جنایت کافه میکونوس میتوانست نظام داعشی ج. الف را به زیر بکشد اگر …

نقس جوایز سینمایی در بقای ج. الف بعد از رسوائیش در ترور کافه میکونوس+

لینک فیلم “ترور در برلین” کار  آرمان نجم

https://www.youtube.com/watch?v=KNc-rCLRBUw

 درآستانه سالگرد جنایت جمهوری اسلامی در برلین پایتخت آلمان قرار داریم، ترور های سازمان یافته جمهوری اسلامی در سراسر اروپا با همکار ی پنهان حتا آشکار دول اروپایی (دکان های حقوق بشری و اطلاعیه های ریز و درشتشان را نباید جدی گرفت وقتی محبوب ترین به اصطلاح شخصیت حقوقی شان می شود شیرین بانو تکلیف بقیه شان روشن است) به انجام رسید.

 میدانیم ماشین ترور اسلامی سالهاست و از آغاز حضور نکبت بار نظام در داخل و خارج ایران فعال بوده است، رژیم ج.الف در خارج با پشتوانه ی دولت های اروپایی برنامه های ترورش را با موفقیت به انجام میرسانید و سازمان های امنیتی همین دولت ها کمکش می کردند تا از صحنه بگریزد و یا اگر تروریست به چنگ میافتاد با یک معامله آب و نان دار دولتی قضیه را رفع و رجوع می کردند. برای نمونه می شود به محاکمات مربوط به ترور شاپور بختیار در فرانسه و برگرداندن انیس نقاش به دامان جمهوری اسلامی اشاره داشت، در کشورهایی که معاملات گسترده تری با جمهوری اسلامی داشتند برای ترور مخالفان فضای مناسب تری فراهم بود ، اکثر ترور های جمهوری اسلامی در آلمان ( دولت آلمان به ترور فریدون فرخزاد سرپوش گذاشت و پرونده را مختومه اعلام کرد) و اتریش و فرانسه طراحی و اجرا می شد، به هنگامی که هلموت کهل ( از حزب دمکرات مسیحی ) دولت را در اختیار داشت، جنایت کافه میکونوس به وقوع پیوست، دولت کهل قصد داشت به نوعی این اتفاق درد سر ساز را حل و فصل کند اما ایستادگی کوربشن قاضی شجاع پرونده باعث شد که نتوانند پرونده را به نفع  ج. اسلامی مانند پرونده فریدون فرخ زاد ببندند  و بعد از ۵ سال تحقیق و تفحص و جمع آوری اطلاعات، بهره از شهادت شاهدان، سرانجام مقامات جمهوری اسلامی از خامنه ای و رفسنجانی گرفته تا فلاحیان، موسویان و ولایتی نامشان در فهرست عاملان و دستور دهندگان ترور قرار گرفت، کاظم دارابی یکی از مجریان این طرح به حکم دادگاه به حبس ابد محکوم شد. اتحادیه اروپا سفیران خود را فرا خواندند و جو عمومی بر علیه ج.ا  شکل گرفته بود. من همان زمان در سرمقاله نشریه ی چاپی سینمای آزاد نوشتم:

«… رژیم می داند که سران کشور های اروپایی از آن عاقل ترند که به خاطر چند فقره قتل نا قابل! مشتری به این نازنینی! را از دست بدهند»

 زمان گذشت و خیلی زود حدس من به واقعیت پیوست. کشور های اروپایی از شیوه های متفاوت بهره گرفتند تا تاثیر این اقدام قاضی کوربشن را کم رنگ و محو کنند. اما چگونه این امکان فراهم شد؟ به کمک بخشی ازخود ما، تعجب می کنید؟ اما واقعیت دارد، جمعی از ما  همه زحمات قاضی کوربشن را هدر دادیم و برای رژیم بی آبرویی که تروریست بودن آن در سطح جهان پراکنده شده بود آبروی کاذب کسب کردیم. چه بسا این اتفاق می توانست آغاز حرکتی باشد که راه را برای اقدامات بعدی و به سقوط کشاندن خونخوارترین سیسم حکومتی دنیا هموار کند. نمی خواهم در باره شگرد رژیم بعد از جنایت کافه میکونوس، پوشاندن لباس اصلاح طلبی به خاتمی شارلاتان و تقسیم کردن رژیم به دو بخش خوب و بد حرفی بزنم که دیگر مثل روز روشن شده است.  ج. الف قتل ها و جنایتهایش را با چهره واقعیش مرتکب می شد و ارتباطش با دنیا را با ماسک اصلاح طلبی برقرار می کرد و این باب طبع دنیای غرب بود. هم راه معامله با یک رژیم تروریست و شرکت در چاپیدن مردم ایران، برایشان فراهم شد و هم برای مردم خودشان اینطور وانمود می کردند که دارند از اصلاحات در جمهوری اسلامی حمایت می کنند، طرح و برنامه ای که با موفقیت به انجامش رسانیدند.

 یکی از امکاناتی که تاثیر مهمی در بزک چهره حکومت ج . اسلامی بعد از ترور در کافه میکونوس داشت روی خوشی بود که دولت های اروپایی و امریکا و کانادا و… نسبت به صادرات فرهنگی جمهوری اسلامی نشان دادند. برای نمونه در آلمان بودجه های ادارات فرهنگ استان ها بیشتر در اختیار کانون هایی قرار می گرفت که محصولات رژیم سانسور را اشاعه می دادند. گروهای موسیقی و تاتر، و همراه آنان نویسنده, شاعر، نقاش و عکاس و سینماگر اصلاح طلب بدون فاصله به این جا صادر شدند و سینما در میان همه امکانات تهاجم فرهنگی جمهوری اسلامی بردش بیشتر و تاثیرش فراتر بود. دلالها و کارجاق کن ها، بیشترین نیرویشان را روی صادرات سینمای جمهوری اسلامی و فراهم کردن امکان برای سینماگران خارج از کشوری متمایل به باند خاتمی  متمرکز کرده بودند. جمهوری اسلامی هم بیشترین بودجه را خرج فیلمهای سینمای گلخانه ای می نمود. ترور در کافه میکونوس برلین رخ داد اما عوارضش دامن گیر همه کشورهایی شد که منافع سرشاری در جمهوری اسلامی داشتند. در کوران تیرگی ارتباط با غرب یکباره اعلام شد که آقای کیارستمی میخواهد فیلم طعم گیلاس را به فسیوال کن بیاورد اما مقامات سینمایی ج. اسلامی مانعش می شوند! کمی تعجب کردیم! عباس کیارستمی که خود تائید کننده سانسور است چطور نا پرهیزی کرده و فیلمی می سازد که ج. اسلامی هم تحملش نمی کند؟ خلاصه آن که خیلی زود معلوم شد که همه این برنامه ها بامشارکت مدیران جشنواره کن طراحی شده بود تا داوران را فریب دهند و به خاطر مبارزه با سانسور در ۵۰ سالگی کن جایزه نخل طلا را برای طعم گیلاس که حتا اگر میخواستند سینمای ضد قصه را هم ارج بگذارند استحقاقش فراتر از پذیرش فیلم در یکی از بخش های فرعی جشنواره کن نبود، جور کنند.

آن زمان هنوز ارتباط های اینترنتی گسترش نداشت. من  با بهره از اطلاعاتی که از یک دوست آگاه گرفتم مطلب کوتاهی نوشتم که با عنوان (از کن تا برلین) به چاپ رسید انعکاس  گسترده ای پیدا کرد بخشی از مطلبم را اینجا تکرار می کنم:

«فیلم سالهای آتش زیر خاکستر ساخته محمدلخدر حمینه کارگردان الجزیره ای در سال ۱۹۷۵ جایزه نخل طلا گرفت. چون ژیسکاردستن قرار بود به مناسبت استقلال الجزیره به آن کشور برود. در واقع نخل طلای کن به فیلم مذکوربه نوعی دلجویی فرانسه از دولت الجزیره بود. جشنواره ای با چنین پیشینه ای آدم های کنجکاو وفضول را می تواند به این نکته توجه دهدکه اهدا نخل طلا به طعم گیلاس هم به نوعی دلجویی دول اروپایی بود برای ترمیم ضربه هایی که به رژیم بابت رای دادگاه میکونوس وارد آمده بود»

اما آنچه ناسزا در چنته مدافعان هنر حکومتی وهمین طور دلبستگان به غرور ملی یافت می شد نصیب من شد، اتفاقا در گزارشی که کار ارگان سازمان اکثریت که خودش از خط فرهنگی رژیم حمایت می کرد همان موقع منتشر کرد صریحا ارتباط اهدائ جایزه نخل طلا به فیلم طعم گیلاس، با ترور در کافه میکونوس را مطرح کرد و نوشت:

«… اما بعدتر وزارت خارجه ج.ا با توجه به تنش های کنونی در روابط رژیم با اروپا و برای ممانعت از انزوای بیشتر حکومت نزد جهانیان از وزارت ارشاد خواست تا با اجازه ارسال فیلم به کن به ترمیم وجه خارجی رژیم کمک کند و از بار تبلیغاتی که پس از رای دادکاه میکونوس به راه افتاده بود بکاهد»

 این اظهار نظر نشریه کار بیشتر از این جهت اهمیت دارد که اولا نشان می دهد که حتا سازمان های مدافع خط اصلاح پذیری حکومت کاملا واقف بودند که به چه انگیزه ای رژیم برای کسب نخل طلا با جشنواره کن زد و بند کرد. به خصوص مشخص می شود که دکتر هدایتی وزیر امور خارجه که خود در طرح و اجرای ترور نقش داشته است برای رساندن فیلم به کن تلاش می کند. اما یک سوال را از کادر مرکزی این سازمان داشتیم که البته بی جواب ماند:

 چرا وقتی برای سازمان شما مشخص شد که جمهوری اسلامی از سینما بهره سیاسی می برد و برای یه سایه کشاندن ترور میکونوس با فستیوال کن ( که ففط نمونه ایست از راه و روش ساخت و پاخت با جشنواره ها برای بزک چهره ج. ا ) معامله کرده است. هیج اقدام دیگری برای مقابله با این شگرد نکردید؟ و خود در هر موقعیتی به مبلغ خط فرهنگی / سینمایی جمهوری اسلامی مبدل شدید؟

 اما این سئوال همراه با تاسف را از اکثر سازمانهای سیاسی که مواضع قاطع علیه کلیت رژیم داشتند هم دارم .آنها هم بطور جدی و پیوسته به این مسئله مهم بها ندادند. آیا نیاز به دلایل بیشتری بود تا قصد و نیت پلید جمهوری اسلامی را دریابیم؟ مگر من بسیاری از اسناد را از میان هما ن نشریات داخل رژیم بیرون نکشیدم و انتشار ندادم؟ چند مورد آن را دوباره نویسی می کنم.

 خود آقای کیارستمی فرمود:

«حضور ما در عرصه های بین المللی موقعیت خوبی است که تصور و ذهنیت مردم دنیا را نسبت به ملتی (یعنی دولتی) که از سوی غرب به عنوان تروریست معرفی شده عوض کنیم»

 بعد رایزن فرهنگی رژیم هم بیان داشت:

«جناب آقای عباس کیارستمی، با سلام. تبریکات متعددی که از جانب هم میهنان و دیگران بما ابراز می شود حاکی از تاثیر بسیار مثبت مطرح شدن نام جمهوری اسلامی در سطحی چنین گسترده است» با احترام سید حسن هاشمی رایزن جمهوری اسلامی در پاریس

 هفته نامه سینما نوشت :

 «پیروزی کیارستمی پیروزی جمهوری اسلامی بود» (هفته نامه سینما شماره۲۶۰)

مرتصا ممیز درمجله دنیای سخن وُیژه نامه کن اینگونه نظر داد:

«… ملتی (بهتر بود میفرمودند دولت جمهوری اسامی ) را که در جو جهانی زیر آماج زهر پاشی ها (رسوایی رژیم بعد از ترور میکونوس) قرار داده اند بیکباره سر بلند و سرفراز کند» (مرتضی ممیز ویژه نامه کن، مجله دنیای سخن)

 سردبیر وِیژه نامه سخن نوشت:

*ایران ( ج.الف ) با رفتار های مناسب با مشخصات ملی/ مذهبی خود بر آثار تهاجم تبلیغاتی رسانه ها (منظور انعکاس ترور در کافه میکونوس) موفق می شود عملکر د آنها را با یک کرشمه فرهنگی(نخل طلای کن) حنثی کند» ( سرمقاله دنیای سخن ویژه نامه کن)

بعد خواندیم دولت آلمان کاطم دارابی را آزاد کرد.

همین طور در نوشته ای میخوانیم:

 برای جرایمی نظیر جنایت سنگین کافه میکونوس حداقل زندان ۲۲ سال است. پس دلیل آزادی زودرس دارابی چه بود؟ آیا دولت آلمان فرصت مناسبی را برای ساخت و پاخت با جمهوری اسلامی انتخاب نکرد؟ البته خانواده یک از مقتولین جنایت و کانون پناهندگان سیاسی بزلین به آزادی غیر قانونی یک قاتل اعتراض کردند اما دولت وقت آلمان صلاح ندانست اهمیتی به اعتراض به حق آنها بدهند . وقتی از چند ملیون ایرانی خارج از ایران و ایرانیان مقیم برلین و با تاسف فقط اعضا ی خانواده یکی از مقتولین و کانون پناهندگان سیاسی برلین معترضند خوب معلوم است دولت وقت آلمان ترجیح می دهد که به منافع سیاسی بیندیشد تا اعتراض یک جمع محدود. واز این گذشته وقتی این محکومیت می تواتست مهم باشد که ما از آن بهره بگیریم و با استناد بدان حکومت را هر روز بیش از گذشته به انزوا بکشانیم اما ما که خود مدافع و آرایشگر هنر صادراتی شدیم و به کیارستمی ارج گذاشتیم و افتخار کردیم و دستش را برای ساختن فیلمی که جنایت میکونوس را به سایه کشاند صمیمانه فشردیم چه اعتراضی می توانیم به دولت آلمان داشته باشیم؟

یک بار دیگر اظهارات صریح و روشن کیارستمی را نقل می کنم:

« این موفقیت فکر می کنم مرهون تصمیم گیری به جای همه آدمهایی است که فکر می کردند که حضور این فیلم می تونه یک تاثیر مثبت روی اذهان عمومی در وضعیت فعلی که می دونید با گرفتاریهای عدیده ای که ما در اروپا و دنیا داریم (ترور کافه میکونوس) داشته باشد».

؛ کارنامه اکثر ما در برخورد با رژیم خلاصه شد به حمایت از وابستگان حکومت، گروکان گیران، ملی/مذهبی ها ،تحکیم وحدتی ها، بنیان گذاران سپاه، و سازمان مخوف واواک. بله ما خود کوشش های قاضی پرونده برای محکوم کردن تروریست های رژیم را بدست خود بی اعتبار کردیم.

 هم اکنون جمهوری اسلامی در همه ی زمینه ها شکست فاحش خورده، فقر و اعتیاد، نا برابری های اجتماعی، بیکاری، فساد، ارتجاع و جنایت بیداد میکند، کار به جایی کشیده که خودشان هم دست همدیگر را با صراحت توام با وقاحت رو می کنند. آیا وقت آن نیست  که به نقش خودمان در بقای این نظام داعشی ناانسان هم توجه کنیم ،دیگر به بهانه هایی مثل این که خمینی گفت برق و آب را مجانی می کنم و ما گول خوردیم متوسل نشویم، تردید ندارم و تکرار میکنم  اگر ما با قاطعیت بعداز ترور میکونوس جلوی این جانیان ایستاده بودیم ساقطش کرده بودیم، امکان برای بستنن سفارت داعش ج. الف ، اخراج تروریست هایی که زیر عنوان دیپلمات فعال بودند و بسیار ی از اقدامات موثر فراهم شده بود  و کار دول اروپایی برای زد و بند به سهولت گذشته نبود . اما کدام تشکل منسجم را داشتیم؟ کدام آمادگی را داشتیم تا نگذاریم اینان بار دیگر کسب آبرو کنند و جان بگیرند . هنوز هم هوشیار نشده ایم برای فیلمسازان حکومتی و فاسدترینشان فرهادی و تیمش هورا می کشیم. دریغ و درد.

بصیر نصیبی

۲۲٫۹٫۲۰۱۷

  (با بهره از مقالات خودم در آرشیو سینمای آزاد)

*نشریه توفان هم یک مطلب نوشت و نقش جایزه نخل طلای کن را در چهره سازی برای رژیم بعد از جنایت میکونوس مطرح کرد.

*جابر کلیبی از فعالان سیاسی در نوشتاری در نیمروز ضمن اشاره به نقش کیارستمی در بزک جهره رژیم. از نحوه مقابله من با صادرات سینمایی حمهوری اسلامی یاد کرد.

*بر اساس این جنایت آرمان نجم مقیم برلین نیز یک مستند طولانی ساخته است(لینک فیلم مذکور از صفحه سینمای آزاد در یوتیوب)   https://www.youtube.com/watch?v=KNc-rCLRBUw

  پرویز صیاد در سخنرانی هایش و کتابهایش علیه صادرات سینمایی ج. اسلامی شفاف سخن گفته است.

*مسلم منصوری بعد از خروج از ایران بما پیوست و در هر موقعیت چهره واقعی هنرمندان سازشکار را نمایند

Print Friendly
Be Sociable, Share!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


*