رفته از دستش چه آسان/
آنچه نیمی از تنش بود/
در پیاش سرگشته گشته/
آنکه شمع روشنش بود/
پشت درگاه شب زندان، نشسته، خسته، تنها/
نه صدا، نه پاسخی میآید/
از کی باید او گیرد سراغ نیمه گمگشتهاش را/
دست لرزانش نقاب است/پر
ز اشک چشمان مبهوت/
رقص مجنونوار فریاد/
گیسوانش نقشی از دود/
خواب تکفرزندش/
زخم ژرفی در تن
/میخواند
درد خود را/
به فریاد این زن...