با یاد و نام احمد شاملو در سالگرد به خواب ابدی رفتن او


در آرشیو سینمای آزاد مجموعه ای برای بزرگداشت این شاعر توانا و این انسان والا داریم که در دسترس است. امسال هم قصد داشتیم با باز تکثیر این مجموعه یاد وی را گرامی بداریم و در آغاز هم بیانیه کانون را در همین ارتباط منتشر کنیم که خوشبختانه شیفتگان بی شمار او از طریق فیس بوک و امکانات دیگر از فرا رسیدن این روز مهم مطلع شده بودند و این آمادگی را داشتند تا در این مراسم حضور یابند.
ماندگاری شاملو تنها به خاطر ارزش سروده هایش نیست بلکه  ایستادگی او در برابر جهل و نادانی و ارتجاع و استبداد، سهم مهمی در محبوبیت او دارد. بی جهت نیست که هنوز هم عناد و کینه نسبت به او و آثارش باب طبع حاکمان است. وقتی ابراهیم گلستان که مثلا روشنفکر ! این دوران است ادعا میکند با درگذشت شاملو شعرش هم تمام می شود, آن وقت چه توقعی از اینان میتوان داشت که با هر اندیشه ی مترقی ای در ستیزند؟ اگر ادعای گلستان واقعیت داشت که نباید هنوز هم  ترس و وحشت از جسم بی جان او داشته باشند اما اضطراب اینان از نفوذ افکار شاملو دیگر انسانهای مترقی به خصوص در نسل جوان است. وقتی نمی توانند مانع برای نفوذ افکار مترقی در اجتماع فراهم کنند با تخریب سنگ قبر و یا جلوگیری از اجرای مراسم یاد بود ، عقده های بیمار گونه خودشان را ترمیم  می کنند، این نگرانی وجود داشت که امسال هم به مراسم شاملو هجوم ببرند و بردند .
 شایسته این که شرح ماجرا را از زبان اکبر معصوم بیگی عضو کانون نویسندگان ایران بخوانیم:
اکبر معصوم بیگی
شاعر و آینه: گزارش یک مراسم در جزیره ی ثبات
جسم شاعر بزرگی هفده سال پیش به ” خواب ابدی” رفته اما شعر او چنان زنده است که از پس این همه سال حکومت همه ی نیرو و عِذه و عُده ی خود را بسیج می کند تا دوستداران شاعر به رسم هرسال بر مزار این همیشه بیدار گرد نیایند و به این دُر خوشاب شعر معاصر فارسی ادای احترام نکنند. از جمعه صبح (گمان که جمعه است و مراسم در این روز برگزار می شود!) گورستان را قرق می کنند، هشدار می دهند که به سر مزار نروید و چون می دانند که هشدار ها بی فایده است، دوشنبه از صلات ظهر در گورستان بیتوته می کنند، یک درِ گورستان را به کلی می بندند، یک لته ی در ماشین رو را پیش می کنند، می ایستند و آدم های نشان کرده را جلب می کنند، اخطار می دهند که: تو نروید و اگر احیاناً سر بپبچید، می گیرندتان و در خودرو های منتظر بازداشت نیروی انتظامی می چپانندتان. اما، در هرحال، با همه ی فشار ها و تعقیب و گریزها ، اهانت ها و تهدید به بگیر و ببندد ها و زبان آکنده از خشونت لفظی خاص این نیروها، دویست – سیصد نفری از دوستداران شاعر توانسته اند با وجود تعقیب و گریز های بی وقفه خودرا به مزار شاملوی بزرگ برسانند .امسال بنابردرخواست کانون نویسندگان ایران هریکی از دوستداران شاعر شاخه گل سرخی به دست، همه ی کوشش خودرا به کار می برند تا از دست نگاهبانان جزیره ی ثبات بگریزند و شاخه ی گل را نثار مزار شاعر کنند. حلقه ی محاصره هر لحظه تنگ تر می شود، حتی نمی گذارند یک دقیقه در جایی بایستی : در بیرون، از ورود اعضای ” کانون” اکیداً جلوگیری می کنند، به نام و نشان دقیق صداشان می کنند و خط و نشان می کشند که:” بروید، بازداشت می کنیم، نمی گذاریم احدی تو برود، ون ها و مینی بوس ها منتظرند، متفرق شوید!” در داخل، طرف ساغت پنج و نیم جمعیت در محاصر افتاده را به بیرون می رانند. جمعیت کلافه از دشمنی با انسان و هر آنچه انسان را از پلشتی دور می کند، خشمگین از خشونت بیگانگان با شعر و انسان و آزادی سرود سر می دهند و کف زنان بیرون می آیند . بیرون، برخی از دوستداران پوستر های امسال “کانون” را، آراسته به سیمای شاملو و مزین به پاره ای از یکی از تابناک ترین شعر های او(“آه ای یقین یافته ، بازت نمی نهم”) بر سر دست می گیرند. رفیق عزیز من ، بکتاش آبتین، عضو هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران(که تا همین ساعت به سیب فعالیت در کانون سه پرونده در دادگاه انقلاب دارد) یکی از پوستر ها را به دست گرفته . یکی از رئیس کل های جزیره ثبات، کف بر لب آورده و غیظ کنان، هردود کشان ازآن سر خیابان نعره می کشد :”آهای آقای آبتین !” خودش را به او می رساند و همراه چند مامور دیگر آبتین را کشان کشان می برند.جمعیت یکباره بنای هو کردن و “ولش کن ولش کن” می گذارد. در همین حین فریبرز رئیس دانا، با آن جسم آب رفته و تکیده اما استوار، از راه می رسد. رسیده و نرسیده ماموران دلاور ثبات گورستانی مهلت نمی دهند، به او می چسند و او را هم می برند. “مذاکرات” به جایی نمی رسد (قرار هم نبوده که به جایی برسد، تصمیم از پیش گرفته شده بوده است). رئیس دانا را نیم ساعت بعد آزاد می کنند و راهی تهران می شود. می مانیم تا ببینیم تکلیف آبتین چه می شود. از آبتین خبری نیست. به همراه ناصر زرافشان به طرف در ماشین رو می رویم که حالا محل استقرار فاتحان گورستان است . کاشف به عمل می آید که از آبتین عزیز خواسته اند که تعهد بدهد که دیگر به گورستان نیاید، آبتین هم گفته است خلافی نکرده ام که ” تعهد ” بدهم. هنوز از سرنوشت او خبر دیگری نداریم.
در ارتباط با موضوع
 لینک بزرگداشت احمد شاملو در آرشیو  وب سایت سینمای آزاد:
 لینک  چرا گلستان با دوربین می نویسد؟
Print Friendly
Be Sociable, Share!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


*