناسبت هم نباشد: ساختن چهره ای انقلابی و هوادار چپ و کمونیسم از
    عزت الله انتظامی بازیگر، با نقل خاطراتی از زبان او در باره ی عبدالحسین نوشین، بدون کوچکترین
    اشاره ای به وابستگی ها و خدمات بیدریغ از چهل سال پیش تا به امروز او به نظام اسلامی و
    سینمای رسمی و دولتی جمهوری اسلامی و یا سکوت و مدارا و بی تفاوتی سیاسی او در طی همین
    سالیان گذشته. ممکن است مصاحبه گر و گردآورنده ی چنین جنگی، بدون سوء نیت و یا شاید بشود
    گفت با ساده باوری و یا ساده انگاری سیاسی قصد انجام چنین پروژه ای را داشته و یا دارد ولی
    با اینهمه، قبل از اینکه فرصت طلبان و تبلیغاتچی های جمهوری اسلامی، احتمالاً بتوانند به شیوه ی
    خودشان از محصول کار سو استفاده کنند، اقدام سینمای آزاد برای خروج از این پروژه تصمیمی درست
    و منطقی بوده.