لیلی گلستان بعد از سالها خودخوری سکوتش را شکست و چهره واقعی پدرش را عریان کرد!

 بصیر نصیبی
دیگر قصد نداشتم از روشنفکر پر مدعا، از خود راضی و تهی از خصلت های انسانی ( ابراهیم گلستان ) سخنی به میان بیاورم، من به هنگام بررسی کتاب «چرا گلستان با دوربین می نویسد؟» و در یاداشتم پیرامون سفر خانم ژیلا مساعد و کارگردان تئاتر سوئدی به لندن و برای دیدار گلستان در حد توانم مسایل مربوط به او را شکافته بودم و اگر وظیفه ای بعهده ماست که مسایل عمومی مربوط به حرفه یمان را با دیگران هم در میان بگذاریم در آنجام این وظیفه هم فکر نکنم کوتاهی کرده باشم، همین جا فرصتی هم هست از دوستانی که نسبت به این دو یاداشت گرایش نشان دادند و حضورشان باعث شد در شرایطی که من در بایکوت اعلام نشده رسانه های عمومی بسر می برم صدایم را به گوش هایی که به مصلحت کر شده اند هم برسانم، سپاس فراوان دارم.
در همین روز ها وقتی اسماعیل جان خویی به مدافعان سینه چاک ابراهیم جان گلستان پیوست و در سایت سازمان اکثریت (اخبار روز) به حد غلو انگیزی به ستایش گلستان نشست و به آنهایی که چهره واقعی گلستان را نمایاندند (نه فقط من)، ناسزا گفت، هیچ انگیزه ای برای جوابگویی به او در من ایحاد نشد چرا که من سالهاست برای اسماعیل جان خویی ارزش و اعتباری نمی شناسم که تصور کنم که با کرنش در برابر گلستان به اعتبارش لطمه زده است، بگذاریم دلش خوش باشد با تهمت و افترا به آنهایی که ارزش و اعتبار یک انسان را فقط به ارزش آثارش حتا اگر تمامشان شاهکار هم باشند خلاصه نمی کنند بلکه انسانیت صاحب اثر ارزشی والاتر ازخود اثر دارد و با در بغل فشردن ابراهیم گلستان برای خودش جایگاهی دوباره یافته است ( چه توهم مخربی)

آنچه مرا وادار کرد که این چند سطر را بنویسم یاداشت کوتاه و دردناک لیلی گلستان بود که دوست و همراهم داریوش شیروانی یافتش و برایم فرستاد (لیلی از تماشاگران سینه کلوب سینمای آزاد و از دوستان دوران جوانی من بود که وقتی به تبعید آمدم ارتباطم با او وبسیاری از دوستانم در داخل قطع شد).
لیلی در همین یاداشت اشاره ای گذرا به مشکلات مادی اش دارد در آن حد که قادر به تامین مخارج عادی زندگی اش نبوده است در حالی که پدرش در قصرش در لندن به افتخار باند مهاجرانی وزیر ارشاد خاتمی جون میهمانی های باشکوه ترتیب می داده است. حال آن که اسماعیل جان خویی در آن سالها که اعتباری داشت چرا که شاعر و ادب شناس مطرحی بود اگر درست بیادم مانده باشد یکی از امضاء کنندگان بیانیه دفاع از سلمان رشدی هم بود که مهاجرانی در تائید فتوای قتلش کتاب نوشت.
حرفهای لیلی که مشخص می کند پدری مستبد، ضدزن، بی ادب و مغرور چون گلستان چگونه زندگی دخترش را که استعداد و توانایی کارهای ادبی هم داشت تباه میکند به نوعی به حرف و نظر من و ما درباره پدرش هم صحه میگذارد از هر جوابی برای آنها که سعی میکنند گلستان را یک شخصیت هنوز با اعتبار جا بزنند مهم تر، قاطع تر و کارساز تر است.
به اتفاق بخش های از یاداشت لیلی را که مرتبط است با پدرش باز نویسی می کنیم:

بی پرده درباره ابراهیم گلستان با لیلی گلستان

…..بغض‌های نوجوانی‌ به‌خاطرِ پدر بداخلاق و زورگویم بود!
تمام کودکی و نوجوانی‌ام را با بغض صبح‌گاهی از خواب بیدار شدم. بعدها وقتی بزرگتر شدم فهمیدم که این‌ها به خاطر پدر بداخلاق، سلطه‌جو، تحقیرکننده و زورگو بود…
” لیلی گلستان (مترجم و گالری‌دار) سخن‌هایی بی‌پرده راجع‌به عشق ، تنهایی و زندگی شخصی‌اش گفت… او سخنانش را از دوران کودکی‌اش آغاز کرد وحقایقی رابرای اولین باربی پرده درباره ی پدرش ابراهیم گلستان”نویسنده و فیلمسازقدیمی و سرشناس بیان کردو سپس گفت:کم کم درس خواندم و کار کردم، سر کار با شوهرم آشنا شدم، عاشقش شدم، با هم ازدواج کردیم، و هم‌چنان این نگاه سلطه‌جویی که پدرم به همه داشت، و به من هم داشت ادامه پیدا کرد، و من نمی‌توانستم از زیر سایه این نگاه درآیم… بعد از گذشت شش سال از ازدواجم، از جایی متوجه شدم که منِ مادر با سه بچه‌ام یک طرفیم، و شوهرم یک مردِ بدون هیچ مسئولیتی*، در طرف دیگر… پس تصمیم گرفتم که این رابطه را با تمام عشقی که به او داشتم پایان دهم…
گلستان ادامه داد: وقتی از شوهرم جدا شدم، یک زن تنها بودم که پولی برای گذران زندگی نداشتم. پس تصمیم گرفتم گاراژ خانه‌مان را کتابفروشی کنم. از سال ۶۰ تا ۶۶ تنها کتابفروش منطقه دروس بودم. با مشکلاتی که در بازار کتاب به وجود آمد، تصمیم گرفتم کارم را تغییر دهم. فکر کردم که من هنر خوانده‌ام، پدرم هم مجموعه‌دار است و با تمام نقاشان معاصر آشناست، پس گالری گلستان را تأسیس کردم. گالری‌ام را با نقاشی‌های سهراب سپهریِ خانواده خودمان شروع کردم، و حالا با تمام سختی‌هایی که در این راه کشیده‌ام، ۲۸ سال است که گالری‌دارم…بعد لیلی از کشته شدن برادر (کاوه گلستان ) در جنگ مینویسد وادامه میدهد مادرم که بعد از مرگِ برادرم خم به ابرو نیاورد…ذره ذره آب شد و رفت..( نقل ار مجله ادبی تداکس تهران)


زیر نویس:
لینک مطلب چرا گلستان با دوربین مینویسد؟ از آرشیو سینمای آزاد
http://cinemaye-azad.com/1393/01/11/1772
لینک مطلب من در باره سفر خانم ژیلا مساعد به لندن
http://cinemaye-azad.com/1396/05/23/3416
تصاویر. اسماعیل جان خویی و ابراهیم جان گلستان. عطالله جان مهاجرانی وگلستان و زن با حجاب کامل اسلامی کدیور نامی منزل (مقامات ج. الف به همسر میگویند منزل) اقای مهاجرانی .
تصویر سوم: خانم لیلی گلستان دختر اقای گلستان گالری دار و مترجم

* ما همسر لیلی را هم خوب میشناسیم ودلیل بی مسئولیتی اش را هم میدانیم اما ترجیح میدهیم مسایل را تا همان حدی مطرح کنیم که لیلی خود بازکرده است.

Print Friendly
Be Sociable, Share!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


*