آمد نوبهار...و با یاد دلکش
درسال 77 به آلمان سفری كرد تا هم گشتی
شود برای رفع دلتنگی ها و هم اگر چيزی در پايان كنسرت
ها ماند، با خود به ايران ببرد كه به زخم زندگی بزند.
هيچ دندانی در دهان نداشت. آهسته و با احتياط برنج
سفيد را كه به رنگ موهای سرش بود با لثه هايش میجويد
و گهگاه آب خورشی هم به آن میافزود تا لقمه ای كه در
دهان داشت نرم كند. روی صندلی نشسته بود و سر در
بشقابش داشت(
بخشی از نوشته ای در یک وبلاگ داخل
ایران)

|